يادمه دوازده سالم بود كتاب هزاران نفر مثل من-يه رمان وطني آبكي ولي
احساسي در مورد ايدز-رو خوندم.آخرين برگه هاي كتاب خيس اشك شد،جدا از
اشتباهات فاحش كتاب در مورد اين بيماري،خيلي تاثير گذار بود،كلي ديدگاهمو
نسبت به اين افراد عوض كرد،امروز كه شنيدم يكي از اين بچه ها فوت
كرده،خيلي ناراحت شدم،مادرش چهارماه پيش به علت همين بيماري فوت شد و
خانواده اون ،بچه شو تحويل بهزيستي دادن،واقعا يه بچه سه ساله به چه گناهي بايد اينجوري تنها و بي كس بميره؟!
مرگ يك انسان
9 10 2009دیدگاهها : 8 نظرات »
دستهها : روزنوشت
دیدگاههای اخیر