سلام

3 07 2007

با عرض سلام

در اين وبلاگ سعي دارم،كمي از مباحث جذاب ادبيات فارسي و پزشكي بنويسم،چون من عاشق اين دو رشته هستم.پس از پست هاي بعدي در اين دو موردصبحت خواهم كرد


کارها

اطلاعات

2 جواب

18 02 2008
Endless Love

دکتر جان بنده خود در زمینه املا و انشا در رده معلولین می باشم و اگر بخواهید نقشی به بنده بدهید باید پست دروازه بانی را در نظر بگیرید که از یک بچه خردسال هم گل می خورد،
و همچنین خودمان نیز پیش از این در نزد شما اعتراف کردیم که وضعیت مان در این زمینه جای بسی تامل دارد و شما نیز ما را تسکین دادید و فرمودید که شما هم همچون مایید و در بسیاری از موارد شده است که همچون مایی بوده اید که با سوتی های خود ملتی را خرسند و فارغ از غم ها نموده اید – هرچند شما این را نفرمودید اما بنده چنین وضعیتی داشتم و زمانی که شما بنده را دلداری دادید، بسیار خرسند گشتم که چون مایی هم در این زمین در قید حیات می باشد حد اقل در کلام، ما چنین متوجه شدیم حتی اگر چنین مطلبی حقیقت نداشت و شما تنها قصد دل داری دادن داشتید، ما بسیار امیدوار شدیم که هم نوعان ما در این زمین زندگی می کنند- اما اکنون که اولین پست شما را مطالعه نمودم نظری دیگر داریم، شما چگونه و از کدام خزانه چنین دانشی را برداشت نموده اید که این جمله را تحویل ملت داده اید؟ ما هرگز همچون شما نیستیم، دکتر جان ما را از خود ندانید، و خود را از ما به حساب نیاورید که ما دو مقولۀ – همون مقاله – مجزا می باشیم.

“پس از پست هاي بعدي در اين دو موردصبحت خواهم كرد”

مطمئناً شما با خواندن این خط به چیز قابل توجهی پی نخواهید برد، چون اگر که می خواستید پی ببرید هرگز از ژوئده سال پیش این مطلب به این وضعیت که امروز ما شاهد آن هستیم در اینجا نمی ماند، اما نکته اینجاست شما چگونه به ادبیات علاقه مند هستید و چنین ضد ادبیات در اینجا سخن گفته اید. در کجای ادبیات این سرزمین کهن چنین می نویسند که شما نوشته اید.
در کجای تاریخ این مرز و بوم – همون پشته بوم – چنین اهانتی به ادبیات شده است؟ اصلاً در کجای تاریخ این جهان چنین اهانتی به ادبیاتشان کرده اند؟
دکتر جان یک ویرگول می تواند جان یک انسان را نجات بدهد. “اشاره به ماجرای بخشش، لازم نیست بکشیدش”.
شما بعد از واژه پس نیاز به یک ویرگول داشتید،
امیدوارم که موفق باشید. تنها خواستم قدری حال و هوایمان تغییر کند.

دکتر جان لحظه ای که شما به بنده دلداری دادید بنده حقیقتاً می گویم بسیار خوشحال شدم، اما امروز تمام باورهایم نابود شد و تمام آن شوقی که در دل پرورانده بودم، امروز متوجه شدم که شما قصد داشتید که از بنده شریک جرمی برای توهین به ادبیات بسازید و فکر می کنم، جمله “،كمي از مباحث جذاب ادبيات فارسی” نیز تنها رد گم کردنی بیش نبود،
در اصل شما هم به بنده و هم به ادبیات خیانت کردید.
اما چون دکترید و آمپول دست شماست ما هیچ نمی گوییم و سکوت می کنم، اما سوال اینست شما چه جوری می خواهید زین پس در ورد پرس در چشم همسایگان بنگرید؟ آیا شما می توانید چنین کنید؟
دکتر جان آمپول را بگذارید کنار و تسلیم بشوید، مقاومت هیچ فایده ای ندارد و شما نیز هیچ راه فراری ندارید، بنده قبلاً چند کپی از این نوشته تهیه کرده ام و به بچه های آشنایمان در ورد پرس سپرده ام که اگر تا نیمه شب باز نگشتم آنها همه چیز را به مسئولین ورد پرس گزارش خواهند داد. شاید جانم را از دست بدهم اما ادبیات را نجات داده ام، دکتر شما فکر می کنید من از آمپول می ترسم؟ اگر راست می گویید آمپول را بگذارید کنار تا ببینید که از آمپول نمی ترسم.
اگر سرتان را درد آوردم باید ببخشید تنها قصد نشاندن شکوفه های خنده را بر چهره شما داشتم و نه چیز دیگر. دکتر بنده می روم با کوله باری از غم هایم، و می دانم که هرگز نمی توانم هژیر رؤیاهای شما باشم.
موفق باشید.
دکتر حالا خارج از شوخی هژیر یا هجیر چیه؟
اگه نمی گفتی شوخی کردی واقعاً سربه نیستت می کردم !!
این هژیر هم اسم آمیره البته اسمی که من بهش دادم ماجراش مفصله :)

18 02 2008
Endless Love

دکتر کامنت ما خودش یک پست شد.

دیدگاه‌تان را بنویسید: