هر یک از ما خالق چهره‏ی کسانی هستیم که دوستشان داریم!

14 11 2008

وقتی دست به قلم می‏برد تصمیم گرفت زیباترین چهره‏ای را که تا به حال دیده به تصویر کشد،دستانش به چابکی بر روی کاغذ بالا و پایین می‏رفت،گویی برای کشیدن این چهره بی‏تاب بودند، قلمش از خم ابرو گذشت و بر روی گونه‏ها لغزید، آن‏گاه در کنج لبش لغزید و سپس در چاه زنخدانش گم شد.زمانی که دست از طراحی کشید،از دیدن چهره‏ای که خود خالقش بود شگفت زده شد ،وه که چه زیباست… با خود گفت: مطمئناً زیباترین تصویری است که تا به حال کشیدم.. ولی چیز غریبی در آن تصویر بود که آزارش می داد… ،نگاهش، لبخندش همه و همه برای او آشنا بود، گویی در آینه به تصویر خود خیره شده بود!

اساساً نویسنده این متن مشکل داشته،شک نکنید!!

پ.ن: اینم شعر سفر تقدیم به نازنازی جون!