پای پر آبله، دل پر اندوه

رانده اندم همه از درگه خویش

پای پرآبله،لب پرافسوس

می کشم پای برهنه بر این جاده ی پرت

می زنم گام بر این را ه عبوس

پای پرآبله،دل پر اندوه

از رهی می گذرم سر در خویش

می خزد هیکل من از دنبال

می دود سایه ی من پیشاپیش

(احمد شاملو)

یه مدته که تو بعضی از وبلاگ ها مطالب توهین آمیزی درباره حضرت محمد (ص) می بینم که البته پایه و اساس درست و حسابی هم ندارند که بشه به اون تکیه کرد!

چند وقت پیش تو یه جمع خیلی صمیمی هم صحبت از داستانی ساختگی در مورد پیامبر شد که اصلاً به مذاقم خوش نیومد، نه این که نسبت به این موضوع خیلی تعصبی برخورد کنم اما وقتی از طرف صحبتم یه منبع موثق خواستم تا حرفش رو ثابت کنه، جواب درستی نگرفتم!

خیلی برام عجیب بود که در طی یک هفته، با چنین حجم عظیمی از خرافه در مورد زندگی حضرت محمد (ص) برخورد کنم، داستان ها و احادیث جعلی، نسبت دادن رفتارهای شنیع و زشت،از همه بدتر واقعاً نمی دونم با این جور افراد چطور باید برخورد کرد!

فقط امیدوارم که خداوند همه را به راه منبع درست دادن هدایت فرماید!

پ.ن 1: خیلی دوست داشتم یه پست بلندبالا در این مورد بنویسم اما بعد به احترام یک نفر عزیز و به خاطر اعتراضش نسبت به پست قبلی، منصرف شدم!

پ.ن 2 : پیشاپیش از MAS عزیز عذرخواهی می کنم ، امیدوارم منظورم رو در مورد اهمیت ذکر منبع در این مورد خاص درک کرده باشه!

پس نوشت : دیدم که MAS یه مطلب در مورد تناقض گویی قرآن نوشته ، واسه همین منم چون نتونستم جواب ایشون رو در قسمت نظرات بدم، فکر کردم بد نباشه که این جا بیارمش، به هر حال قبل از خوندن این جوابیه، پیشنهاد می کنم این پست رو بخونید.

با تشکر از بابت توضیحاتی که در مورد تناقض دادید، این بار چون موضوعتون با منبع موثق ارائه شده لازم دیدم که در این مورد مختصر بحثی داشته باشیم!!

اول از همه باید بگم که با این گفته تنها کتابی که مسلمانان نخوانده اند قرآن است به شدت موافقم !

اما در مورد یک سری تناقضاتی که در قرآن آمده و به آن ها اشاره کردید باید بگم که من باز هم در این مورد تناقضی نمی بینم،قرآن کتابی نیست که بشه با تکیه بر یک آیه نظر قطعی صادر کرد، قرآن داستان وار مطالبی رو بیان می کنه که هر کدام شأن نزول و ماجرای خاص خودشون رو دارند!

اما برسیم به سر اصل مطلب و جواب شکیات ( من اسم اونو شک می ذارم نه تناقض!) شما :

در مورد سوال اول : بالاخره خدا می بخشد کسی را که مؤمنی را عمدا بکشد یا نه؟

در آیه 94-93 سوره نساء آمده (ترجمه قمشه ای):” هیچ مومنی را نرسد که مومنی را به قتل برساند مگر آن که با اشتباه و خطا مرتکب آن شود و در صورتی که به خطا هم مومنی را مقتول ساخت باید به کفاره این خطا بنده ای را آزاد کند و یا خون بهای ان را پرداخت کند و…..”

در تفسیر نمونه جلد4 صفحه 66 در مورد شان نزول این آیه آمده که مقیس بن صبابه کنانی جسد برادر خود را در محله ای از مدینه پیدا می کند و نزد پیامبر می رود، پیامبر از بزرگان آن محله می خواهد که یا قاتل را معرفی نمایند یا اگر قاتل را نمی شناسند خون بهای قتل را به برادر او پرداخت کنند، آن ها نیز خون بها را پرداخت می کنند، پس از آن مقیس به مکه سفر می کند اما در راه غرور و تعصبات جاهلیت بر او غلبه کرده ( در میان اعراب جاهلی گرفتن خون بها نشانه ذلت و خواری بود!) به همین دلیل یکی از افراد آن محله را به خون خواهی از برادر می کشد و از اسلام برمی گردد و به مکه فرار می کند، این جاست که پیامبر خون او را مباح اعلام می کند، از این رو در این آیه صراحتاً به این موضوع اشاره شده که مجازات کسی که فردی را به عمد بکشد، آتش جهنم است!

اما در مورد آیات 70-67 سوره فرقان: این آیه در توصیف عبادالله آمده، به دلیل سوال های زیادی که اصحاب در مورد خصوصیات این افراد از پیامبر می کردند، در این آیات و آیات قبل و بعد از آن اشاره شده که این افراد از غرور و تکبر، قتل و زنا به دور بوده و اگر هم سهواً مرتکب گناهی شوند به سوی خدا توبه می کنند، در واقع این آیه که به آیه رحمت نزد مفسران اسلامی مشهور است، آیه ای است که خداوند در آن بشارت داده که در صورت توبه فرد، گناهان او را بخشیده و مبدل به حسنه می کند ، از این رو قیاس بین این دو آیه و ارتباطی که مابین این دو آیه در متن آورده شده، به کل غلط است، چرا که مورد اول یکی از مباحث قضایی در اسلام را بیان می کند اما در مورد دوم از الطاف خداوند در مورد بندگانش سخن می راند!

اما در مورد سوال دوم : آیا خدا همه گناهان را می بخشد یا نه؟

در مورد آیه 53 سوره زمر “إن الله یغفر الذنوب جمیعا إنه هو الغفور الرحیم” با توجه به آیات قبل و بعد از این آیه در می یابیم که خداوند در این مورد من باب مجازات مشرکان سخن می گوید، و در این آیه صریحاً اعلام شده که حتی برای مشرکان نیز راه بازگشتی هست و در صورتی که دست از لجاجت خود بردارند و موحد شوند، خداوند تمامی گناهان آن ها را می بخشد! (تفسیر نمونه،جلد19، صفحه 498 )

اما در مورد آیه 48 سوره نساء :” إن الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء” در این جا آمده که شرک در صورتی بخشیده می شود که مشرک توبه کند و به راه راست هدایت شود، به عبارت دیگر هیچ گناهی به تنهایی ایمان را از بین نمی برد همان طور که هیچ عمل صالحی با شرک ، انسان را نجات نمی بخشد. با توجه به تفسیر این دو آیه باز هم من هیچ تناقضی نمی بینم! ( تفسیر نمونه صفحه 409، جلد 3)

اما در مورد این موضوع که چرا خداوند شریک قائل شدن برای خود را نمی پسندد، باید عرض کنم که با توجه به مضمون آیات بعدی این سوره ، شرک در وحدانیت خدا سرآغاز تمامی گناهان است از این رو بهتر است که سنگ بنای اولیه را از بین برد ( به قول WHO و پیشینیانمان پیشگیری بهتر از درمان است ) !!

اما در مورد سوال سوم : مشرکین دروغ می گویند یا قرآن؟

ولو شاء الله ما أشرکوا و ما جعلناک علیهم حفیظا و ماأنت علیهم بوکیل (الانعام 107) این آیه با مراجعه به تفسیر نمونه جلد 5 صفحه 388 می بینیم که این آیه خطاب به پیامبر بیان شده زمانی که به خاطر ایمان نیاوردن مشرکین مکه ناراحت بودند، خداوند صریحاً اعلام می کند که اگر می خواست ،می توانست به اجبار آن ها را مسلمان کند و هیچ یک مشرک نشوند ( ترجمه قرآن کریم، قمشه ای).

این آیه نشان دهنده این است که خداوند به بندگان خود اختیار داده که بندگی او را انتخاب کنند و همان طور که در آیات بعدی این سوره ( ایات 116 و117) آمده، خداوند مشرکان را به خاطر پرستیدن اناث و شیطان مرید مورد نکوهش قرار می دهد و می گوید کافران به قدری کوته فکرند که موجودات ضعیفی را که با دست خود ساخته اند، پرستش می کنند و از شیطانی که دیگر قدرتی ندارد، پیروی می کنند!!

اما در مورد آیه “سیقول الذین أشرکوا لو شاء الله ما أشرکنا ولا آباءنا ولا حرمنا من شیء کذلک کذب الذین من قبلهم”

(الانعام 148) خداوند در این آیه و آیات قبل از این اشاره می کند که مشرکان در روز رستاخیز برای فرار از مسئولیت و گناهان خویش این گونه عنوان می کنند که خداوند خواسته ما مشرک باشیم و از مقوله ی جبر تمسک می جویند تا خویش را توجیه کنند ( تفسیر نمونه، جلد6، صفحه 22 )، این گونه تعابیر که از زبان مشرکان بیان شده در قرآن زیاد هستند، به عنوان مثال در آیه 35 سوره نحل و آیه 20 سوره زخرف نیز تأکید مشرکان بر مقوله ی جبر آمده، حال آن که خداوند در آیه 107 سوره اانعام صریحاً اعلام می کند که به بندگان خود در انتخاب دین اختیار لازم را داده و گرنه می توانست همه را به زور و جبر مسلمان کند، از این رو باز هم در این آیات و آیه 107 که برای دلداری پیامبر آورده شده ، تناقضی به چشم نمی خورد!

در مورد سوال بعدی : نامه کردارهای کافر روز قیامت از سمت چپش می آید یا پشت سرش؟

“فأما من أوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا و ینقلب الی أهله مسرورا و أما من أوتی کتابه وراء ظهره فسوف یدعوا ثبورا و یصلی سعیرا?(الانشقاق 7-12) و آیات ” فأما من أوتی کتابه بیمینه… فی جنه عالیه… و أما من أوتی کتابه بشماله.. خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه.. ?(الحاقه 19-31) با توجه به تفسیر نمونه جلد26،صفحه 307، باز هم تناقضی وجود ندارد ، چرا که مفسران معتقدند که در روز رستاخیز دست گناهکاران از پشت بسته شده از این رو دادن کارنامه اعمال به دست چپ و یا از پشت سر هر دو در واقع به یک موضوع اشاره دارد،همان طور که در آیه 47 سوره نساء نیز آمده ” پیش از آن که صورت هایی را محو کنیم و به پشت سر بازگردانیم، این گروه مجرمان صورتهایشان به عقب برگشته و باید نامه عملشان را شخصاً بخوانند لذا آن نامه را به دست چپ و از پشت سر آن ها می دهند! “

پس باز هم در این آیات تناقض گویی وجود ندارد!

اما در مورد این جمله : جای تعجب است که یهودیان به مسیح ایمان ندارند ولی اورا پیامبر خدا می نامند!

تفسیر نمونه جلد26،صفحه 307 در مورد آیه 157 سوره نساء می گوید: قرآن در این آیه از لحن تمسخر آمیز یهودیان سخن می راند که در مورد مسیح و حضرت مریم به کار برده اند، بدیهی است در این جا تعبیر رسول الله نشانه استهزاء و سخریه است و نه دلیلی بر قبول پیامبری حضرت مسیح!

اما در مورد این سوال : چگونه محمد از اولین مسلمانان است درحالیکه قرآن ابراهیم و موسی و نوح و عیسی و حواریونی که صدها و هزاران سال پیش از او بوده اند را مسلمان می داند؟

آیه 14 سوره الانعام : ” بگو ای رسول، من مامورم که اول شخص که تسلیم حکم خداست باشم و نیز مرا گفته اند که از گروهی که به خدا شرک آورند نباشم” این آیه برای پاسخ گفتن به پیشنهاد کسانی است که از پیامبر دعوت می کردند به آیین شرک بپیوندد، بوده و هم چنین در این آیه خداوند از پیامبر می خواهد که خود او اولین کسی باشد که از احکام اسلامی تبعیت می کند.

اما چگونه پیامبر اولین مسلمان بود؟ دقیقاً سوالی است که در تفسیر نمونه جلد6، صفحه 62 به آن پاسخ داده شده،که به دلیل طولانی شدن مطلب فقط این نکته را ذکر می کنم که منظور از مسلم در تعابیر اسلامی بسیار وسیع بوده ، به عنوان مثال در سوره یونس آیه 72 در مورد نوح، در بقره 128 در مورد ابراهیم،در یوسف 101 در مورد یوسف این تعبیر به کار رفته، اما در این جا منظور از مسلم کسی است که در برابر خدا و فرمان او تسلیم است، ولی در آیه مورد بحث ( 14 سوره الانعام) منظور اولین کسی است که از این امت به آیین قرآن و اسلام ایمان آورده، برخی مفسرین معتقدند که منظور اولین کسی بوده که در عالم ارواح به دعوت پروردگار و سوال او در زمینه الوهیت پاسخ داده است!

اما در مورد این آیات : ” فانتبذت به مکانا قصیا فـأجاءها المخاض إلی جذع النخلۀ قالت یا لیتني مت قبل هذا و کنت نسیا منسیا فناداها من تحتها ألا تحزنی قد جعل ربک تحتک سریا و هزی …فإما ترین من البشر أحدا فقولی إني نذرت للرحمان صوما فلن أکلم الیوم إنسیا. (مریم 26-22)

در این جا منظور از صوم به معنی روزه سکوت بوده نه نخوردن و آشامیدن!

در تفسیر نمونه جلد13،صفحه 45 ذکر شده که مریم به فرمان خدا از سخن گفتن در این زمان خاص خودداری کرده تا نوزادش لب به سخن بگشاید و از او دفاع کند، این گونه که از این آیه برمی آید در آن زمان روزه سکوت کار شناخته شده ای بوده، به همین دلیل کسی بر مریم از این بابت ایرادی نگرفت و اگر مریم می گوید روزه هستم، دروغ نگفته، در روایتی که از امام صادق(ع) هست، ذکر می کند که روزه سکوت قبلاً مباح بوده اما در اسلام حرام شده است .

اما در مورد داستان حضرت یونس : داستان آن در سوه صافات آیات 134-148 و هم چنین جلد 19 صفحه 157 تفسیر نمونه به تفصیل بیان شده، که در آن جا به تمام این موارد به اصطلاح شما ضد و نقیض به گونه ای کاملاً علمی جواب داده شده است.

همان طور که اول گفتم، من با این جمله تنها کتابی که مسلمانان نخوانده اند قرآن است، موافقم، اگر بخشی از آیات برای ما گنگ است یا تناقض دارد، صرفاً به دلیل علم اندک ما در تفسیر این کتاب است و نه هیچ چیز دیگر!!!

در پایان از بابت این نظر بلندبالا عذرخواهی می کنم، با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما.

49 دیدگاه »

  علیرضا wrote @ می 6, 2008 at 6:15 ب.ظ

این مسائل همیشه بوده و هست…!
حالا با اثر گذاری و میزان متفاوت…
چیزی که مهمه واقعیته…
و یک اصل مهم هست که میگه هر وقت دیدی نقض کننده هات زیاد شدن، بدون که براشون خطرناکی و و البته برتر و موفق… حالا حساب کار ایناست… همه چیز واضح و مشخصه…
موفق باشی …
شاید حق با تو باشه ، اما این دیگه خیلی زیاده از حد بود، واسه همین بدجور کفریم کرد!

  عمو هوشنگ wrote @ می 6, 2008 at 6:18 ب.ظ

عمو هوشنگ با این چیزا به شدت مخالفه :(
با چی مخالفی؟ با من یا با اونا؟!

  گجمو2 wrote @ می 6, 2008 at 8:49 ب.ظ

آمدم بهت سری بزنم تا ببینم شاهکار امروزت چیه، که دیدم لینکی ست بلند بالا که خواندنش در حال حاضر از عهده من خارجه و علت اصلیشم قاط زدن خودمه و بس.
امیدوارم حالم بهتر بشه و بیام این لینک پرمحتوی شما رو بخوم.
بای
نه معلومه که واقعاً حالت خوش نیس، عمو گجتی که موفق باشید آخر کامنتش نباشه واقعاً یه چیزیش می شه :D

  سورن wrote @ می 6, 2008 at 11:47 ب.ظ

تفسیر چیست؟
تفسیر در لغت یعنی بر گرفتن نقاب از چهره
قران چه نقابی به صورت داره
برای انجام یک تفسیر باید شخص نسبتبه فلسفه جامعه شناسی تاریخ و … شناخت داشته باشه و مطالعه گزشته محمد شاهد درستی است
کسی که بدون تعصب دنبال این مسائل بره به تناقض های زیادی میرسه
ادم متعصب کسی است که برای خوشنودی خودش در تلاش است
من هم به تو حق می دم اگر اینها را نداشته باشی احساس پوچی می کنی و دل خوش کردی به یک سری دروغ و خرافه تعصب به دلت مهر زده و اجازه نمی ده واقعیتو درک کنی.
من فکر می کنم تفسیر نمونه منبع درست تری نسبت به منبع دوست شما باشه، شاید شما حق داشته باشید اما من تعصبی برخورد نکردم، فقط همون طور که دوست شما یک سری شکیات رو عنوان کردن منم جوابشونو دادم، اگه نسبت به این جواب ها اختلاف نظری هست، خوشحال می شم بشنوم در غیر این صورت دلیلی برای بحث بی مورد نمی بینم!

  عمو هوشنگ wrote @ می 7, 2008 at 2:00 ق.ظ

با اینکه به حضرت محمد(ص) توهین بشه مخالفم(با شما موافقم)
خیلی خوبه که در همه جواب هاتون تسلط دارید و برای هر کدوم یه منبع محکم ذکر کردید.
خیلی دوست دارم که یه قرآن با یه تفسیر خوب داشته باشم، امروز از نمایشگاه میگیرم.
آره، داشتن یه تفسیر خوب واقعاً کمک کننده است!

  کاوه گیــــــلانی (لابدان) wrote @ می 7, 2008 at 6:43 ق.ظ

درود
طرز تفکر ها متفاوته، مطمئنن نه حرف شما قابل تائیده نه حرف دوستان، خیلی از اوقات ذکر منبع هم دلیل بر صحت حرف نیست!
من خودم در چند سال گذشته خیلی دنبال این مسائل بودم و هر چقدر بیشتر جلو می رفتم بیشتر به پوچی می رسیدم، و می دیدم نه تنها دارم آگاه تر نمی شم بلکه دارم باور هایی که با اون ها بزرگ شدم رو از دست می دم، پس بی خیال همه چیز شدم و ترجیح دادم همین طوریر نادان بمونم، چون اگه یه سری چیز ها رو بدونی واقعا زندگی برات سخت میشه. می دونی مثل چی میمونه مثل اینه که ازدواج کنی و یکی بهت بگ این خانم که باهاش ازدواج کردی یه مدت… شاید حرف اون طرف دروغ باشه ولی خود به خود روی رفتار آدم تاثیر می ذاره!
نکته دیگه هم که باید بگم خیلی از اوقات
من نمی دونم یک نفر و MAS چی گفتن، ولی هر دو تفکر به نوعی درسته به نظر من هم طرز فکر اونها مه زیر سوال بردند و طرز فکر شما که دفاع کردین.
یه نکته ای هم بگم که همین حالا میشه مطالبی رو بیان کرد که باعث زیر سوال رفتن خیلی چیز ها بشه ولی سکوت بهتره چون این طور بحث ها به جز سر درد نتیجه دیگه ای نداره! ;)
انگشتان عالی پر توان!
بدرود
می دونی منظور من زیرسوال بردن تفکر کسی نیست، فقط منظورم اینه که اگه قرار باشه به چیزی شک کنیم، بعد از شک به دنبال جوابش بگردیم اگه پیدا نکردیم اون وقت نتیجه گیری کنیم و این همون نکته ای بود که من می خواستم به این دوست عزیزم بگم!

  Ayyoob Mirzaie wrote @ می 7, 2008 at 10:11 ق.ظ

کوچه باغ عزیز! حرف مفت که میگن همیناست دیگه! بدون منبع و منطق

  roodi wrote @ می 7, 2008 at 12:18 ب.ظ

برادر جان .. در نخست باید عرض کنم یک مدت نیست که دوستان درباره ی اسلام سخن میگویند و آیات تازی نامه را نقد می کنند .. شما گویا خواب بودی تازه بیدار شدی
یادمه پدربزرگم میگفت مشت نشانه ی خلاوار است… که این مثال در مورد تازی نامه به بهترین شکل صدق میکند
ما اصلا بحثی در مورد چگونگی زایش محمد و به پیامبرش شدنش نداریم.. بحث ما این است که این گوهر گران بهایی که ایشان از خود به جا گذاشته اند چیست و با بشریت چه کرده
بخش بشریت را فاکتور میگیریم و فعلا در مورد ایران سخن خواهیم راند.
جان برادر!!!
حق با شماست، من عادت دارم که زیاد بخوابم اما حقیقتاً این شمایید که به پیشینه ی تاریخ هجری قمری در خواب به سر می برید!
مسائل پیرامون تناقض گویی قرآن، قرن ها پیش قبل از به دنیا آمدن من و شما به فکر اعراب تازی و بدوی :!: خطور کرد که خوشبختانه در آن زمان مفسران اسلامی توانستند اعراب بدوی ( که متقاعد ساختن آن ها کار بسیار شاقی بود) را متقاعد سازند!!!
بله ، حق با شماست، من و شما خواب بودیم !
من هم خوشحال می شوم به وسیله شما و دوستانتان اگر امکان دارد :!: به راه راست هدایت شوم، شاید خداوند نادانی ام را در عدم درک تناقض گویی کتابش ببخشاید!!!

  roodi wrote @ می 7, 2008 at 12:18 ب.ظ

بسیار عالی میریم سراغ تناقض گویی در قران
سوره الشعرا ، آیات 46 تا 49 :

۞ فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُساجِدِينَ ۞ قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ ۞ رَبِّ مُوسى وَهارُونَ ۞ قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُلَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَلأَُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لأَُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ۞

۞ فوراً همه ساحران به سجده افتادند۞ گفتند: «ما به پروردگار عالمیان ایمان آوردیم، ۞ پروردگار موسی وهارون!» ۞ [فرعون] گفت آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمانآورديد، بيشك او بزرگتر [و آموزگار] شماست كه به شما جادوگرى آموخته است.به زودى خواهيد دانست; دستان و پاهايتان را در خلاف جهت همديگر خواهم بريد، سپس همگيتان را به دار خواهم زد.۞

اکنون ببینیم همین الله و محمد در قرآن چه مجازات هایی را برای دگراندیش و مخالف و دشمن خود در نظر گرفته اند:

سوره المائده ، آیات 32 تا 33 :

۞ مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَنَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الأَْرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَالنَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَجَمِيعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّكَثِيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِي الأَْرْضِ لَمُسْرِفُونَ ۞ إِنَّماجَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِيالأَْرْضِ فَساداًأَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الأَْرْضِ ذلِكَ لَهُمْخِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الآْخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ۞

۞ به همین جهت، بر بنی اسرائیل مقرّر داشتیم که هر کس، انسانی را بدونارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها راکشته؛ و هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردمرا زنده کرده است. و رسولان ما، دلایل روشن برای بنی اسرائیل آوردند، امابسیاری از آنها، پس از آن در روی زمین، تعدّی و اسراف کردند. ۞ کیفر آنهاکه با خدا و پیامبرش به جنگ برمیخیزند، و اقدام به فساد در روی زمینمیکنند، (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله میبرند،) فقطاین استکه اعدام شوند؛ یا به دار آویخته گردند؛ یا (چهار انگشت از) دست (راست) وپای (چپ) آنها، بعکس یکدیگر، بریده شود؛ و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایی آنها در دنیاست؛ و در آخرت، مجازات عظیمی دارند.۞

اکنون این پرسش مطرح می شود که چگونه این مرام کشتارگر و انسان ستیزفرعون (قطع دست و پای مخالف و به صلیب کشاندن و دار زدن) ناگهان تبدیل بهقانونی برای الله و محمدبرای مبارزه با دشمنان و مخالفان و محاربان با خدا!!! می شود؟!

مگر نه اینکه فرعون ادعای خدایی می کرد و لذا مخالفان وی دشمن خدا بودند؟ اگر این اعمال ضد انسانی از سویفرعونعلیه مخالفانش انجام می شده، پس چرا انجام تمامی آنها به اضافه تبعید و عذاب های سنگین تر اخروی بهاللهومحمدنیز توصیه شده است؟!

بالاخره فرعون مصری فرستاده الله بوده یا محمد تازی یا هر دو؟! چه تفاوتی بینفرعون،محمدواللهدر نحوه مجازات مخالفان می باشد؟
در مورد آیات 49-46 سوره شعراء ، همان طور که خود شما هم به روشنی بیان کردید، این آیات در مورد روز مسابقه حضرت موسی (ع) و فرعون است که به ماجرای ایمان آوردن ساحران و مجازات آنها توسط فرعون اشاره دارد. بدیهی است که فرعون به عنوان یک پادشاه خودکامه پس از ایمان آوردن این افراد به شدت عصبانی می شود و آن ها را این چنین مجازات می کند!
اما در مورد این که فرعون حق داشته یا نه، مسئله ای است کاملاً خصوصی که بر می گردد به طرز تفکر فرعون و پادشاهان دیگر، کاملاً طبیعی است که هر پادشاهی مجازات های خاص خود را داشته باشد، مثلاً درمورد شاپور دوم در تاریخ ایران نیز آمده، شاپور چنان خودکامه بود که حتی برای دریا نیز مجازات تعیین می کرد!
پس این نوع مجازات نه به دلیل ادعای خدایی فرعون بوده، بلکه به دلیل اختیاراتی است که یک پادشاه داشت و می توانست مخالفان خود را هر گونه که صلاح می بیند مجازات گرداند حتی اگر این مجازات ها ضد حقوق بشریت باشد!
ولی در مورد سوره المائده ، آیات 32 تا 33 وشأن نزول این آیه باید به اطلاع برسانم که در تفسیر نمونه جلد4، صفحه 358 آمده که برخی از مشرکان تازه مسلمان شده از اعتماد پیامبر سوءاستفاده کردند و چوپانان مسلمانان را به طرز فجیعی به هلاکت رساندند ( همان گونه که فرعون ساحران را مجازات کرد) از این رو پیامبر دستور داد که این افراد را همان گونه که چوپانان را به قتل رساندند مجازات کنند، بدیهی است که قصاص این افراد طبق این آیه از سوی خداوند به دلیل حفظ حرمت و آرامش میان مسلمانان نازل شده ، این قصاصی است که در تمام کتب دینی به آن اشاره شده و مخصوص اسلام نیست، در ضمن در این جا خداوند این مجازات را برای مشرکان به دلیل شرک آن ها وضع نکرده که بخواهیم میان خداوند و فرعون تناسبی از نظر وضع قوانین برقرا کنیم بلکه به خاطر حفظ جان و مال مردم بوده یا این که فرض کنیم این نوع مجازات خداوند همانند مجازات فرعون است در حالی که این مجازاتی نیست که خداوند تعیین کرده بلکه مجازاتی است که خود مشرکان با انجام چنین عملی برای خود رقم زدند!
از این رو آوردن این دو آیه در قیاس با هم کاملاً بی مورد است چرا که این آیات داستان واحدی را تعریف نمی کنند مثل این است که من در مورد جنگ و صلح تولستوی صحبت کنم و بعد یکدفعه و بدون مقدمه به سراغ جلال آل احمد بروم !!!

  roodi wrote @ می 7, 2008 at 12:19 ب.ظ

در مورد این آیات لطفا توضیح بفرمایید که آیا فرعون قانون گزار الله بوده و یا الله پیشتر این حرف ها را به فرعون وحی کرده است.. زیرا که هم فرعون و هم الله هر دو به یک شکل و با واژه های همسان دشمنان خود را تنبیه میکنند ( طبق آیات شریفه فوق)
مشرکان و فرعون هر دو انسان هایی هم جنس بودند بنابراین طبیعی است که حماقت ها و نابخردی هایشان نیز مشابه هم باشد، این خداوند نیست که مجازات را به آن ها وحی کند بلکه این خود مشرکان بودند که مجازات خود را تعیین کردند، چرا که در شرع اسلام و سایر ادیان الهی آمده که چشم در برابر چشم و…
من نیز یادم آمد که پدربزرگم :!: می گفت : “چاه نکن بهر کسی اول خودت بعداً کسی ” :D

  roodi wrote @ می 7, 2008 at 12:19 ب.ظ

این یک مورد بود اگر خواستید خرواری از آیات شریفه را در روبروی چشمان شما قرار خواهم داد.

و اما در مورد این سخن شما ..
آقای کوچه باغ فرموردند که :
بقرآن کتابی نیست که بشه با تکیه بر یک آیه نظر قطعی صادر کرد

این حرف شما رد کردن اساس و زیر بنای قرآن و یا همان تازینامه است
زیرا که الله در بسیاری از آیات تازینامه می فرماید که این کتاب بدون نقص و مبین است
شما با حرف خود اساس و زیر بنای قرآن و حرف های خود الله را زیر سوال برده اید .. اگر نه آیه ای بیاورید که خلاف این گفته را ثابت کند .. در کجای قرآن ذکر شده که کتابی نیست که با تکیه بر یک آیه اش نتوان نظر قطعی صادر کرد.. آیا قران شما کتاب دیگری است؟ و یا فقط از خود این واژه ها را میتراوانید .
از کی تا حالا واحد شمارش آیات قرآن خروار شده؟! فکر کنم باز خواب بودم ;)
لطف دارید، من که نیازی به متقاعد شدن ندارم، اما اگه دوس دارین، بیارین :!:
من بقرآن قسم نخوردم ولی گفتم که قرآن کتابی نیست که بشه باتکیه بر یک آیه نظر قطعی صادر کرد، و البته بماند که در ادامه گفتم چون کتابی داستان وار است و آیات آن در زمینه داستان معنا و مفهوم اصلی خود را در می یابند!
حال بماند که شما باز هم با تکیه بر یک جمله از جملات من رأی صادر کردید :!:
ظاهراً کتاب شما قرآن دیگری است که آیات سوره های آن را تکه تکه کرده اید و هر کجا که مایل هستید از آن ها استفاده می کنید، مثل این که من جملات یک کتاب را کاملاً به هم بریزم و از نو کتابی جدید با آن بنویسم!!

  roodi wrote @ می 7, 2008 at 12:20 ب.ظ

از این ها گذشته در کجای قرآن به این اشاره شده که میتوان آن را تفسیر نمود؟ مگر نه اینکه الله میگوید این کتابی است کامل و هیچ کس نمیتواند آیه ای مثل آن بیاورد ؟
مگر نه اینکه گفته اگر تمامی دریاها جوهر و تمام انس و جن جمع شوند نخواهند توانست آیه ایه ای مثل قرآن بیاورند؟
پس این توضیح های ماله کشی و ماست مالی کننده چیست؟
وقتی میگوید دست دزد را باید قطع کرد یعنی باید قطع کرد .. آیا به نگر شما سخن الله این معنی را میدهد که باید ناخون های دست دزد را کوتاه کرد؟
مگر انسان عقل ندارد که به حرف نفر ثالی گوش کند …. هر واژه ای دقیقا معنی خاص خود را دارد.
وقتی من میگویم برادر جان یعنی برادر جان.. وقتی میگویم مردک.. لحن سخن من این را به شما میفهماند که منظور و مقصود این حقیر چیست .
هیج جا هم نیومده که شعر رو تفسیر کنیم اما ما این کار رو می کنیم، این که دلیل نمی شه!

  roodi wrote @ می 7, 2008 at 12:21 ب.ظ

و اما در مورد آیه ای مثل قرآن:

سوره گوساله مونث (بقره) آیه 23
24،
وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ؛ فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ.
و اگر در آنچه بر بنده خويش نازل کرده ايم در ترديد هستيد ، سوره ای همانند آن بياوريد و جز خدای همه حاضرانتان را فرا خوانيد اگر راست می گوييد؛ و هرگاه چنین نکردید و هرگز نتوانید کرد، پس بترسید از آتشی که برای کافران مهیا شده و هیزم آن مردم و سنگها هستند.

حال این بنده ی حقیر گناه کار.. یک آیه شبیه قرآن میآورد تا ببینیم میشود و یا نمی شود . البته ما که حق این غلط کردن ها را نداریم.. اما چون الله عزیز کل انداخته اند گفتیم ما هم حرف خود را بزنیم که مبادا عقده شود در دلمان و در آینده یک وقت مشکلی شویم برای مملت ناب گل و بلبل محمدی.
سوره توبه آیه 123
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ.
ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!
آیه زمینی:
يا ايها العاقلون لا تقتلوا الذین یلونکم من المخالفين وليجدوا فيكم رحمة و الانسانیه واعلموا ان الله مع العادلين.
ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که خداوند با عدالت پیشگان است!
سوره مائده 38
وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.
و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است.
آیه زمینی:
دست هیچ کس را به هیچ عنوان نبرید، با فقر مبارزه کنید و حکومت های عقل محور و انسان محور ایجاد کنید تا کسی دزدی نکند
سوره العصر (زمان)
وَالْعَصْرِ؛ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ؛إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ.
سوگند به این زمان، که آدمی در خسران است، مگر آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.
سوره خرد:
سوگند به خرد انسان، که آدمی در پیشرفت است، مگر آن انسانهایی که مذهبی هستند و به خدا اعتقاد دارند و یکدیگر را به کارهای بیهوده ای چون حج و نماز و تقلید سفارش کردند.
این غلط ها به من نیومده که بخوام با حادث :!: قرآن جدید کل بندازم، بهتره بری پیش اوس کریم ببینی می تونی مسابقه رو ببری یا نه !
اما یه پیشنهاد دوستانه : بهتره یه کم زبان عربیتو قوی تر کنی، چون ممکنه خدایی ناکرده پیش خدا یه موقع کم بیاری ، اون وقت بین ما ایرانی ها و خدا ممکنه شکراب شه و بعد این ملت ستم دیده و بدبختی که ما برای نجاتشون مبعوث شدیم گرفتار می شن و چوب ندانم کاری های مارو می خورن ;)

  roodi wrote @ می 7, 2008 at 12:23 ب.ظ

دکتر شجاع الدین شفا در پس از 1400 سال برگ 104 پیرامون همین موضوع مینویسند:
با آنکه در خود قرآن تصریح شده است که: <> (اسراء، 17)، در همان قرون اولیه هجری کسانی چون ابراهیم نظام، و عباد بن سلیمان و معتزلیانی چند مدعی شدند که خود آنان یا دیگران میتوانند نظیر قرآن یا حتی بهتر از آنرا بنویسند، و کسانی نیز نمونه های نثرهایی بعقیده آنها فصیح تر از نثر قرآن را نام بردند که از مهمترین آنها ترجمه های عربی ابن مقفع بود. این نیز غالباً گفته شده است که ابوالعلاء معری فیلسوف و شاعر نابینای عرب کتاب <> خود را به نیت معارضه ادبی با قرآن نوشت. حتی در زمان پیامبر کعب بن اشرف شاعر یهودی مدینه در حضور خود محمد ادعا کرد که میتواند آیه هایی چون آیه های قرآن و شیواتر از آنها را بیاورد، ولی محمد بخاطر اینکه نقاری با یهودیان مدینه پیدا نکند خاموش ماند، و کعب از این امر استفاده کرد و به تحریکات خود ادامه داد. بعد از جنگ بدر به مکه رفت و با اشعار خود قریش را به جنگ تازه ای با مسلمانان مدینه دعوت کرد، ولی این بار محد دستور کشتنش را داد.
خداوند تو را با ابوالعلاء معری در روز مسابقه محشور گرداند باشد که با هم بتوانید در این مسابقه سرنوشت ساز پیروز شوید :D
و خداوند مرا با تو در جهنم محشور سازد باشد که در آن جا بحثمان را به روشی مناسب تر ادامه دهیم :!:

  roodi wrote @ می 7, 2008 at 12:23 ب.ظ

خب عزیز دل برادر این از پاسخ های بنده شرمنده ی خداوند… اگر پیرامون این آیات سوالی داشتید حتما با من تماس بگیرید .. بسیار خوشحال خواهم شد که بتوانم در این مورد با شما سخن بگویم و گفتگو کنم.. زیرا که گفتگو کردن بسیار کار خوبی است . دل آدم باز میشود بخصوص که یک سال در بازنشستگی باشی و هیچ دوست مسلمانی نداشته باشی که در مورد آیات شریفه ی تازینامه با اون گفتگو کنیم.
باز هم از حسن انتخاب شما برای سخن گفتن در مورد الله عزیز سپاسگزارم.. در آینده ی نچندان دور به مطلب چگونگی پیدایش اسلام و گسترش آن و همچنین چگونگی جمع آوری قرآن خواهیم پرداخت.

و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

  علیرضا wrote @ می 8, 2008 at 11:10 ق.ظ

اوه اوه اوه….!
عجب زدو خوردی اینجا بوده…!
میشه کامنت گذاشت دیگه…؟! ما هم وارد این درگیری ها نشیم یه وقت!
(اسمایلی نداشتن قصد و غرض/قرض/قرظ/غرظ…! از گذاشتن کامنت!)
موفق باشی …

  MAS wrote @ می 8, 2008 at 1:07 ب.ظ

با درود به همگی دوستان ببخشید از اینکه دیر پاسخ خوا گفت چرا که به دلیل مشغله ی کاری نمی توانم زود به زود بنویسم امید وار مرا از این بابت ببخشید . به زودی با پستی پاسخ میرانم .
+ نکته به همهی موارد نظر رودی پاسخ ندادید اونجاییکه میگه : وقتی میگوید دست دزد را باید قطع کرد یعنی باید قطع کرد .. آیا به نگر شما سخن الله این معنی را میدهد که باید ناخون های دست دزد را کوتاه کرد؟
مگر انسان عقل ندارد که به حرف نفر ثالی گوش کند …. هر واژه ای دقیقا معنی خاص خود را دارد.
در این موارد که خشن و مغایر حقوق بشر چه تفسیری دارید ؟
+ یک افسوس شخصی کاش رودی قرآن رو مینوشت
+ بازم ببخشید بزودی پاسخ خواهم گفت .

  roodi wrote @ می 8, 2008 at 2:02 ب.ظ

سلام و درودی دوباره
پی نوشت سخن خود شما … اگر شعر تا این حد نزدیکی و شباهت با قرآن دارد که می توان به قرآن حق داد که تفسیر شود زیرا که شعر هم قابل تفسیر است پس داستان به شکلی دیگر تبدیل خواهد شد.
نخست خاموش کردن شاعران به زور چماق و شمشیر در همان اوایل اسلام.. راهی که امروز آمریکا با توسل به قوای قهریه و نظامی میپیماید. بوش میگوید یا با ما یید یا دشمن مایید… یعنی عین دیکتاتوری که در سخن های شما و همچنین توصیف یکطرفه ی شما از قرآن بسیار به چشم میخورد.
پیشتر عرض کردم که هر واژه معنی خود را دارد. لحن بیان نیز نشان دهنده ی مقصود و منظور بیان کننده است.
وقتی الله خود را در یک خط با فرعون قرار میدهد و خشم کور خود را با خشم کور فرعون یکی می سازد در این میان آیا من حق ندارم که بگویم الله خداوند پلیدی و سنگ دلی هاست؟.

  roodi wrote @ می 8, 2008 at 2:03 ب.ظ

از این گذشته این چه مثال مزخرفی است که شما میزنید… محمد و شاپور را در یک سطح می نگرید؟
شاپور یک پادشاه بوده و باید با یک پادشاه مقایسه شود.. این عین سفسطه است که شاپور را با یک پیامبر مقایسه کنیم.
مگر شاپور ادعای دینی نو داشته؟ مگر شاپور مدعی عصمت و طهارت و پاکدامنی بوده؟
شاپور را میتوان با والرین مقایسه کرد .. در کجای تاریخ ذکر شده که یک شاه خود را با یک پیامبر مقایسه کند.. این چه نوع مقایسه ای است و از کجایتان در آورده اید؟
محمد را باید با شخصی مقایسه کنیم که از نظر دینی در حدودی مشابه باشند.. شما اگر محمد را با مزدک مقایسه کرده بودید بنده به شما حق می دادم . مگر می شود کلاغ را با پنگوئن مقایسه کرد؟
و از این گذشته بله البته دیگران خیلی کارها کردند.. شاپور و شاتور و شاطر هم همینطور اما ممد جان که ادعای پیامبری داشتند با چه دلیل اخلاقی با دختر 6 ساله بازی کردند و اسباب بازی خود را در 9 تا نه سالگی به ایشان سپردند و در نه سالگی در شب ملقب به ضفاف زفاف ظفاف سه فاز .. و این کار ها کردند.

  roodi wrote @ می 8, 2008 at 2:04 ب.ظ

در ضمن چون فلان اتفاق در تاریخ بوقوع پیوسته پس محمد هم حق داشته که انجام دهد؟
در کدام کتاب همچنین چیزی نوشته؟
پس فرق یک پیامبر یک نبی با افراد بی سواد چیست؟
مگر اینکه بگوییم بلی نبی نیز یک چوپان بی سوادی بیش نبوده در این حالت من به شما حق میدهم که نبی و چوپان دروغ گو را با هم مقایسه کنید.

  roodi wrote @ می 8, 2008 at 2:05 ب.ظ

مطلب دیگر اینکه چرا وقتی از حقایق صحبت به میان میآوریم به جای پاسخ صورت مسئله را پاک میکنید و جواب های بدون منطق میدهید؟
مگر مبحث ما در اینجا در مورد چگونگی برخورد شاپور و یا هر کس دیگر (برای مثال) با مسیحیان بوده؟
سر خط اول را بنگرید و ببینید مبحث در چه مورد است .. این که نمیشود چیزی را که دوست میداریم از یک منبع و سرچشمه ای بگیریم و برای آنجا که میخواهیم استفاده کنیم. علم منطق این را نهی می کند و علم سفسطه آن را تبلیغ.
اگر مقصود شما سفسطه کردن است که مبحث را به جایی دیگر ببریم و در آن مورد بحث کنیم .. اما نه اگر به آنچه میگویید معتقدید پس می بایست جواب های درست و به جا بفرمایید.

  roodi wrote @ می 8, 2008 at 2:06 ب.ظ

محمد و شاپور چه دخلی به هم دارند؟ در کجای قرآن از هر دو سخن به میان آمده که ما در اینجا از آن سوء استفاده میکنیم.اگر شما با یک مسیحی هم صحبت کنید لابد می خواهید مسوله ی باکره بودن مریم را هدف قرار دهید تا از آبشخور آن به سود خود سخن بگویید (نتیجه خیر زیرا که نتیجه گرفتن خوابی است که خود فقط میبینید) سخن گفتن باید بر روی حساب و کتاب باشد. قرآن و شعر چه دخلی به هم دارند؟ چه ربطی به قضیه داشت؟
چون شعر را می شود تفسیر کرد قرآن را نیز میشود؟
خب من شعری برای شما می آورم که واژه ها بسیار صریح باشند که نیازی به تفسیر نداشته باشد.

شعر در زمانی قابل تفسیر است که از صنعت استعاره بهره برده باشد. وقتی شعر بگوید کافران را بکشید تا در شما درشتی یابند که دیگر نیاز به تفسیر ندارد.
برادر جان این سفسطه است این ماله کشی است و نه تفسیر.

  roodi wrote @ می 8, 2008 at 2:07 ب.ظ

باز هم در مورد قضیه فرعون الله
مگر سخن از سوی انسان ها بوده که شما گردن انسان ها می امدازید؟ این وحی الهی است

باز هم در بخشی دیگر به جای پاسخ گفتن به سوال این حقیر راه سفسطه را پیش کشیدید. و با استفاده از بذله گویی از پاسخ گویی شانه خالی کردید.

من که حین صحبت صورت زیبای شما را نمیبینم.. این شکلکهای یاهو نیز فقط چیز های بامزه را یاد من »ی آورند که در آینده در مورد با مزه گی آنها سخن خواهم گفت.
بنابر این اگر مقصود شما گفتگوی دو طرفه است .. نخست پاسخ ها را صریح بفرمایید.. و در درجه بعدی با احترام به نویسنده . کامنت ها را بعد از کامنت نویسنده قرار دهید و نه در بین نوشته ها. زیرا که بنده نیز چنین می کنم .
یکبار دیگر سوال میکنم آیا قرآن شما کتاب دیگری است؟

قرآن کتابی نیست که بشه با تکیه بر یک آیه نظر قطعی صادر کرد
این حرف شما رد کردن اساس و زیر بنای قرآن و یا همان تازینامه است
زیرا که الله در بسیاری از آیات تازینامه می فرماید که این کتاب بدون نقص و مبین است
شما با حرف خود اساس و زیر بنای قرآن و حرف های خود الله را زیر سوال برده اید .. اگر نه آیه ای بیاورید که خلاف این گفته را ثابت کند .. در کجای قرآن ذکر شده که کتابی نیست که با تکیه بر یک آیه اش نتوان نظر قطعی صادر کرد.. آیا قران شما کتاب دیگری است؟ و یا فقط از خود این واژه ها را میتراوانید . بغض شخصی را در آن مخلوط نکنید و جواب را صریح بگویید. این حرف شما در کجای قرآن آمده ؟ آیا شما مرجع تقلید هستید؟ این فتوای گران بها را چگونه و از کجایتان در آوردید؟

  roodi wrote @ می 8, 2008 at 2:09 ب.ظ

باری دگر در قسمت بعدی به جای جواب بنده یک خط زیر کامنت من اضافه کرده اید و گویا به شعر بسیار علاقه مندید و یا شباهتی بین شعر و قرآن میبینید که آن دو را با هم مقایسه می کنید.
یکبار دیگر به امید شنیدن جوابی خردمندانه سوال میکنم ( به عنوان بنده ای حقیر و در مانده که آرزو دارد به صراط مستقیم پا گزارد)
در کجای قرآن به این اشاره شده که میتوان آن را تفسیر نمود؟ مگر نه اینکه الله میگوید این کتابی است کامل و هیچ کس نمیتواند آیه ای مثل آن بیاورد ؟
مگر نه اینکه گفته اگر تمامی دریاها جوهر و تمام انس و جن جمع شوند نخواهند توانست آیه ایه ای مثل قرآن بیاورند؟
پس این توضیح های ماله کشی و ماست مالی کننده چیست؟
وقتی میگوید دست دزد را باید قطع کرد یعنی باید قطع کرد .. آیا به نگر شما سخن الله این معنی را میدهد که باید ناخون های دست دزد را کوتاه کرد؟
مگر انسان عقل ندارد که به حرف نفر ثالی گوش کند …. هر واژه ای دقیقا معنی خاص خود را دارد.
وقتی من میگویم برادر جان یعنی برادر جان.. وقتی میگویم مردک.. لحن سخن من این را به شما میفهماند که منظور و مقصود این حقیر چیست .

در مورد چشم در مقابل چشم و گوش در مقابل گوش ُ مغز در مقابل .. زبان و بقیه صبحانه الله نیز توضیح بفرمایید که این قصاوت قلب از کجا آمده و چگونه دینی است این دین که چنین دست و پای انسان ها را قطع میکند و حکم به سنگسار دختران و زنان و مردان میدهد؟
برای مثال اگر مادر شما با پسر همسایه …
آیا قصاص مادر شما در چنین شرایطی سنگسار است؟
و اگر خواهر شما در شرایطی همسان با من اما با صیغه و شرعی همخابگی کنیم . در چنین شرایطی خواهر شما گناهی مرتکب نشده و شامل سنگسار شدن نیست؟
بسیار سپاسگزار میشوم که در این مورد سخن بگویید . زیرا که مشکل جوانان است و بسیار جوانان علاقه مند به این مسائل شرعیه و دینی الهی دارند.

با سپاس های فرآوان منتظر پاسخ های شما هستم.

  علیرضا wrote @ می 8, 2008 at 7:05 ب.ظ

roodi جان:
بنده خیلی حوصله برای مداخله کردن در این بحث ها را ندارم اما یک مطلب:
مثالی میزنم که بتوانی درک کنی…!
فرض کن من یک دستگاه منحصر به فرد اختراع میکنم و مطمئن هستم که هیچ کسی به جز من قادر به اختراع آن نیست… تا این جا قبول؟!
خب حالا من این دستگاه رو درست کردم و خیلی ها از اون دارن استفاده میکنن تا اینکه چند نفر متخصص (که از نظر سطح علمی خیلی از من پایین تر هستن) میان و این دستگاه که تا به امروز مانند نداشت رو مورد بحث و آزمایش قرار میدن و مسائلی از اون رو درک میکنن…!
در صورتی که بتونن تمامی ماژول های اون رو تجزیه و تحلیل کنند، می توانند یک دستگاه دقیقا مشابه اون و حتی با امکانات بیشتر بسازند… اینم قبول داری دیگه؟!
من که برای اولین بار این دستگاه رو درست کردم میتونم به جراءت بگم که هیچ کس نمیتونه مثل این دستگاه رو بسازه و دقیقا همینطوره…! چرا؟!
چون تا قبل از من کسی به فکر این دستگاه نبود و بعد از اینکه من اون رو ساختم بقیه هم به فکرش افتادن و از اون ایده گرفتن…! مگه نه؟!
پس وقتی من میگم هیچ کسی نمیتونه مثل این دستگاه رو بسازه یعنی اینکه اگر این نبود کسی هم به فکرش نمی افتاد… درسته؟! قبول داری؟!
دقیقا قرآن هم همینطوره و تا قبل از اینکه قرآن وحی بشه کسی به فکر همچین چیزی نبود… بود؟!
و وقتی خداوند میگه کسی نمیتونه مانند این کتاب رو بنویسه یعنی اینکه اگر این قرآن نبود، قرآن دیگه ای هم نبود نه اینکه الان قرآن هست و من برم یکی مثل اون رو بنویسم و حتی بهتر هم نگارشش کنم…
هر کسی هم که ادعای همچین چیزی رو میکنه صد در صد از قرآن ایده میگیره… وگرنه اگر قرآن نبود که من دیگه به فکرش نمی افتادم که برم یه همچین کتابی رو نگارش کنم… قبول نداری؟!
باشه…
خواهشا اینی رو که میگم درست بهش فکر کن و آسمون ریسمون نباف…!
همیشه کسی هست که از عقلش بیشتر از بقیه استفاده میکنه… درسته؟!
و کسی که عقلش بیشتره میاد یه چیزی رو به وجود میاره که اصلا وجود نداشته… بعد عقل های سطح پایین تر میان با ایده گرفتن از اون چیز، چیزی شبیه بهش یا بهتر از اون رو به وجود میارن… این یعنی چی؟!
یعنی اینکه عقل برتر خداوند هست و اون چیز قرآن…
عقل های سطح پایین تر هم من و تو…!
وقتی منو تو این قرآن رو میبینیم میگیم نوشتنش که کاری نداره… ما هم به راحتی اون رو مینویسیم…
و از اونجایی که عقل سطح پایین من و تو هستیم و عقل برتر خداوند، پس به فکر من و تو هیچ وقت نوشتن کتابی مثل قرآن خطور نمیکنه و نمیتونیم قبل از خداوند همچین چیزی رو به وجود بیاریم… و بعد از دیدن قرآن به فکر نوشتن و به وجود آوردنش میفتیم…! قبول نداری؟!
و اگر قرآن نبود الان من و تو سر این قضیه بحث داشتیم میکردیم؟! قطعا نه!
در ضمن سعی با کوچه باغ موءدبانه صحبت کنی…
مرسی عزیزم… موفق باشی …

  علیرضا wrote @ می 8, 2008 at 7:27 ب.ظ

باز هم roodi جان:
در ضمن تو میگی قرآن به تقسیر احتیاجی نداره و تو هیچ جای قرآن همچین چیزی نیومده که بگه قرآن رو باید تفسیر کرد… صد در صد درست میگی…
اما به من بگو که چرا بعضی جملات کمی مبهم هستن و باید کمی تجزیه و تحلیل بشن تا قابل فهم بشن؟!
چرا وقتی از یک جمله سر در نمیاری به دنبال یک مرجع مناسب میری تا راهنماییت کنه…؟!
تو که اکثر آیات قرآن رو مطالعه کردی تا حالا به جمله ای که کمی درکش سخت باشه برنخوردی؟! اگه بگی نه بهت شک میکنم که…!
قطعا در قرآن، آیات روان هست که فهمش برای حیوان هم سهل است(عمق قضیه رو میگم) و به همین اندازه آیاتی هم هست که فهمش برای یک عالم دشوار!
بله خداوند گفته قرآن یک کتاب کامل هست و در جایی هم گفته که مومن از تنبلی و سستی گریزان هست…چرا؟! چرا این جمله رو گفته…؟! برای اینکه درک بعضی از جملات قرآن سخت است و مومن به دنبال مرجعی میگردد تا آن آیه را تفسیر کند و همین فعالیت این جمله را “مومن از تنبلی و سستی گریزان هست” تعبیر میکند…!
و البته وجود آیات مبهم در قرآن فقط بدین منظور نیست و برای بالا بردن قدرت تفکر انسان هم هست و وقتی به یک جمله ی مبهم فکر کنی و تجزیه و تحلیلش کنی قدرت تفکرت بالا میره و میتونی چیزهای بیشتری از زندگی درک کنی…
خداوند به صورت غیر مستقیم در خود قرآن فرموده که برخی از بخش های قرآن باید تفسیر و قابل درک شود… سعی کن وقتی داری آیات قرآن رو میخونی به معنی دورشون پی ببری و از سطحی نگری پرهیز کنی…
منتظر پاسخ هستم…
موفق باشی …

  کاوه گیــــــلانی (لابدان) wrote @ می 8, 2008 at 9:28 ب.ظ

خانم ها آقایون مسلمان صلوات بدن!
بقیه هم که صلوات بلد نیستن دست بزنن!
دوست داشتین برقصین!
ای بابا!
چیه خودتون رو دارین خسته می کنین!
خانم دکتر جان جون هر کس که دوست داری در مورد همون پزشکی بنویس!
البته با عرض پوزش از همه دوستانی که بالای منبر بودن!
خودمونیم عجب حوصله ای دارن این ملت! (رودی رو می گم)
چیکارشون داری؟! بذار بحث کنن، این جوری حداقل خودشون می فهمن کجای کارشون اشتباهه، شبیه آخوندا شدی ها :D

  roodi wrote @ می 8, 2008 at 11:36 ب.ظ

بله عزیز جان من حوصله دارم زیاد هم دارم
وقتی کسی حرفی میزند باید یارای پاسخ گویی به شبهات و تناقض گویی ها نیز داشته باشد.

رودی پارسه در انتظار پاسخ خرمندانه کوچه باغ است.

  کاوه گیــــــلانی (لابدان) wrote @ می 9, 2008 at 9:09 ق.ظ

رودی عزیز!
آخر این بحث ها به کجا ختم میشه ؟!
بهتره به کار های بهتری بپردازی! و انرژیت رو توی راهی بذاری که بدرد این مملکت فلک زده بخوره! حالا اگر هم به درد مملکت نخوره به درد خودت بخوره! اصلا حرفات درست آخرش چی ؟! چی میشه ؟! بهت جایزه می دن ؟! آقا/خانم عزیز اگه چیزی هم می دونی گفتنش فایده ای نداره! یه مثال می زنم برات:
قدیم ها یه مردی خری داشت، خرش توی بیابون میمیره، بعد این خر رو دفن میکنه و چون تنها چیزی بود که از دنیا داشت روی قبرش یه شمع روشن میکنه بعد یه تکه پارچه سبزی هم که داشت میندازه روی قبر خره، مدت ها میگذره دوباره ز همین مسیر رد میشه که بره سر قبر خرش! میبینه اینجا یه بقعه درست کردن ملت میان و میرن ، یکی شفا می خواد و ….
میاد تو پارچه خودش رو میشناسه، بر میگرده میگه ملت این خره منه! در همین حال یکی میاد و دستش رو میگریه میبره بیرون میگه اگه جونت رو دست داری ساکت شو، میگه چرا ؟! میگه چون دو دسته نی کشنت! میگه کیا ؟! دسته اول مزدمی هستند که این مسئله رو باور دارند و تو توهین می کنی به باورهاشون! و دسته دوم کسایی هستن که دارند از این راه پول درمیارن!
حالا رودی عزیز گفتن این حرف ها نه تنها دردی رو دوا نمی کنهبلکه بیشتر مشکل ایجاد میکنه! نمیگم که نباید شفاف سازی بشه ولی حرف من اینه که این حرف ها و این بحث ها مال مملکتیه که مردمش روشن باشند نه جایی مثل ایران که هوز هم توی سرباز خونه های ما سرباز بیسواد داریم!
حرف های هر دو گروه جالبه ولی باز می گم که این بحث ها بیخوده! و بیخوده ! به نظر من کوچه باغ عزیز هم بهتره که این کامنت ها رو ببنده تا دوستان عزیز بیخود انگشتاشون رو خسته نکنن!
فکر می کنم از اول نباید بحث رو وارد وبلاگ می کردم اما حالا که شده، چاره ای نیست!

  يك نفر wrote @ می 9, 2008 at 9:28 ق.ظ

سلام با احترام به همه اما ظاهرا هيچكدوم از ما ها صلاحيت بحث در اين مورد رو نداريم.(بحث با سوال فرق ميكنه).كساني بايد در اين مورد نظر بدن كه سالهاي سال قرآن رو مورد بررسي قرار دادن وبه قول سورن به علومي بايد مسلط باشن.مانند آقاي جوادي آملي و…پس ما هيچ نظري اينجا حق نداريم از خودمون بديم.و هر حرفي كه ميزنيم بايد با مدرك باشه. اما آقاي ماس به جاي شبهه پراكني بهتره سوالاتتون پيش يك نفر مفسر قرآن كه صلاحيت لازم رو داره ببرين اگه قانع شدين كه هيچ و گرنه…كاري از دست من برنمياد.(به نظر من در حال حاضر منطقي ترين وعلمي ترين تفسير قرآن رو همين آقاي جوادي آملي مي فرمايند).

2.با تشكر از خانم كوچه باغ به خاطر پاسخ هاي تقريبا قانع كننده(براي من)
وبا مدرك معتبر تفسير نمونه.
تا بعد
منم با شما موافقم ما صلاحیت بحث در مورد قرآن رو نداریم اما حق داریم شک کنیم و دنبال قانع کردن خودمان باشیم البته بدور از سفسطه و هر گونه جهت گیری.

  يك نفر wrote @ می 9, 2008 at 10:14 ق.ظ

نميدونم تا چه حد منظورمو رسوندم اما اينجا يك اتفاقي افتاده(اگه اشتباه ميكنم اصلاحش كنين) ماس و رودي و… يك سري سوالات دارن و حرف اصليشون اينه كه مي خوان مي خوان ثابت كنن الله و محمد(به قول خودشون) اون كسايي نيستند كه جامعه فكر ميكنه. پاسخ به اين سوالاتشون وظيفه ي من وشما نيست. خانم كوچه باغ من دوست دارم تو اين وبلاگ در مورد نوشيدني با طعم مورچه بخونم نه اين حرفها لطفا…
چشم، منم ادامه دادن این بحث رو بیخود می دونم.

  علیرضا wrote @ می 9, 2008 at 11:39 ق.ظ

قربون پسرای گل (کاوه و یک نفر رو میگم)
خانم دکتر من ازت خواهش میکنم این کامنت ها رو یا پاک کن یا اسپم و کلا این بحث های بیهوده و جوگیر کننده رو از اینجا بکن… به قول یک نفر من دوست دارم بیام و اینجا درمورد نوشیدنی مورچه و فلفل و این جور چیزا بخونم نه اینکه بحث های تکراری و به قول معروف بی پایان رو شاهد باشم…
نقض این مسائل و اثبات این مسائل عین دو تا خط موازی میمونن که همیشه به موازات هم پیش میرن و هیچ وقت نه همدیگه رو قطع میکنن نه از هم دور میشن…
خانم دکتر منتظر اون مقاله های خوبت هستیم…
موفق باشی …
چشم، تو فکرش هستم.

  عمو هوشنگ wrote @ می 9, 2008 at 12:54 ب.ظ

به تعدادی پست از نوع کوچه باغی و در موارد افسانه 3 برادر، مورچه، فلفل و صد البته پزشکی نیازمندیم.
خانم دکتر لطفا ترتیب اثر بدهید( تعدادی از این کامنت ها رو هم معدوم نمایید به قیافه وبلاگ قشنگتون نمی آید :) )
عمو هوشنگ 4 ساله از تهران
من رسماً از بابت این پست عذرخواهی می کنم، خوبه؟!
متأسفانه بنا به احترامی که برای دوستان قائل هستم نمی تونم کامنت ها رو حذف کنم.

با سپاس از شما و كوچه باغ كه اينگونه صميمانه دست نوشته اى را لايق خواندن ميدانيد٠
آيا هيچگاه به ذهنتان نرسيده كه اين مطالب توهين آميز شايد بوئى از حقيقت داشته باشند و اين حجم عظيم نه تنها كه خرافه نباشد بلكه حقائقى ثبت شده در تاريخ باشد?
اين تضادها و يا بقول شما شكيات (از نظر من حقايق) جزئى از قران (ام الکتاب) است كه بر اساس تفسير نمونه براى قتلى كه مقيس انجام داده است نازل شده٠ من هرچند كه با علم تفسير مخالفم و آنرا علم سفسطه ميدانم ولى اين گفته شما را رد نميكنم٠
براين اساس و بنابر گفته قران در لوح محفوظ خداوند ضبط بوده (سوره بروج آیه های 21-22) كه مقیس بن صبابه کنانی شخصى را خواهد كشت و براى ابد در آتش جهنم خواهد سوخت٠
اين تفسير با جواب شما به سوال سوم در تضاد است٠
چون خداوند در لوح محفوظ خود مقيس را در اول زمان بعنوان قاتل ضبط كرده بوده پس مقيس هيچ گناهى مرتكب نشده و هيچ اختياري و حق انتخابى نداشته٠

چنانچه خداوند شما عادل باشد, جاى مقيس در جهنم نيست٠
چنانچه مقيس به جهنم نرود, خداوند شما دروغگو ميشود٠

حال داوري را بعهده دوستان ميگزارم كه آيا اين تضاد هست يا نه!
http://www.masgh.blogfa.com/post-9.aspx

  مردآويج wrote @ می 9, 2008 at 2:41 ب.ظ

Ayyoob Mirzaie wrote @ می 7, 2008 at 10:11 ق.ظ
کوچه باغ عزیز! حرف مفت که میگن همیناست دیگه! بدون منبع و منطق

“در آیه 94-93 سوره نساء آمده (ترجمه قمشه ای):” هیچ مومنی را نرسد که مومنی را به قتل برساند مگر آن که با اشتباه و خطا مرتکب آن شود و در صورتی که به خطا هم مومنی را مقتول ساخت باید به کفاره این خطا بنده ای را آزاد کند و یا خون بهای ان را پرداخت کند و…..”

در تفسیر نمونه جلد4 صفحه 66 در مورد شان نزول این آیه آمده که مقیس بن صبابه کنانی جسد برادر خود را در محله ای از مدینه پیدا می کند و نزد پیامبر می رود، پیامبر از بزرگان آن محله می خواهد که یا قاتل را معرفی نمایند یا اگر قاتل را نمی شناسند خون بهای قتل را به برادر او پرداخت کنند، آن ها نیز خون بها را پرداخت می کنند، پس از آن مقیس به مکه سفر می کند اما در راه غرور و تعصبات جاهلیت بر او غلبه کرده ( در میان اعراب جاهلی گرفتن خون بها نشانه ذلت و خواری بود!) به همین دلیل یکی از افراد آن محله را به خون خواهی از برادر می کشد و از اسلام برمی گردد و به مکه فرار می کند، این جاست که پیامبر خون او را مباح اعلام می کند، از این رو در این آیه صراحتاً به این موضوع اشاره شده که مجازات کسی که فردی را به عمد بکشد، آتش جهنم است!

اما در مورد آیات 70-67 سوره فرقان: این آیه در توصیف عبادالله آمده، به دلیل سوال های زیادی که اصحاب در مورد خصوصیات این افراد از پیامبر می کردند، در این آیات و آیات قبل و بعد از آن اشاره شده که این افراد از غرور و تکبر، قتل و زنا به دور بوده و اگر هم سهواً مرتکب گناهی شوند به سوی خدا توبه می کنند، در واقع این آیه که به آیه رحمت نزد مفسران اسلامی مشهور است، آیه ای است که خداوند در آن بشارت داده که در صورت توبه فرد، گناهان او را بخشیده و مبدل به حسنه می کند ، از این رو قیاس بین این دو آیه و ارتباطی که مابین این دو آیه در متن آورده شده، به کل غلط است، چرا که مورد اول یکی از مباحث قضایی در اسلام را بیان می کند اما در مورد دوم از الطاف خداوند در مورد بندگانش سخن می راند!”

حال داوري را بعهده دوستان ميگزارم
http://sarbazevatan.multiply.com/video/item/252?replies_read=3

  MAS wrote @ می 9, 2008 at 2:46 ب.ظ

با درود به همگی شما من امروز و تا دقایقی دیگر به روز میکنم و در اونجا هم به کوچه باغ پاسخ گفتم و هم به تمامی نظر دهنده گان از جمله علیرضا که نظرش گواه کم تجربه گی او در بحث مذهبی و همینطور کاوه ایرانی ( این اسم زیباتره ) برای بیهوده خواندن این قبیل بحثها . بقیه ی دوستانم هستند که خود خواهید خواند اما باید بگم که که کوچه باغ گرامی به تمام بخش های هر سوالی پاسخ بده ( خصوصا در مورد رودی )
امید وارم پاسخ من آخرین پاسخ بلند این بحث باشه ازاینکه جوابم بلند است پوزش مطلب .
خیلی ممنون ، من اون پست رو خوندم و نظرم رو هم گفتم، دیگه نم خوام بیش از ین به این بحث بی فایده ادامه بدیم، نه نظر شما برمی گرده و نه نظر من، با این حال خوشحال می شم که مطالبتون رو پی گیری کنم.

  کاوه گیــــــلانی (لابدان) wrote @ می 9, 2008 at 3:24 ب.ظ

باز هم سلام!
فقط اومدم بگم جای صورتی جونم خالیه ( اسمایل کندن مو و زجه و ناله! البته مشت هم به سینه می کوبه)
تو هم کشتی منو با این صورتیت!

  roodi wrote @ می 9, 2008 at 11:11 ب.ظ

اوه اوه اوه….!
عجب زدو خوردی اینجا بوده…!
میشه کامنت گذاشت دیگه…؟! ما هم وارد این درگیری ها نشیم یه وقت!
(اسمایلی نداشتن قصد و غرض/قرض/قرظ/غرظ…! از گذاشتن کامنت!)
موفق باشی …

به به .. خدا بده برکت

اسمایلی مواظب باش لولو نخوردت
ببین گفتم اون شکلکای یاهو منو یاد چیزای با مزه میندازه…
تو کم کم داری منو یاد اون چیزای بامزه میندازی

  roodi wrote @ می 9, 2008 at 11:40 ب.ظ

آقای علی رضا شما که عقل برتر رو الله میدونی در جریان باش که قبل از الله تازی و محمد دین های پیشین این آسمون ریسمون ها رو به هم بافتند محمد هم از یهودیان کپی برداری کرد .. و مناسک حج و بقیه ی اعمال دوره ی جاهلیت رو به شکل مقدس و جدید تر عرضه کرد.
مگه محمد این اعمال رو اختراع کرده؟
شما بهتره اول کتاب زنان در اسلام نوشته ی انور حکت و همچنین تورات رو بخونی بعدا نظر کارشناسی بدی

غیر از این .. مگه کورش چند قرن قبل از محمد بیانیه آزادی حقوق بشر رو صادر نکرد؟
تازه توش هم از کشت و کشتار حرفی نزده که توی قرآن به کرات اومده
میدونی چرا؟
چون کورش قدرت داشت نیازی به ترور کردن مردم نداشت
چون نیازی نداشت قبیله های بیچاره ی عرب رو سر ببره
چون به ادیان احترام می گذاشت اجازه می داد هر کسی دین خودش رو داشته باشه
با اون همه قدرت دین خودش و اعتقاد خودش رو به هیچ کسی اجبار نکرد
چه فرقی بین این انسان و خدای اعراب جاهل است که الله میگه هر کسی از ماست (مومن مسلمان) که جاش در بهشته و اگر در غیر این صورت باشه یا باید جزیه بده و یا در مقابل وحشیانه ترین حملات قرار بگیره
شما تاریخ رو بخون بعدا بیا نظر بده

یه مقدار منطق یه جو شرف بد نیست بخدا
یه کم واقعگرا باشید
تا به کی این همه بغض مذهبی و قبیله ای؟
امیدوارم این بحث رو خاتمه بدید،اصلاً خوب نیست که دو ایرانی این جوری به جوون هم بیفتن!

  roodi wrote @ می 10, 2008 at 12:42 ق.ظ

عزیز دل کاوه گرامی
منم با شما موافقم
باید کاری کرد.. حرکتی انجام داد که به قول شما به درد مملکت فلک زده ما بخوره

من در حد وسع خودم تمام تلاشم رو میکنم
یک آهنگ نوروز پارسال ساختم که خوشبختانه مورد توجه قرار گرفت و خوب پخش شد
یک بار این رو نوشتم اما نمیدونم چرا نیست الان.. احتمالا از سیتم کامنت سایت باشه

سخن کوتاه این لینک آهنگ http://r.parse.googlepages.com/Kourosh.mp3

در حال حاظر پروژه بزرگتری داریم که دربارش با چند تا از دوستام صحبت کردیم
اگر همه چیز ردیف شد سر موقعش بهتون اطلاع میدم

شاد و پیروز باشی

  کمال wrote @ می 10, 2008 at 12:35 ب.ظ

مردم به چه چیزهایی فکر می کنن.
البته یه عده مثل ما که فکر نمی کنن یه عده هم که به این جور چیزا فکر می کنن!

  مردآويج wrote @ می 10, 2008 at 3:39 ب.ظ

هموطن گرامى كمال, كاملا حق با شماست٠

  گجمو2 wrote @ می 10, 2008 at 5:35 ب.ظ

سلام خانوم دکتر.
از اونجایی که کار زیاد دارم و کم حوصله هستم فقط اومدم عرض سلامی کرده باشم و ببینم اگر بدخواه مدخواهی داری،در خدمتیم :D
علیک سلام، نه بابا یه دعوای دین و مذهب پیش اومد که ترجیح می دم ختمش کنم به خیر و سلامت :!:

  roodi wrote @ می 10, 2008 at 10:20 ب.ظ

گجمو
تا اینجا مبحث در مورد اسلام و تناقضات اون بود
بعد از اون درباره ی انجام یک کار بود که در مورد کار هم نشان دادیم

حالا اگه موقع قمه کشی شده بگو تا دوستان بدونن زیرا که گویا شما اینجا رو با جای دیگه اشتباه گرفتید و شاید بهتر باشه به سبک خودتون باهات برخورد کرد.

راستی الان موقع خوابه .. دندوناتو مسواک زدی؟

خانم کوچه باغ .. من هم با شما موافقم .. درست نیست که ایرانی ها با هم اینطور بخث کنند اما شما خودتون کفری شدید و این مطلب رو پست کردید .. من و دوستان هم دربارش صحبت کردیم.

بنده نیز علافه ندارم که کسی از این بحث ها آزار ببیینه .. مقصود گفتمان بود و هست و نه دعوا.. .

فکر نمیکنم که شما خردسال باشی اما گویا این گجمو علاقه داره طور دیگه ای باهاش صحبت بشه .
خوبه، وقتی من نیستم شما هوای وبلاگمو دارین.
آره، من بحث رو پیش کشیدم اما قرار شد بحث باشه نه دعوا :!:
من همیشه قبل خواب دندونامو مسواک می زنم، کم کم داری برام جذاب می شی :D

  مردآويج wrote @ می 10, 2008 at 11:57 ب.ظ

خانم كوچه باغ با مطلب تازه اى بروزم٠ آيا ميدانستيد كه “قرآن تحریف نمیشود! ”
دیدم مطلبتونو، اما بازم قانع نشدم!

  roodi wrote @ می 11, 2008 at 10:12 ق.ظ

lol
من هیچ علاقه ای به جذاب شدن برای شما ندارم.
عجب!

  مردآويج wrote @ می 11, 2008 at 7:12 ب.ظ

كوچه باغ گرامى بسيار خوشحالم كه هنوز قانع نشديد٠ آيا ترجيح ميدهيد كه اينجا در خدمت شما باشم و يا كه شما و دوستانتان به كلبه من تشريف مياوريد?
آيا ميدانستيد كه “قرآن تحریف نمیشود! ”

  رضا عظيمي wrote @ می 13, 2008 at 4:15 ب.ظ

توصيه مي كنم كامنتي رو كه تو وبلاگ MAS گذاشتم بخوني.

  شبستان wrote @ می 19, 2008 at 8:01 ب.ظ

من بعدا این بحث رو خواهم خواند (چون الان خوابم میاد!). شاید هم نظرم رو بگم. تجربه نشون داده این بحثها فایده‌ای نداره. تنها چیزی که حاصل میشه اینه که ما به تعداد انسانهای روی زمین خدا داریم.
به نکته فلسفی جالبی اشاره کردی، ممنون !

نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>