خدای را مسجد من کجاست!

13 11 2008

من الان در کمال شرمندگی دارم این چند خط را می نویسم، نمی‏دونم از کجا شروع کنم، چه جور بگم یا این که چطر عذرخواهی کنم، هیچ وقت تا بدین حد احساس حماقت نکردم،همیشه از این ترسیدم نکنه با ندونم کاریم دل یه نفر رو بشکنم یا این که باعث بشم اشک تو چشمای یکی حلقه بزنه، ولی باز هرازگاهی این تجربه تلخ تکرار می شه،این بار هم سر اشتباه من یه نفر دیگه خجالت کشید و تحقیر شد،می‏دونم که اون شخص بالاخره یه روزی این پست رو می‏خونه،فقط همین رو بگم که از صمیم قلب ازش معذرت می‏خوام،می‏دونم کارم آخر بی‏مرامی بود ولی امیدوارم فراموش کنه و ببخشه!
این از عذرخواهیم… اولش رو با عجز و لابه شروع کردم تا بیشترین تأثیر رو بذاره :D البته گفته باشم طرف چندان هم بی‏تقصیر نبود :!:
حالا بعد از عذرخواهی نوبت به تشکر می رسه،باید از علیرضای عزیز هم تشکر کنم به خاطر این هدر قشنگ،بالاخره بعد از یه سال و اندی یه نفر دلش به حال من سوخت و یه هدر برام طراحی کرد،اینو می خواستم بگم: ممنونم
این روزا اونقدر سرم شلوغه که مجبورم دیر به دیر آپ کنم،امیدوارم جامعه مشتاقان علم و دانش این یک فقره رو بر من ببخشند!
راستی محض اطلاع اون دسته از عزیزانی که می خوان بدونن چی شده،باید بگم که چون از عواقب تعریف کردن ماجرا می ترسیدم و هم چنین امنیت جانی نداشتم،بنابراین اجازه بدین اگر طرف بله رو گفت من هم می گم که این خلسه بود … وای فکر کنم لوش دادم،احتمالاً منو می کشه!!
راستی فکر کنم روزی که خلسه خشمگین می شود رو باید به بزرگترین ترس زندگیم اضافه کنم :D
پ.ن1: خدای را مسجد من کجاست/ ای ناخدای من/ در کدامین جزیره آن آبگیر ایمنی است / که راهش/ از هفت دریای بی زنهار می گذرد! ( این شعر شاملو رو از بابت ترسم نوشتم،چون اگه خلسه بیاد و این رو بخونه مطمئناً تنها جایی که زندگیم در امانه همین مسجده!! )
محرمانه:خلسه رو جای خودم فرستاده بودم یه بیمار رو که فراموش کردم ببینه،روز بعد اتند مربوطه خلسه رو آب کشی فرمودند،خدا به دادم برسه،آمین (اسمایلی بدبخت ترین فرد دنیا)


کارها

اطلاعات

11 جواب

13 11 2008
نازنازی

سلام، آفرین که عذرخواهی می کنی و تشکر می کنی، چه بچه خوبی!!!!!!!!
این شعر شاملو رو اگه می شه کاملشو بذار، اینقده می خواستم تا آخرش بخونمااااااااااا…
الهییییی آمییییییییییییین…
بعله من از بچگی دختر خوبی بودم،همیشه بعد از کشیدن موی همکلاسیهام و کندن مقادیر اندکی از گیس های در هم بافته اونا همیشه عذرخواهی می کردم :D
چشم میذارم،البته در اولین فرصت!

13 11 2008
علیرضا

پس شما دوتا همدیگه رو از نزدیک می شناسین که هی به سر و کول ِ هم می پرین :دی
ای بابا ما مخلصیم این حرفا چیه… کاری نکردم که :)

13 11 2008
کمال

ما هم که نفهمیدیم جریان چی بود.
بهتر!

13 11 2008
وبلاگچی

من نگرفتم آخرش اون مریض مرد یا زنده موند :D
این یه فقره رو بذار بی جواب بذارم وگرنه گندش در می یاد :D

13 11 2008
سروش

اوه اوه پس بگو این مریم خلسه ای چرا انقدر از دستت شکار بود. از من میخواست شماره ی یه قاتل حرفه ای رو بگیره. میگفت هزینه اش هم مهم نیست , فقط میخوام بی سر و صدا کار یه نفر رو تموم کنه. خوب شد طرف رو بهش معرفی نکردم.
:-)
نمی دونستم با مافیا سروکار داری،پس استغاثه های من در درگاه حق تعالی بی جواب نمونده!

13 11 2008
دل‌زده

عذرت بدتر از گناهه!
نه… من عذر بدتر از گناه نیاوردم،فقط عذرخواهی کردم!

13 11 2008
ناردونه

ها قیافه ات خوب شده
مرسی.

14 11 2008
مریم

ولی همه اینا باعث نمی شه من اون شستشو رو فراموش کنم!!
شوخی!!
خدایی خیلی خندیدم!!پست باحالی بود..
بی خیال ..میدونم ناراحت شدی ولی واسه من اصلا مهم نبود..بیشتر از اون چیزی که ناراحت شدم نشون دادم…اصلا فراموش کرده بودم…
من به این مهربونی !!دلت میاد؟من کی عصبانی شدم تا حالا؟!!take it easy my buddy!
راستی سروش شماره رو برام پیدا کردی؟!!!

14 11 2008
مریم

جدی اصلا ناراحت نشدم..
خدا رو شکر!

15 11 2008
Endless Love

محرمانه بیانگر کل ماجرا بود، بسیار عالی.
خدا رو شکر،مسئله به خیر و خوبی حل شد، وگرنه من دق مرگ می شدم!

15 11 2008
gajamoo2

چه تیتر بی ربطی :D
دکتر سرکارمون میذاری؟
داشتیم؟
دلم برای خسله می سوزه که حرفای تو رو گوش میده :D
در بی ربط بودنش که شکی نیست :!:
چه اشکالی داره؟ این همه تو ملت رو سرکار گذاشتی بذار یه بار منم لذت سرکار گذاشتنشونو بچشم!
عمو گجت دل رحم :D

دیدگاه‌تان را بنویسید: