تاول!

23 05 2008

تو را نمی‏بخشند

مرا نبخشیدند

تو را نمی‏بخشم

تو را که تردیدی

تو را که تشویشی

تو را که پچ پچ زیرلبی و رخنه‏ی ذهن

تو را نمی‏بخشند

به تهمت دیدن

به جرم زمزمه کردن

و عشق ورزیدن

به اتهام شنودن

و بازگو کردن

مرا نبخشیدند

تو را نمی‏بخشند

که بی‏گناهی و بخشش سزای پاکان نیست!

بر آستان دنائت بسای پیشانی

به من نگاه کن

وگرنه

این تو و آغاز بی‏سرانجامی

حریق باد مرا سوخت

سوخت

آبم کرد

حریق هیچی و پوچی

حریق بی‏هدفی تشنه‏ی سرابم کرد

هنوز می‏سوزم،

هنوز….

چهار تاول چرکین

بدوز برقلب‏ات

چهار جیب بزرگ

بدوز بر کفن‏ات

ز لاشه‏ام بگذر

که من

ز دودمان منقرض اشک و خون و یخ‏ام

چو سنگواره‏ی ماهوت

اگر چه می‏دانم

که نیست تجربه هرگز تمامی معیار

اگر چه می‏دانی

که از تعهد شمشیر و قلب بیزارم

اگرچه می‏دانند

هنوز بیدارم

هنوز….

نصرت رحمانی