کابوس صبحگاهی!

4 11 2008

صبح وقتی با عجله وارد بیمارستان شدم،ساعتم رو نگاه کردم،7:31 بود: لعنتی… باز دیر کردم! باآخرین سرعتی که در توانم بود دویدم،بالاخره ده دقیقه بعد سر راند رسیدم،در حالی که غیبت رو خورده بودم و از همه مهمتر موقع معرفی بیمارم حضور نداشتم!

خدایا چی می‏شد اگه من صبح‏ها یه خورده -یعنی در حد یه پنج نه ده دقیقه- زودتر می رسیدم؟!  اصلاً چی می‏شد اگه به من دو تا بال می‏دادی یا این که یه خورده سرعت دویدنم بالاتر بود،من که زیاد توقعی نداشتم، نمی‏خواستم که در حد سرعت نور باشه، واسه من در حد سرعت صوت کفایت می کرد!!

خداجون،حالا که اینا رو ندادی حداقل یه لطفی می‏کردی و این ساعت بیولوژیک منو دستکاری می‏فرمودی تا من اینقدر زجر نکشم،در هر صورت خداجون شکرت،درسته غیبت خوردم ولی خوب این بار رو می‏شه نادیده گرفت،نه؟! ;)

پ.ن: همه‏اش تقصیر این خلسه سابقه!!!


کارها

اطلاعات

14 جواب

4 11 2008
gajamoo2

این از اون کاراییه که اصلا خوشم نمیاد ” دیر رسیدن ”
شاید کسی باورش نشه اما همیشه نیم ساعت زودتر حاضرم و تو پروژه ها فکر کنم خیلی از زیر مجموعه دوست داشتند گجمو یه روز مریض شه و دیرتر بیاد :D
پس این تکنولوژی رو واسه چی گذاشتند دکتر؟
باز میری دنبال وسایل آنالوگ؟ 8)
با اینکه همیشه قبل از زنگ زدن موبایل،روش شدن تلویزیون،زنگ خوردن ساعت رومیزی که دوست دخترم ” خانومم ” بهم کادو داده بود،بلند میشم اما هر شب اینا رو چک می کنم تا احیاناً اگر خوابم برد ” تا به الان پیش نیومده ” یکی از اینا منو بیدار کنه.
دکتر تنبل نسل جدید :D

4 11 2008
modir

شبا زودتر بخواب . اگه توی فرند فید اکانت داری پاکش کن . موبایلتم بزار روی زنگ . شما با جون ادما سر و کار داری ها .
اوامر مدیر اجرا می شه،من مجبورم که زود پا شم ولی این حوادث یهویی باعث تأخیرم می شه،چشم،حواسم به جوون آدما هست :D

4 11 2008
سروش

سعی کن زودتر بیدار شی. از این به بعد هر وقت بیدار شدی یه زنگ بزن من رو هم بیدار کن که همیشه به زور از خواب پا میشم.
چشم!

5 11 2008
کاوه گیــــــلانی (لابدان)

اون حرص و جوش خوردنت باید دیدنی باشه ! :) )

5 11 2008
مریم

نه عزیزم…تو اگه بال داشتی که ساعت 7:20 بیدار می شدی.باز دیر می رسیدی..مشکل از یه جای دیگه اس!
کاملاً درک می کنم،الان داری احساس گناهت رو با دلیل تراشی کمتر می کنی که البته طبیعیه :D

5 11 2008
مریم

حرص نمی خوره که…خودش ریلاکس…من رو حرص میده!!
خوشحالم که حرص می خوری!

5 11 2008
علیرضا

برو سربازی، درست میشی :دی

در ِ گوشی: هر یه تگ که نوشتی، یه اَد بزن. ویرگول نذار :)
چشم!

6 11 2008
محمد

بیچاره اون بدبختایی که اولی صبحی میان زیردست تو :) )))
راستی اون عکس موش ها (اونا که کشته آز بودن و به زمین چسبیده بودن) رو خودت گرفته بودی؟ آخه چند وقت پیش روزنامه همشهری اون عکسه رو کار کرده بود! :) )
تا دلشونم بخواد!
آره،عکس از خودم بود،پس حق کپی رایتش چی می شه :(

6 11 2008
masood hedayati

منم مثل تو هستم همیشه دیر می رسم به محل خدمتم همیشه با رشوه دادن به سربازها اون روز رو به خیر می گذرونم واقعا وبلاگ جالبی دارین.
کاش کار منم با رشوه حل می شد… ممنون.

7 11 2008
کمال

مریم درست می گه.مشکل از جای دیگریست.
واقعا که!

7 11 2008
weblogchi

یکمی اون ملاتونینت رو دستکاریش کن تنظیم بشه :)
رفتم به ادرس weblogchi.com ممنون میشم لینکمو اصلاح کنی.
هر دوش به روی چشم!

7 11 2008
دل‌زده

امان از این تاخیر! ولی حلش زیاد سخت نیست

8 11 2008
Endless Love

تاخیر دردسریه هنوزم! عادتی شده!

27 11 2008
جوجو

آخ که گفتی…!دست رو دلم نذار که پاره پاه ست!!

بیان دیدگاه