تو را نمیبخشند
مرا نبخشیدند
تو را نمیبخشم
تو را که تردیدی
تو را که تشویشی
تو را که پچ پچ زیرلبی و رخنهی ذهن
تو را نمیبخشند
به تهمت دیدن
به جرم زمزمه کردن
و عشق ورزیدن
به اتهام شنودن
و بازگو کردن
مرا نبخشیدند
تو را نمیبخشند
که بیگناهی و بخشش سزای پاکان نیست!
بر آستان دنائت بسای پیشانی
به من نگاه کن
وگرنه
این تو و آغاز بیسرانجامی
حریق باد مرا سوخت
سوخت
آبم کرد
حریق هیچی و پوچی
حریق بیهدفی تشنهی سرابم کرد
هنوز میسوزم،
هنوز….
چهار تاول چرکین
بدوز برقلبات
چهار جیب بزرگ
بدوز بر کفنات
ز لاشهام بگذر
که من
ز دودمان منقرض اشک و خون و یخام
چو سنگوارهی ماهوت
اگر چه میدانم
که نیست تجربه هرگز تمامی معیار
اگر چه میدانی
که از تعهد شمشیر و قلب بیزارم
اگرچه میدانند
هنوز بیدارم
هنوز….
نصرت رحمانی
دیدگاههای اخیر