دریغا!

24 04 2008

بخندد بت، چــو قربانی پسین آب

به شـــوق رأفت قصــــاب نوشــــد

دریغا! بیشه ی گرگـــــان همیشه

ز خون ِ دشت ِ میشان آب نوشد!

                                               دوزخ ،امّا سرد – مهدی اخوان ثالث

لطفاً بدون توجه به شعر بالا ادامه متن را بخوانید!

چند وقته که بدجور دلم هوای دوران دبستان رو کرده، آخه اون موقع ها اصلاً هیچی حالیم نبود اما من به اون نادانیم قانع بودم و بسی از اون وضعیت لذت می بردم!!!

عجب دورانی داشتم،بهترین زنگ واسه من زنگ فارسی بود، وقتی که صد‏دانه یاقوت رو می خوندم یا باز باران با ترانه اصلاً به این فکر نمی‏کردم که معنی این ابیات چیه، بیشتر نگران نمره‏ای بودم که قرار بود معلم تو دفتر نمره جلوی اسمم بذاره،هیچ نمی دونستم که چرا بدست آهک تفته کردن به از دست پیش امیر بردنه!!!

اون دوران نمی دونستم که چرا پیرزن شعر پروین این قدر غمگین بود، نمی دونستم که با شعر روزي گذشت پادشهي از گذرگهي/ فرياد شوق بر سر هر کوي و بام خاست بزرگترین درس زندگیم رو مرور می کنم.

نمی دونستم ….

….. واسه همین شادترین زنگی که داشتم زنگ فارسی بود!

یادش به خیر، نادانی کودکانه هم عالمی دارد!!! 

کاملاً بی ربط: کسی می دونه آخر کارتون افسانه سه برادر چی شد؟!


کارها

اطلاعات

16 جواب

24 04 2008
عمو هوشنگ

سخت ترین قسمتش، حفظ کردن شعر بود و تاریخ ادبیات …. :)

PS : آخر کارتون فکر کنم، پرین بعد از این که پدربزرگش چشماشو عمل کرد با چوبین عروسی کرد …. همین بود دیگه ؟؟؟؟؟؟ :)
واسه من که سخت نبود، امان از دست این حافظه، چرا خودم یادم نبود که پرین با چوبین عروسی می کنه؟!
پیریه و هزار دردسر ;)

24 04 2008
مریم

هی…
خاطرات دبستان..
چقدر شیرینه که تو دنیای کوچیک خودت زندگی کنی و خبر نداشته باشی که روزی هزاران نفر از کمبود امکانات پزشکی -از جنگ -از گرسنگی و … می میرن..و دلت نسوزه که اخه چرا تو نمیتونی هیچکاری بکنی!
این هی کردن شبیه پیرزنا بود :)

24 04 2008
گجمو2

سلام
قبول داریم که خانوم دکتری ،اما تا اجازه ندادم لطفاً خودت رو تحویل نگیر ;)
مث اینکه زورکی یه درد مشترک داریم و اونم دوران کودکی و خوندن فارسی،با این تفاوت که شما الان متوجه میشید اما من هنوز اندر خم فهمیدن این شعرم ;) :
پیشه ور با هنر اصفهان
ای به هنر سرمه چشم جهان
ملک پر از صنعت زیبای توست
چشم جهان مست تماشای توست
………………………………..
…………………………………
یادش بخیر .
کوچه باغ > عجب!

24 04 2008
ارسلان

یاد کوکب خانم بخیر :)
فکر کنم بعد از اینکه سه برادر حکومت رو به دست گرفتن یکی یکی کشته شدن یا یه چیزی توی همین مایه ها ! اما واقعا کارتونش قشنگ بود و از همه زیبا تر کارتون هاکل بریفین بود !
و هم چنین یاد تصمیم کبری، نه این که من قسمت های آخرشو ندیدم واقعاً بدجور مشغله فکری شده بود واسم :!:

24 04 2008
علیرضا

معلومه کتاب فارسیتو هنوز نگه داشتیا…! :دی
به نظرم هیچ چیز تو دنیا لذت بخش تر از این نیست که عقاید و کارهای گوگولی! دوران کودکی رو به یاد بیاریم!
مرسی… ما رو هم به یاد اون دوران انداختی!
راستی کی میریم هند؟!
به قول خودم موفق باشی …
شهريور خوبه؟!

24 04 2008
کاوه گیــــــلانی (لابدان)

باز هم من رو بردین توی خاطرات!
یه پست باید در مورد معلم هام بنویسم!
صد دانه یاقوت …
یادمه من هر وقت سفره کوکب خانم رو می دیدم گرسنه ام میشد! تخم مرغ نیمروش مخصوصا، تصمیم کبری هم که بدم میومد ! یادمه کلاس چهارم که تاریخ داشیم قوم آشور وارد مغزم شده بود بعد املا داشتیم من عاشورا رو نوشتم آشورا! پدرم هم گفت ده صفحه جریمه نوشتم عاشورا!
هر وقت یاد میفته از خنده می ترکم! تازه جریمه هم که داشتم می نوشتم آهنگ معلم بد ابی رو گذاشته بود برام و خودش می خوند!
یادش بخیر
افسانه سه برادر:
اون برادر منطقه که موی بلند و ریش داشت به دست مامورین ساووساوو! کشته میشه بعد اون دو تا داداشه می رن ساووساوو رو توی جنگ شکست میدن البته نمی دونم می کشنش یا نه! فقط اسم ساووساوو یادم مونده! اصلا یادته ساووساوو کی بود؟!
نه اما كائوچو رو يادم هست :)

24 04 2008
چشم غمگین

من کلاس سوم رو خیلی دوس دارم، هنوزم همه جزئیاتش یادمه.

پ.ن: نه یادم نیست! باید یه سرچی بکنم تا یادم بیاد.
اين نظر لابدان رو بخوني يادت مي افته :)

24 04 2008
شبستان

آخر کارتونه اونی که خونش رو از سنگ ساخته بود ازدواج کرد الان تو زعفرانیه یک خونه جدید خریده! بقیه رو هم گرگ خورد!
نه بابا، اون كه هنوز وام مسكنش جور نشده بود؟!

25 04 2008
تورج عاطف

زیبا بو د بسیار زیبا مر ا به گذ شته بر د

25 04 2008
tookaa

darigha…………………………………………………………….

26 04 2008
گجمو2

lمعتادمون می کنی بعدش پست نمیذاری :-)
زود باش.
چشم، همين فردا يه پست آبكي آپ مي كنم.

26 04 2008
ناهید و علی

سلام عزیزم.
علیکم السلام و رحمه الله و برکاته!

26 04 2008
علیرضا

نقل قول:
———”پول آب جدا… پول گاز جدا…”

باشه…، هر جور راحتی… من میخواستم کل هزینه ها رو خودم حساب کنم ولی …!!
آره شهریور عالیه…
ببینیم چی میشه دیگه…
موفق باشی …
چون از مرامت خبر داشتم اینو گفتم :)

26 04 2008
کاوه گیــــــلانی (لابدان)

کاوچیو مال جنگویان کوهستان بود! شیچین 9 اژدها، تایسانگ پرنده، لوتای بی عرضه، هوسانیانگ، لینچان و خودم!
اینو یادم هست، من عاشق این فیلم بودم :)

28 04 2008
عمو هوشنگ

راستی خودمم آق بابام :D

28 04 2008
جوجو!

اگه بگی آخر دکتر ارنست تخصصشو گرفت یا نه منم میگم آخر این چی شد!!
من نیز زنگ فارسی را دوست میدارم!!مخصوصن قسمت اخوانشو…!
نه تخصص نگرفت،آخرش برگشت به جزيره :)
آخه مگه تو دبستان اخوان داشتيم؟!!!

بیان دیدگاه