تجربه تکونی!

17 03 2008

قرار شد که تجربه های سالی که گذشت رو بنویسم اما من که تجربه زیادی نداشتم  و تو دو پست قبلی هم، گلایه هامو از سالی که گذشت نوشتم اما به دعوت ذهن خاکستری عزیز، می نویسم هر چه باداباد!!

از بین این همه تجربه گهرباری که داشتم ،یه چندتایی رو تقدیم می کنم ،مهم ترینش که تأسیس وبلاگ تو وردپرس بود که باعث شد دوستای خوبی پیدا کنم، تجربه دومم درسی بود ، جاتون خالی این ترم نزدیک بود با پس کله از روی نردبون ترقی چنان بخورم زمین که تا 6 ماه دیگه نتونم بلند شم و خلاصه 6 ماه عقب بیفتم که البته نشد که بشه!!

تجربه بعدیم پی بردن به این واقعیت بود که عوامل زیادی در کارند تا جان انسان ها را به خطر بیندازند بنابراین دیگه لازم نیست من هم به اونا اضافه بشم( یعنی فهمیدم این توبمیری از اون تو بمیری ها نیست پس بهتره محترمانه از این رشته کناره گیری کنم قبل از این که آجرپاره عزیز سال دیگه منو جزء قاتل ترین ها رده بندی کنه!).

تجربه آخریم هم کسب عنوان بامسماترین وبلاگ از دیدگاه منتقد بزرگ ادبی جناب مهندس آجرپاره بود که بسی مزید خوشحالی و امتنان شد!

پ.ن 1: البته امسال خیلی تجربه کسب کردم اما خودتون که می دونید تجربه رو باید کسب کرد نه خوند یا تعریف کرد مثلاً همین تجربه افتادن رو، که متأسفانه پیش نیومد اما مزه اش واقعاً بدجور آدمو هوایی می کنه!

پ.ن 2:اگه قرار باشه کسی این مطلب رو بخونه و تجربه هاشو ننویسه، اصلاً کار خوبی نمی کنه اون فرد، بهتره حتماً بنویسه چون ننوشتن گناهی بس بزرگتر از نوشتن است( قال شیخ الوردپرس)!


کارها

اطلاعات

11 جواب

17 03 2008
محمد

حیفه! کاری را که شروع کردی نیمه رها نکن! این کار ترسوهاست! حالا فکر کردی که همین که فارغ‌التحصیل شدی می‌فرستنت تو اتاق عمل که آدم نفله کنی؟ نهایتش بری تو یه درمانگاه استامینوفن تجویز کنی!
در ضمن اگر قرار باشه کسی قاتل‌ترین بشه لقبش می‌رسه به خودم از بس که موجودات مختلف را کشتم (به مناسبت سال موش خواهم نوشت) اگر درست را ول کنی عنوان ترسوترین را به دست میاری، بی تعارف!
افتادن هم تجربه خوبیه؛ البته بلند شدن بعدش تجربه‌ی ارزنده تریه!
ممنون از نصایحت به زندگی امیدوار شدم
هر چه از دوست رسد نیکوست حتی عنوان ترسوترین :)

17 03 2008
کمال

فکر کنم تاسیس وبلاگ روی وردپرس برای همه هست. یادم باشه موقع نوشتن حذف به تکرار کنم یه وقت حشو نشه.
با پاراگراف اول کامنت محمد هم موافقم. پاراگراف دومش در مورد من صدق نمی کنه :)
آره تجربه جالبی بود!

17 03 2008
تورج عاطف

تجربه بزرگی بو د خانم دکتر عزیزم

تجربه آشنائی با شما هم از بهتر ین خاطرات من است همیشه مو فق باشید
ممنون ناخدا، این تجربه برای منم خیلی باارزش بود.

17 03 2008
شیخ الشیوخ

خب دروغ چرا ؟!
ما نیز تجارب بسیاری در زمینه ی انواع خوابیدن
استراحت کردن
خمیازه کشیدن
و …
به دست آوردیم
عمری باشد به تفصیل خواهیم نگاشت
باید تجربه های جالبی باشند!

17 03 2008
ارسلان

یاد برنامه ی یک تجربه که از برنامه ی خانواده پخش میشد افتادم یادش بخیر ، خوبین شما ؟ قبلا یه سری میزدید حالا دیگه حاجی حاجی مکه ؟؟؟
عجب!می دونید زبون فارسیتون خیلی خوبه،حالا خوب شد که ایرانی نیستید ;)

17 03 2008
شبستان

من میخوام خودکشی کنم، فوقش میام پیش تو که تجربه کسب کنی! خوبه؟!
مرسی از لطفت، منتظرتم ;)

18 03 2008
باران

نکن همچین!
منم آپم
چشم، دیگه نمی کنم ;)

18 03 2008
کاوه گیــــــلانی (لابدان)

درود
لذت بردیم! به هر حال ما تبریکات ویژه و دسته گل ها رو تقدیمتون می کنیم! باشد که رستگار شویم!
بدرود
منم سال خوبی رو براتون آرزو می کنم،از بابت دسته گلاتون هم سپاسگذارم.

18 03 2008
mehrnoosh mohtashami

من نمي دونم اون تجربه چي بود ! به منم ميگي ؟؟
خودمم نمی دونم، بی خیال مهرنوش جان!

19 03 2008
M4RY4M

بابا تجربه!!!!
خداوند مرا ببخشاید به خاطر دوستی با تو :)

28 04 2008
يك نفر

چه گويم كه نا گفتنش بهتر است.اميدوارم و از خدا مي خوام هيچ وقت تجربه هاي منو نداشته باشين. ناشكري نمكنم تجربه هاي خوبي هم داشته ام يكيش آشنايي با كوچه باغه.(البته اين تجربه مال 5 دقيقه پيشه)
اگه بشه گفت تجربه. خدانگهدار تا….همين نزديكي ها

دیدگاه‌تان را بنویسید: