تو را نمیبخشند
مرا نبخشیدند
تو را نمیبخشم
تو را که تردیدی
تو را که تشویشی
تو را که پچ پچ زیرلبی و رخنهی ذهن
تو را نمیبخشند
به تهمت دیدن
به جرم زمزمه کردن
و عشق ورزیدن
به اتهام شنودن
و بازگو کردن
مرا نبخشیدند
تو را نمیبخشند
که بیگناهی و بخشش سزای پاکان نیست!
بر آستان دنائت بسای پیشانی
به من نگاه کن
وگرنه
این تو و آغاز بیسرانجامی
حریق باد مرا سوخت
سوخت
آبم کرد
حریق هیچی و پوچی
حریق بیهدفی تشنهی سرابم کرد
هنوز میسوزم،
هنوز….
چهار تاول چرکین
بدوز برقلبات
چهار جیب بزرگ
بدوز بر کفنات
ز لاشهام بگذر
که من
ز دودمان منقرض اشک و خون و یخام
چو سنگوارهی ماهوت
اگر چه میدانم
که نیست تجربه هرگز تمامی معیار
اگر چه میدانی
که از تعهد شمشیر و قلب بیزارم
اگرچه میدانند
هنوز بیدارم
هنوز….
نصرت رحمانی
سلام
زیبا بود ممنون.
مرا نمی بخشی؟
برو هر کدومش رو دوست داری انتخاب کن تا با پست واست بفرستم. 
تو را می بخشم!
مرا ندیدی؟
تو را دیدم!
شعر از استاد گجمو2
همیشه عاشق شعر نو بودم اما جناب رحمانی رو نمی شناسم.
واست یه دوجین لباس اج وجق خردیدم
شعر زبیایی بود.
بلا به دور، مگه می شه اون لباسا رو به کسی هدیه هم داد
سلام
جالب بود، فکرش رو بکن یه آهنگ روش بذاری و بخونی ….
خیلی فاز میده…
خیلی…
الان اين شعرت سياسي بود نه؟
راستي شما از عليرضا خبري نداريد؟
بسی عمیق بود …
غرق شدیم ….
….
…
..
کمک
تو کیه؟!!
نبخشیدیم
نبخشیدند
نخفتیم
نخفتند
ندیدیم
ندیدیند
این همه دنیا جدا ز هم؟
زیبا بو د
من تازه بیدار شدم ، اما نمی دونم چرا بازم خوابم میاد .
مشکل کجاست دکتر؟؟!
خوشم میاد سلیقمون تو شعر هماهنگه!
خیلی قشنگ بود…
سلام
وبلاگ قشنگي داري تبريک ميگم
خوشحال ميشم بعد از اين که به اسم مدل لباس لينکم کردي خبرم کني تا لينکت کنم
ممنون