ساقی بده پیمانه ای!

5 12 2007

ساقی بده پیمانه ای زان می که بی خویشم کند

بر حسن شـــــــــورانگیز تو عاشق تر از پیشم کند

زان می که در شب های غـــــم،بارد فروغ صبحدم

غافل کند از بیش و کم،فـــــارغ ز تشویشم کنـــــد

نور سحرگاهی دهد،فیضی که می خوای دهـــــد،

با مسکنت،شـــــــاهی دهد،سلطان درویشم کند

ســـــوزد مرا ســـــــــــازد مرا در آتش اندازد مــــــرا

وزمن رهـــــــــــا سازد مرا،بیگانه از خویشم کنــــد

بستاند ای ســـرو سهی،سودای هستی از رهی

یغمـــــــــــــــــا کنـد اندیشه را،دور از بداندیشم کند

پ.ن: این شعر هم در جواب شعر محمد جان!