زنده این گونه به غم
خفته ام در تابوت
حرف ها دارم در دل
می گزم لب به سکوت
دست بردار که گر خاموشم
با لبم هر نفسی فریاد است
به نظر هر شب و روزم سالی است
گر چه خود عمر به چشمم باد است
( احمد شاملو)
این شعر رو این جا نیاوردم که غر زده باشم یا روشن فکر بازی در بیارم!!!
فقط به این دلیل که وقتی می خوندمش از اون خوشم اومد تصمیم گرفتم تو وبلاگ بذارمش، همین!
دیدگاههای اخیر