سوراخ های موجود بر جمجمه های 9000 ساله، شواهدی حاکی از تحقیقات متعدد بر روی علل سردرد دارد،هرچند که شواهدی علمی برای اثبات این فرضیه در دست نیست. سردرد و امراض عصبی در مدارک پزشکی مصریان باستان، مربوط به 1200 سال پیش ازمیلاد،ثبت شده است.
در 400 سال قبل از میلاد بقراط حکیم مراحل aura را که مقدم بر سردردهای میگرنی است شرح داد. به نظر می رسد که Cappadocia اولین کسی بود که میگرن یک طرفه را کشف کرد. migraine در اصل واژه ای فرانسوی است که از کلمه ی “ hemicrania “یونانی مشتق شده است. اولین بارGalenus از اصطلاح (hemicrania” (half-head” استفاده کرد که بعدها واژه ی میگرن از آن مشتق شد.او تصور می کرد رابطه ای بین مغز و معده وجود دارد(به خاطر تهوع و استفراغ و سردردی که در حملات میگرن دیده می شود). هم چنین برای تسکین درد میگرنی ،پزشک اسپانیایی به نام Abulcasis (یا Abu El Quasim ) پیشنهاد کرد که از یک قطعه آهن داغ یا جاگذاری سیر ،داخل شکاف تعبیه شده در جمجمه استفاده کنند!
در قرون وسطی برای تسکین سردردهای میگرنی از آهن داغ یا حجامت و حتی جادوگری استفاده می کردند.ابوعلی سینا میگرن را دردی ناشی از صفرای زرد توصیف کرده و در کتاب القانون فی الطب آن را این چنین توصیف کرده است:”حرکات جزئی،نوشیدن ، خوردن و صداها درد را تحریک می کنند.بیمار قادر به تحمل صداها و نور نیست.بیمار باید در تاریکی و به تنهایی استراحت کند.”
ابوبکر محمد بن زکریای رازی سردرد را بخشی از تغییرات سیکل در زنان دانسته: ” و برخی از سردردها در زنان مکن است بعد از زایمان یا سقط و در یائسگی یا دیس منوره ایجاد شود.”
در سال 1712 ، پنج فرم میگرن طبقه بندی و منتشر شد که واژه ی “Megrim” (اصطلاح قدیمی انگلیسی که به hemicrania اشاره دارد)،تحت عنوان میگرن کلاسیک طبقه بندی شد.
Graham و Wolff در 1938 مقاله ای در حمایت از اثر ergotamine در تسکین درد میگرن منتشر کردند، در قرن بیستم Harold Wolff نظریه ی واسکولار خود را در مورد میگرن منتشر کرد.پس از آن نظریه نورولوژیک مطرح شد که نظریه واسکولار(عروقی) Wolff را به چالش طلبید.
دیدگاههای اخیر