رانده اندم همه از درگه خویش
پای پرآبله،لب پرافسوس
می کشم پای برهنه بر این جاده ی پرت
می زنم گام بر این را ه عبوس
پای پرآبله،دل پر اندوه
از رهی می گذرم سر در خویش
می خزد هیکل من از دنبال
می دود سایه ی من پیشاپیش
(احمد شاملو)
یه مدته که تو بعضی از وبلاگ ها مطالب توهین آمیزی درباره حضرت محمد (ص) می بینم که البته پایه و اساس درست و حسابی هم ندارند که بشه به اون تکیه کرد!
چند وقت پیش تو یه جمع خیلی صمیمی هم صحبت از داستانی ساختگی در مورد پیامبر شد که اصلاً به مذاقم خوش نیومد، نه این که نسبت به این موضوع خیلی تعصبی برخورد کنم اما وقتی از طرف صحبتم یه منبع موثق خواستم تا حرفش رو ثابت کنه، جواب درستی نگرفتم!
خیلی برام عجیب بود که در طی یک هفته، با چنین حجم عظیمی از خرافه در مورد زندگی حضرت محمد (ص) برخورد کنم، داستان ها و احادیث جعلی، نسبت دادن رفتارهای شنیع و زشت،از همه بدتر واقعاً نمی دونم با این جور افراد چطور باید برخورد کرد!
فقط امیدوارم که خداوند همه را به راه منبع درست دادن هدایت فرماید!
پ.ن 1: خیلی دوست داشتم یه پست بلندبالا در این مورد بنویسم اما بعد به احترام یک نفر عزیز و به خاطر اعتراضش نسبت به پست قبلی، منصرف شدم!
پ.ن 2 : پیشاپیش از MAS عزیز عذرخواهی می کنم ، امیدوارم منظورم رو در مورد اهمیت ذکر منبع در این مورد خاص درک کرده باشه!
پس نوشت : دیدم که MAS یه مطلب در مورد تناقض گویی قرآن نوشته ، واسه همین منم چون نتونستم جواب ایشون رو در قسمت نظرات بدم، فکر کردم بد نباشه که این جا بیارمش، به هر حال قبل از خوندن این جوابیه، پیشنهاد می کنم این پست رو بخونید.
با تشکر از بابت توضیحاتی که در مورد تناقض دادید، این بار چون موضوعتون با منبع موثق ارائه شده لازم دیدم که در این مورد مختصر بحثی داشته باشیم!!
اول از همه باید بگم که با این گفته تنها کتابی که مسلمانان نخوانده اند قرآن است به شدت موافقم !
اما در مورد یک سری تناقضاتی که در قرآن آمده و به آن ها اشاره کردید باید بگم که من باز هم در این مورد تناقضی نمی بینم،قرآن کتابی نیست که بشه با تکیه بر یک آیه نظر قطعی صادر کرد، قرآن داستان وار مطالبی رو بیان می کنه که هر کدام شأن نزول و ماجرای خاص خودشون رو دارند!
اما برسیم به سر اصل مطلب و جواب شکیات ( من اسم اونو شک می ذارم نه تناقض!) شما :
در مورد سوال اول : بالاخره خدا می بخشد کسی را که مؤمنی را عمدا بکشد یا نه؟
در آیه 94-93 سوره نساء آمده (ترجمه قمشه ای):” هیچ مومنی را نرسد که مومنی را به قتل برساند مگر آن که با اشتباه و خطا مرتکب آن شود و در صورتی که به خطا هم مومنی را مقتول ساخت باید به کفاره این خطا بنده ای را آزاد کند و یا خون بهای ان را پرداخت کند و…..”
در تفسیر نمونه جلد4 صفحه 66 در مورد شان نزول این آیه آمده که مقیس بن صبابه کنانی جسد برادر خود را در محله ای از مدینه پیدا می کند و نزد پیامبر می رود، پیامبر از بزرگان آن محله می خواهد که یا قاتل را معرفی نمایند یا اگر قاتل را نمی شناسند خون بهای قتل را به برادر او پرداخت کنند، آن ها نیز خون بها را پرداخت می کنند، پس از آن مقیس به مکه سفر می کند اما در راه غرور و تعصبات جاهلیت بر او غلبه کرده ( در میان اعراب جاهلی گرفتن خون بها نشانه ذلت و خواری بود!) به همین دلیل یکی از افراد آن محله را به خون خواهی از برادر می کشد و از اسلام برمی گردد و به مکه فرار می کند، این جاست که پیامبر خون او را مباح اعلام می کند، از این رو در این آیه صراحتاً به این موضوع اشاره شده که مجازات کسی که فردی را به عمد بکشد، آتش جهنم است!
اما در مورد آیات 70-67 سوره فرقان: این آیه در توصیف عبادالله آمده، به دلیل سوال های زیادی که اصحاب در مورد خصوصیات این افراد از پیامبر می کردند، در این آیات و آیات قبل و بعد از آن اشاره شده که این افراد از غرور و تکبر، قتل و زنا به دور بوده و اگر هم سهواً مرتکب گناهی شوند به سوی خدا توبه می کنند، در واقع این آیه که به آیه رحمت نزد مفسران اسلامی مشهور است، آیه ای است که خداوند در آن بشارت داده که در صورت توبه فرد، گناهان او را بخشیده و مبدل به حسنه می کند ، از این رو قیاس بین این دو آیه و ارتباطی که مابین این دو آیه در متن آورده شده، به کل غلط است، چرا که مورد اول یکی از مباحث قضایی در اسلام را بیان می کند اما در مورد دوم از الطاف خداوند در مورد بندگانش سخن می راند!
اما در مورد سوال دوم : آیا خدا همه گناهان را می بخشد یا نه؟
در مورد آیه 53 سوره زمر “إن الله یغفر الذنوب جمیعا إنه هو الغفور الرحیم” با توجه به آیات قبل و بعد از این آیه در می یابیم که خداوند در این مورد من باب مجازات مشرکان سخن می گوید، و در این آیه صریحاً اعلام شده که حتی برای مشرکان نیز راه بازگشتی هست و در صورتی که دست از لجاجت خود بردارند و موحد شوند، خداوند تمامی گناهان آن ها را می بخشد! (تفسیر نمونه،جلد19، صفحه 498 )
اما در مورد آیه 48 سوره نساء :” إن الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء” در این جا آمده که شرک در صورتی بخشیده می شود که مشرک توبه کند و به راه راست هدایت شود، به عبارت دیگر هیچ گناهی به تنهایی ایمان را از بین نمی برد همان طور که هیچ عمل صالحی با شرک ، انسان را نجات نمی بخشد. با توجه به تفسیر این دو آیه باز هم من هیچ تناقضی نمی بینم! ( تفسیر نمونه صفحه 409، جلد 3)
اما در مورد این موضوع که چرا خداوند شریک قائل شدن برای خود را نمی پسندد، باید عرض کنم که با توجه به مضمون آیات بعدی این سوره ، شرک در وحدانیت خدا سرآغاز تمامی گناهان است از این رو بهتر است که سنگ بنای اولیه را از بین برد ( به قول WHO و پیشینیانمان پیشگیری بهتر از درمان است ) !!
اما در مورد سوال سوم : مشرکین دروغ می گویند یا قرآن؟
ولو شاء الله ما أشرکوا و ما جعلناک علیهم حفیظا و ماأنت علیهم بوکیل (الانعام 107) این آیه با مراجعه به تفسیر نمونه جلد 5 صفحه 388 می بینیم که این آیه خطاب به پیامبر بیان شده زمانی که به خاطر ایمان نیاوردن مشرکین مکه ناراحت بودند، خداوند صریحاً اعلام می کند که اگر می خواست ،می توانست به اجبار آن ها را مسلمان کند و هیچ یک مشرک نشوند ( ترجمه قرآن کریم، قمشه ای).
این آیه نشان دهنده این است که خداوند به بندگان خود اختیار داده که بندگی او را انتخاب کنند و همان طور که در آیات بعدی این سوره ( ایات 116 و117) آمده، خداوند مشرکان را به خاطر پرستیدن اناث و شیطان مرید مورد نکوهش قرار می دهد و می گوید کافران به قدری کوته فکرند که موجودات ضعیفی را که با دست خود ساخته اند، پرستش می کنند و از شیطانی که دیگر قدرتی ندارد، پیروی می کنند!!
اما در مورد آیه “سیقول الذین أشرکوا لو شاء الله ما أشرکنا ولا آباءنا ولا حرمنا من شیء کذلک کذب الذین من قبلهم”
(الانعام 148) خداوند در این آیه و آیات قبل از این اشاره می کند که مشرکان در روز رستاخیز برای فرار از مسئولیت و گناهان خویش این گونه عنوان می کنند که خداوند خواسته ما مشرک باشیم و از مقوله ی جبر تمسک می جویند تا خویش را توجیه کنند ( تفسیر نمونه، جلد6، صفحه 22 )، این گونه تعابیر که از زبان مشرکان بیان شده در قرآن زیاد هستند، به عنوان مثال در آیه 35 سوره نحل و آیه 20 سوره زخرف نیز تأکید مشرکان بر مقوله ی جبر آمده، حال آن که خداوند در آیه 107 سوره اانعام صریحاً اعلام می کند که به بندگان خود در انتخاب دین اختیار لازم را داده و گرنه می توانست همه را به زور و جبر مسلمان کند، از این رو باز هم در این آیات و آیه 107 که برای دلداری پیامبر آورده شده ، تناقضی به چشم نمی خورد!
در مورد سوال بعدی : نامه کردارهای کافر روز قیامت از سمت چپش می آید یا پشت سرش؟
“فأما من أوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا و ینقلب الی أهله مسرورا و أما من أوتی کتابه وراء ظهره فسوف یدعوا ثبورا و یصلی سعیرا?(الانشقاق 7-12)“ و آیات ” فأما من أوتی کتابه بیمینه… فی جنه عالیه… و أما من أوتی کتابه بشماله.. خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه.. ?(الحاقه 19-31) با توجه به تفسیر نمونه جلد26،صفحه 307، باز هم تناقضی وجود ندارد ، چرا که مفسران معتقدند که در روز رستاخیز دست گناهکاران از پشت بسته شده از این رو دادن کارنامه اعمال به دست چپ و یا از پشت سر هر دو در واقع به یک موضوع اشاره دارد،همان طور که در آیه 47 سوره نساء نیز آمده ” پیش از آن که صورت هایی را محو کنیم و به پشت سر بازگردانیم، این گروه مجرمان صورتهایشان به عقب برگشته و باید نامه عملشان را شخصاً بخوانند لذا آن نامه را به دست چپ و از پشت سر آن ها می دهند! “
پس باز هم در این آیات تناقض گویی وجود ندارد!
اما در مورد این جمله : جای تعجب است که یهودیان به مسیح ایمان ندارند ولی اورا پیامبر خدا می نامند!
تفسیر نمونه جلد26،صفحه 307 در مورد آیه 157 سوره نساء می گوید: قرآن در این آیه از لحن تمسخر آمیز یهودیان سخن می راند که در مورد مسیح و حضرت مریم به کار برده اند، بدیهی است در این جا تعبیر رسول الله نشانه استهزاء و سخریه است و نه دلیلی بر قبول پیامبری حضرت مسیح!
اما در مورد این سوال : چگونه محمد از اولین مسلمانان است درحالیکه قرآن ابراهیم و موسی و نوح و عیسی و حواریونی که صدها و هزاران سال پیش از او بوده اند را مسلمان می داند؟
آیه 14 سوره الانعام : ” بگو ای رسول، من مامورم که اول شخص که تسلیم حکم خداست باشم و نیز مرا گفته اند که از گروهی که به خدا شرک آورند نباشم” این آیه برای پاسخ گفتن به پیشنهاد کسانی است که از پیامبر دعوت می کردند به آیین شرک بپیوندد، بوده و هم چنین در این آیه خداوند از پیامبر می خواهد که خود او اولین کسی باشد که از احکام اسلامی تبعیت می کند.
اما چگونه پیامبر اولین مسلمان بود؟ دقیقاً سوالی است که در تفسیر نمونه جلد6، صفحه 62 به آن پاسخ داده شده،که به دلیل طولانی شدن مطلب فقط این نکته را ذکر می کنم که منظور از مسلم در تعابیر اسلامی بسیار وسیع بوده ، به عنوان مثال در سوره یونس آیه 72 در مورد نوح، در بقره 128 در مورد ابراهیم،در یوسف 101 در مورد یوسف این تعبیر به کار رفته، اما در این جا منظور از مسلم کسی است که در برابر خدا و فرمان او تسلیم است، ولی در آیه مورد بحث ( 14 سوره الانعام) منظور اولین کسی است که از این امت به آیین قرآن و اسلام ایمان آورده، برخی مفسرین معتقدند که منظور اولین کسی بوده که در عالم ارواح به دعوت پروردگار و سوال او در زمینه الوهیت پاسخ داده است!
اما در مورد این آیات : ” فانتبذت به مکانا قصیا فـأجاءها المخاض إلی جذع النخلۀ قالت یا لیتني مت قبل هذا و کنت نسیا منسیا فناداها من تحتها ألا تحزنی قد جعل ربک تحتک سریا و هزی …فإما ترین من البشر أحدا فقولی إني نذرت للرحمان صوما فلن أکلم الیوم إنسیا. (مریم 26-22)”
در این جا منظور از صوم به معنی روزه سکوت بوده نه نخوردن و آشامیدن!
در تفسیر نمونه جلد13،صفحه 45 ذکر شده که مریم به فرمان خدا از سخن گفتن در این زمان خاص خودداری کرده تا نوزادش لب به سخن بگشاید و از او دفاع کند، این گونه که از این آیه برمی آید در آن زمان روزه سکوت کار شناخته شده ای بوده، به همین دلیل کسی بر مریم از این بابت ایرادی نگرفت و اگر مریم می گوید روزه هستم، دروغ نگفته، در روایتی که از امام صادق(ع) هست، ذکر می کند که روزه سکوت قبلاً مباح بوده اما در اسلام حرام شده است .
اما در مورد داستان حضرت یونس : داستان آن در سوه صافات آیات 134-148 و هم چنین جلد 19 صفحه 157 تفسیر نمونه به تفصیل بیان شده، که در آن جا به تمام این موارد به اصطلاح شما ضد و نقیض به گونه ای کاملاً علمی جواب داده شده است.
همان طور که اول گفتم، من با این جمله تنها کتابی که مسلمانان نخوانده اند قرآن است، موافقم، اگر بخشی از آیات برای ما گنگ است یا تناقض دارد، صرفاً به دلیل علم اندک ما در تفسیر این کتاب است و نه هیچ چیز دیگر!!!
در پایان از بابت این نظر بلندبالا عذرخواهی می کنم، با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما.
دیدگاههای اخیر