صبح وقتی با عجله وارد بیمارستان شدم،ساعتم رو نگاه کردم،7:31 بود: لعنتی… باز دیر کردم! باآخرین سرعتی که در توانم بود دویدم،بالاخره ده دقیقه بعد سر راند رسیدم،در حالی که غیبت رو خورده بودم و از همه مهمتر موقع معرفی بیمارم حضور نداشتم!
خدایا چی میشد اگه من صبحها یه خورده -یعنی در حد یه پنج نه ده دقیقه- زودتر می رسیدم؟! اصلاً چی میشد اگه به من دو تا بال میدادی یا این که یه خورده سرعت دویدنم بالاتر بود،من که زیاد توقعی نداشتم، نمیخواستم که در حد سرعت نور باشه، واسه من در حد سرعت صوت کفایت می کرد!!
خداجون،حالا که اینا رو ندادی حداقل یه لطفی میکردی و این ساعت بیولوژیک منو دستکاری میفرمودی تا من اینقدر زجر نکشم،در هر صورت خداجون شکرت،درسته غیبت خوردم ولی خوب این بار رو میشه نادیده گرفت،نه؟!
پ.ن: همهاش تقصیر این خلسه سابقه!!!
این از اون کاراییه که اصلا خوشم نمیاد ” دیر رسیدن ”

شاید کسی باورش نشه اما همیشه نیم ساعت زودتر حاضرم و تو پروژه ها فکر کنم خیلی از زیر مجموعه دوست داشتند گجمو یه روز مریض شه و دیرتر بیاد
پس این تکنولوژی رو واسه چی گذاشتند دکتر؟
باز میری دنبال وسایل آنالوگ؟
با اینکه همیشه قبل از زنگ زدن موبایل،روش شدن تلویزیون،زنگ خوردن ساعت رومیزی که دوست دخترم ” خانومم ” بهم کادو داده بود،بلند میشم اما هر شب اینا رو چک می کنم تا احیاناً اگر خوابم برد ” تا به الان پیش نیومده ” یکی از اینا منو بیدار کنه.
دکتر تنبل نسل جدید
شبا زودتر بخواب . اگه توی فرند فید اکانت داری پاکش کن . موبایلتم بزار روی زنگ . شما با جون ادما سر و کار داری ها .
اوامر مدیر اجرا می شه،من مجبورم که زود پا شم ولی این حوادث یهویی باعث تأخیرم می شه،چشم،حواسم به جوون آدما هست
سعی کن زودتر بیدار شی. از این به بعد هر وقت بیدار شدی یه زنگ بزن من رو هم بیدار کن که همیشه به زور از خواب پا میشم.
چشم!
اون حرص و جوش خوردنت باید دیدنی باشه !
)
نه عزیزم…تو اگه بال داشتی که ساعت 7:20 بیدار می شدی.باز دیر می رسیدی..مشکل از یه جای دیگه اس!
کاملاً درک می کنم،الان داری احساس گناهت رو با دلیل تراشی کمتر می کنی که البته طبیعیه
حرص نمی خوره که…خودش ریلاکس…من رو حرص میده!!
خوشحالم که حرص می خوری!
برو سربازی، درست میشی :دی
در ِ گوشی: هر یه تگ که نوشتی، یه اَد بزن. ویرگول نذار
چشم!
بیچاره اون بدبختایی که اولی صبحی میان زیردست تو
)))
)
راستی اون عکس موش ها (اونا که کشته آز بودن و به زمین چسبیده بودن) رو خودت گرفته بودی؟ آخه چند وقت پیش روزنامه همشهری اون عکسه رو کار کرده بود!
تا دلشونم بخواد!
آره،عکس از خودم بود،پس حق کپی رایتش چی می شه
منم مثل تو هستم همیشه دیر می رسم به محل خدمتم همیشه با رشوه دادن به سربازها اون روز رو به خیر می گذرونم واقعا وبلاگ جالبی دارین.
کاش کار منم با رشوه حل می شد… ممنون.
مریم درست می گه.مشکل از جای دیگریست.
واقعا که!
یکمی اون ملاتونینت رو دستکاریش کن تنظیم بشه
رفتم به ادرس weblogchi.com ممنون میشم لینکمو اصلاح کنی.
هر دوش به روی چشم!
امان از این تاخیر! ولی حلش زیاد سخت نیست
تاخیر دردسریه هنوزم! عادتی شده!
آخ که گفتی…!دست رو دلم نذار که پاره پاه ست!!