وقتی دست به قلم میبرد تصمیم گرفت زیباترین چهرهای را که تا به حال دیده به تصویر کشد،دستانش به چابکی بر روی کاغذ بالا و پایین میرفت،گویی برای کشیدن این چهره بیتاب بودند، قلمش از خم ابرو گذشت و بر روی گونهها لغزید، آنگاه در کنج لبش لغزید و سپس در چاه زنخدانش گم شد.زمانی که دست از طراحی کشید،از دیدن چهرهای که خود خالقش بود شگفت زده شد ،وه که چه زیباست… با خود گفت: مطمئناً زیباترین تصویری است که تا به حال کشیدم.. ولی چیز غریبی در آن تصویر بود که آزارش می داد… ،نگاهش، لبخندش همه و همه برای او آشنا بود، گویی در آینه به تصویر خود خیره شده بود!
اساساً نویسنده این متن مشکل داشته،شک نکنید!!
پ.ن: اینم شعر سفر تقدیم به نازنازی جون!
اوهوم
ادبیات؟؟؟! یعنی دکترای ادبیات؟؟
نه،یعنی همون ادبیات!
ها ؟ نگرفتم؟؟ نارسیسوس بود؟؟
بله!
باید یه فکری برات برداریما، خیلی حالت بده!!!!!!!!!
ببخشید اون وقت اگه ما چند نفرو دوست داشته باشیم، چطر نقاشی بکشیم! من نقاشیم افتضاحه!!
من باب تشکر از درج شعر : بوس بوس بوس
لطفا فقط هر فکری می کنی زودتر،چون ممکنه از دست برم
کی اینجا نوشتش؟ اون مشکل نداشته؟
کی نوشتش ؟ من
اما من در کمال صحت عقلی به سر می برم
درصد نوشیدنیش زیاد بوده
آفرین عمو،تشخیص افتراقی خوبیه، دکتر خوبی می شدی ها
چه هیدر زیبایی.
مرسی،دست علیرضا درد نکنه.
اولش فکر کردم چهره منو کشیده این همه ذوق زده شده
اون موقع بیشتر وحشت زده می شد تا ذوق زده
[...] هریک از ما خالق چهره کسانی هستیم که دوستشان داریم [...]
منم شاید یه روز همچین نقاشی کشیدم ..ولی مطمئنا بعدش می برمش حیات … میذارمش تو یه استانبولی ، یه پیت نفت روش خالی می کنم یه کبریت میندازم توش. .. لذتی که در اون لحظه بم دست میده توصیف ناشدنیه.
عجب :O
سلام، کلا دوتا پسته همچین نرمال نمیزنی! اگه هم نمیگفتی میشد فهمید، نزار بگم کوزه گر از کوزه شکسته اب میخوره ولی میگم!
منو می گی؟! خدا به دادت برسه، اگه به چنگم بیفتی کارت ساختهاس
کوچه باغ جان بچه ها وبلاگا رو ترکوندن ، همه جواب گرفتن =))
na be nazar nemiad moshkel dashte bashe…
خوبه،خدا رو شکر!