می 23, 2008 روی 11:01 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر ادبيات, روزنوشت
تو را نمیبخشند
مرا نبخشیدند
تو را نمیبخشم
تو را که تردیدی
تو را که تشویشی
تو را که پچ پچ زیرلبی و رخنهی ذهن
تو را نمیبخشند
به تهمت دیدن
به جرم زمزمه کردن
و عشق ورزیدن
به اتهام شنودن
و بازگو کردن
مرا نبخشیدند
تو را نمیبخشند
که بیگناهی و بخشش سزای پاکان نیست!
بر آستان دنائت بسای پیشانی
به من نگاه کن
وگرنه
این تو و آغاز بیسرانجامی
حریق باد مرا سوخت
سوخت
آبم کرد
حریق هیچی و پوچی
حریق بیهدفی تشنهی سرابم کرد
هنوز میسوزم،
هنوز….
چهار تاول چرکین
بدوز برقلبات
چهار جیب بزرگ
بدوز بر کفنات
ز لاشهام بگذر
که من
ز دودمان منقرض اشک و خون و یخام
چو سنگوارهی ماهوت
اگر چه میدانم
که نیست تجربه هرگز تمامی معیار
اگر چه میدانی
که از تعهد شمشیر و قلب بیزارم
اگرچه میدانند
هنوز بیدارم
هنوز….
نصرت رحمانی
پیوند پایدار
jarchy wrote @ می 24, 2008 at 9:14 ق.ظ
سلام
زیبا بود ممنون.
گجمو2 wrote @ می 24, 2008 at 9:39 ق.ظ
مرا نمی بخشی؟
تو را می بخشم!
مرا ندیدی؟
تو را دیدم!
شعر از استاد گجمو2 
همیشه عاشق شعر نو بودم اما جناب رحمانی رو نمی شناسم.
واست یه دوجین لباس اج وجق خردیدم
برو هر کدومش رو دوست داری انتخاب کن تا با پست واست بفرستم. 
شعر زبیایی بود.
بلا به دور، مگه می شه اون لباسا رو به کسی هدیه هم داد
سلام
جالب بود، فکرش رو بکن یه آهنگ روش بذاری و بخونی ….
خیلی فاز میده…
خیلی…
يك نفر wrote @ می 24, 2008 at 12:25 ب.ظ
الان اين شعرت سياسي بود نه؟
راستي شما از عليرضا خبري نداريد؟
بسی عمیق بود …
غرق شدیم ….
….
…
..
کمک
مریم wrote @ می 24, 2008 at 1:08 ب.ظ
تو کیه؟!!
touraj wrote @ می 24, 2008 at 2:43 ب.ظ
نبخشیدیم
نبخشیدند
نخفتیم
نخفتند
ندیدیم
ندیدیند
این همه دنیا جدا ز هم؟
زیبا بو د
توکا wrote @ می 24, 2008 at 4:34 ب.ظ
من تازه بیدار شدم ، اما نمی دونم چرا بازم خوابم میاد .
مشکل کجاست دکتر؟؟!
جوجو wrote @ ژوئن 4, 2008 at 9:04 ق.ظ
خوشم میاد سلیقمون تو شعر هماهنگه!
خیلی قشنگ بود…
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>