صبح وقتی با عجله وارد بیمارستان شدم،ساعتم رو نگاه کردم،7:31 بود: لعنتی… باز دیر کردم! باآخرین سرعتی که در توانم بود دویدم،بالاخره ده دقیقه بعد سر راند رسیدم،در حالی که غیبت رو خورده بودم و از همه مهمتر موقع معرفی بیمارم حضور نداشتم!
خدایا چی میشد اگه من صبحها یه خورده -یعنی در حد یه پنج نه ده دقیقه- زودتر می رسیدم؟! اصلاً چی میشد اگه به من دو تا بال میدادی یا این که یه خورده سرعت دویدنم بالاتر بود،من که زیاد توقعی نداشتم، نمیخواستم که در حد سرعت نور باشه، واسه من در حد سرعت صوت کفایت می کرد!!
خداجون،حالا که اینا رو ندادی حداقل یه لطفی میکردی و این ساعت بیولوژیک منو دستکاری میفرمودی تا من اینقدر زجر نکشم،در هر صورت خداجون شکرت،درسته غیبت خوردم ولی خوب این بار رو میشه نادیده گرفت،نه؟!
پ.ن: همهاش تقصیر این خلسه سابقه!!!
دیدگاههای اخیر