بازهم سلام !

29 07 2007

مرسی به خاطر این همه ابراز علاقه واقعاً آدم رو امیدوارتر می کنه که بیشتر بنویسه !!!! ولی شماها هنوز منو نشناختیدید من از اون تیپ آدمام که خیلی دیرتر از بقیه بهش برمی خوره تقریباًیه شخصیت یانگومی! رو رو حال می کنین !!فکر کنم حالا به عمق فاجعه مریض های من پی می برید که به جز درد جسمی چه عذاب وجدانی رو تحمل می کنن !!!

ولی خدائیش درسته یه خرده ترسوام ولی یه نرس عالیم !! شک نکنید !! فکر می کنم یه کم مانیک شدم چون حرفای بزرگمنشانه می زنم هرچند که واقعیت داره!!! یه مریض تو بخش داریم که مانیکه ،وقتی تو سالن کنفرانس جمع شدیم تا راجع به بیماری اسکیزو فرن ها حرف بزنیم اومد رفت بالا وشروع کرد در باره این بیماری صحبت کردن !باورتون نمی شه اگه بگم از بعضی از بچه ها بیشتر بلد بود البته بجز من (شما که قضیه مانیک بودن من رو باور نمی کنین ها!!!)بعدش رو کرد به ما وگفت شماها فکر می کنین کی هستید یه مشت دانشجو که هیچی بلد نیستند اون وقت من باید برچسب بهم بزنن ،مملکت نمی دونه چه مخی رو اینجا حبس کردن !! من یه فیلسوفم واگه بخواین می تونم راجع به بیمارهای اینجا براتون صحبت کنم البته اگه مغزتون کشش داشته باشه که شک دارم !! باورکنید روی من یکی رو کم کرد با یک صلابت خاص حرف می زد وبا دیده تحقیر مارو نگاه می کرد هر از گاهی قهقهه های بلندی سر می داد وما مظلومانه نگاش می کردیم !! اگه دقت کرده باشین توی جامعه این تیپ آدما زیادن (یکیش خود من) به این جور مریض ها لیتیوم می دن البته اگه بخورن کارسازه ولی …

می گن مانیک ها بیشتر به درمان جواب می دن تا اسکیزوفرن ها چون اسکیزوفرنی بدتره! بگذریم این دوست ما خانم( ش)که به قول خودش فیلسوف بود حاضر نبود با کسی مصاحبه کنه ،حتی وقتی با بقیه مصاحبه می کردیم می اومد گوش می داد واشکال کار ما رو (به خیال خودش !!) می گرفت .بیشتر وقتا هم خنده هاش من یکی رو یاد لیندا (شخصیت فیلم کلبه وحشت که ابلیس روحش رو تسخیر کرده بود ) می انداخت .بیشتر مریض ها اسکیزوفرن بودند ولی یکی از اونها افسردگی شدید داشت حدود پنج سال می شد که اونجا بود این آقا خیلی ساکت بود همش آهنگهای غمگین غیر مجاز رو می خوند وشرشر از چشاش اشک می اومد ،خودش که می گفت به خاطر اعتیاد از خانواده جدا شده ولی پسرها ته وتو ماجرا رو درآورده بودن یک ماجرای عشقی ورمانتیک!! همه رو تحت تاثیر گذاشت یکی از بچه های کلاس می گفت تو رو خدا نگاه کنید این دخترهای مغرور به سر این جوانای بدبخت عاشق پیشه چه می آرن وکارشون به کجا می کشه !!

نمی دونم شاید راست می گفت ولی آخه ارزششو داره آدم به خاطر هیچ وپوچ الکی الکی بیفته گوشه دیوونه خونه !! اما راستش رو بخواید من فکر می کنم پسرها الکی این داستان رو براش سرهم کردند تا دل بعضی ها بسوزه وبهشون جواب مثبت بدن الله اعلم ،بگذریم ولی از شوخی گذشته این جور مشکلات هم باعث بیماری می شه هم جسمی هم روحی، پس مواظب دلهاتون باشین جاهای خطرناک نرن!

راستش هر چه بیشتر به این بخش می اومدیم بیشتر خوشم می اومد مریض های جالبی بودن مخصوصاًکیس های مرد که خیلی باحال بودن!یکیشون حسابی یکی از بچه هارو سرکار گذاشته بود بعد از حدود دوساعت مصاحبه تازه فهمیده بود که نصف بیشتراون حرفا اراجیف بوده تازه اونم خودش که نفهمید استادمون بهش گفت که سر کار بوده!!! خداییش به جز روز اول بقیه روزها خیلی خوب بودن مخصوصاًقسمت کاردرمانی که جز کارهای پرستاری برای بیمارهای روانیه !

بیمارها هر کی که روپوش سفید تنش باشه بهش می گن دکتر!! ماهم که بهمون بر می خورد بهمون بگن دکتر (!) باتاکید بهشون گوشزد کردیم آره ماهم جز سفید پوشهای محبوب جامعه ایم اما نه از نوع دکتر بلکه از نوع بسیار محبوبتر یعنی نرس !!!خلاصه کلی زحمت کشیدیم تا یاد گرفتن بهمون بگن خانم پرستار!! (هرچند بعد از اون پزشکهارو هم پرستار صدا می زدن!!) بهترین هدیه واسه یه بیمار روانی آقا سیگاره وواسه خانم هاهم آدامس پس اگه یه موقع هوس کردین به دیدن این جور بیمارابرین یادتون نره!خوشحال می شن!

بخدا باورتون نمی شه وقتی کسی می آد دیدنشون چقدر ذوق زده می شن ، برخلاف تصور همه ماها اونها خطرناک نیستند البته من این رو درمورد بیمارهای مزمن می گم نه بیمارهای حاد !یادم باشه راجع به اونها هم براتون بگم خالی از لطف نیست!!

یادم باشه دفعه دیگه در باره کار درمانی بااین مریض ها براتون بگم ! اِی کسی چه می دونه شاید به دردتون خورد!

Advertisements




سلام بازم منم !

26 07 2007

داشتم فکر می کردم چه جوری می شه که آدما عوض می شن ولی هیچ کس فکر نمی کنه این تغییرات به ظاهر مثبتشون یه جور بیماریه! شاید ماها بیماریم وخودمون خبر نداریم (هرچند هراز گاهی بعضی ها به ما این نکته رو گوشزد می کنن !) خوب بگذریم ازاین افکار بریم سروقت دفتر خاطرات من! تا اونجا رسیدیم که اولین روز کاروزی رو با هر مصیبتی بود گذروندیم وصبح شد !تازه یادم اومد که باید زودتر راه بیفتم وبرم سروقت مریض ها (یا بقول این فرهنگستان لغات مددجوها!) سعی می کردم مثبت فکر کنم واینکه همیشه اونها این جوری نیستند ،من همیشه یه عادت خیلی بد دارم واونم اینکه همیشه دقیقه نود به کارورزی می رسم وخود این مسئله به من استرس وارد می کنه! وقتی رسیدم دیدم اه! فقط دو تا از بچه اومدن ودارن تو حیاط قدم می زنن بی نهایت خوشحال شدم وزود لباسم رو عوض کردم یکی از مریض ها اومد جلو ومودبانه سلام کرد منم جوابشو دادم یکدفعه شروع کرد به حرف زدن به همین سادگی! منم همشو گوش دادم خیلی راحت صحبت می کرد وقتی استاد اومد بهم گفت بعضی از بیمارها مخصوصااسکیزوفرنها چون خیلی خیلی باهوشند می تونن مصاحبه گر رو گول بزنن حواست جمع باشه تو باید زرنگتر از اونها باشی! فکر کنید من چه جوری می تونستم با اونها حرف بزنم بعد هم بفهم کدوم قسمتش راسته کدومش دروغ!!

اونروز بهتر بود ظاهراً جنجالی در پیش نبود وما پرشس نامه هارو آماده می کردیم یکی از بچه ها با یکی از مریض ها خیلی جور شده بود اونقدر که همش دنبالش بود وباهاش از هر دری حرف می زد .استاد می گفت نباید اینقدر باهاشون صمیمی شد چون بهتون عادت می کنن ووابستگی ایجاد مشه ومشکلشون نه تنها برطرف نمی شه بلکه مضاعف می شه! البته فراموش نشه که راه ارتباط با این جور مریض ها فقط محبته اما نه افراطی! بیشتر مریض ها با جنس مخا لف راحتتر صحبت می کنن وارتباط بهتری رو برقرار می کنن !برخلاف انتظار من اون روز داشت به خوبی پیش می رفت که صدای یکی از مریض ها بلند شد داشت بلند بلند گریه می رد ،رفتیم طرفش ولی به ما محل نذاشت ومدام گریه می کرد گفتن ظاهراًحسودیش گل کرده وداره زاری می کنه که جلب توجه کنه! می بینید مکانیسم جالبیه واسه جلب توجه!

هنوز چند ساعت از کارورزی ما مونده بود من هم رفتم تا به درمان شکم گرسنه خودم برسم یه مغازه پشت مرکز بود که با یه پنجره که از بیمارستان به بیرون راه داشت با مریض ها وگاهاً پرسنل تجارت می کرد!!

منم رفتم طرف پنجره تا یه چیزی بخرم ،یکی از مریض ها اونجا منتظر بود تا شاگرد مغازه سفارششو براش بیاره محترمانه به من تعارف کرد تا پول من رو حساب کنه (یه بیمار لارج !!) وقتی من نپذیرفتم شروع کرد انگلیسی حرف زدن ،اول فکر کردم داره یه سری کلمات پشت سر هم ردیف می کنه ولی وقتی خوب گوش دادم دیدم واقعاً داره انگلیسی صحبت می کنه !! یه جنتلمن واقعی بود!! ولی اون اینجا !ازش پرسیدم چرا آوردنش اینجا گفت بعضی وقتا واسه همه مشکل پیش می یاد حتی واسه خودتون ،خوب راست می گفت نه!! بعضی وقتا واسه همه ماها مشکل پیش می یاد فقط نحوه برخورد آدما باهم فرق می کنه !!!

راستی هر وقت به دیدن یه مریض روانی می رید وبهش قول می دید که دفعه بعد حتماً براش اون چیزی رو که می خواد می یارید ،حتماًحتماًبراش بیارید حتی اگه دوسه ماه بعد به دیدنش برید چون اون یادش می مونه کی بهش قول داده وچه موقع می یاد !روز موعود دم در می ایسته تا بیاین واگه نیاورده باشین هیچ وقت خودتونو نمی بخشین !!! مثل من که به یکی از اونها قول دادم براش سیگار بیارم ولی یادم رفت وقتی صبح رفتم دیدم دم در وایساده ،خوشحال به طرفم دوید ومن تازه یادم افتاد ماجرا چیه!! هرچند که از همون مغازه کذایی براش سیگار گرفتم ولی طرز نگاهش منو خیلی ناراحت کرد واسه همین می گم اگه قول می دین حتماً بهش عمل کنین !ما آدمای به اصطلاح سالم همیشه قول می دیم ولی یادمون می ره برامون اصلاًاهمیت نداره ولی اونها وقتی قول می دن تا ظهر کسی رو اذیت نکنند واقعاًتاظهر سر قولشون می مونن !حالا شما قضاوت کنید ما مریضیم یا اونها!





خوش آمدم!

13 07 2007

سلام ،من تازه به جمع نویسندگان این وبلاگ اومدم واسه همین اول به خودم خیر مقدم می گم بعد به کسانی که قراره بعد ازمن به این جمع اضافه بشن!

دوست دارم تواین بخش راجع به تجربیات خودم با کیس های بیماری روانی مزمن بنویسم ،چون امروزه به خاطر مشکلاتی که توی اجتماع وجود داره مثل پیشرفتهای صنعتی(!!!) یا مشکلات خانوادگی این جور کیس ها متأسفانه زیادن وباید همه یه پا روانشناس بشن تا واسشون مشکلی پیش نیاد که امیدواریم خدا برای کسی نخواد!!

اولین بار بود که به بخش بیمارهای روانی مزمن می رفتم یه جمع دوستانه وصمیمی از بیمارها رودیدم در اولین برخورد فکر کردم که اونها از بقیه سالمترن ولی چرا اونجان نمی دونم !هنوز یه ساعت ازاین فکر فیلسوفانه نگذشته بود که ما به سالن کنفرانس رفتیم وراجع به موضوعاتی که قرار بود راجع به اونها در جلسات آینده صحبت کنیم بحث می کردیم که چشمتون روز بد نبینه !سروصدا بالا گرفت ویهو یکی پرید توسالن !زمستون بود واون که یکی از بیمارها بود بایه کلاه وپلیور سبز ( لباس همه بیمارها اونجوری بود) پرید تو اتاق وازبخت من بخت برگشته درست پشت صندلی من وایساد وشروع به تهدید کرد !داشتم سکته رو می زدم که نگهبونها اومدن وبه زور اون بیرون بردن البته جیغ وداد بچه هارو یادم رفت بگم !بعد ازرفتن اون بیمار گرامی تازه یادشون اومد که من بیچاره قرص هام رو نیاوردم واسه همین رفتن تو داروخونه وچند تا ایندارال آوردن تا تپش قلب من کار دستشون نده !خلاصه اون روز با ترس ولرز کنار نگهبونها وایسادم نکنه یکیشون بپره وفاتحه رو واسم بخونن! یکدفعه بهم خبر دادن باید بریم قسمت خانم ها ،رفتیم ولی چه رفتنی انگار اون روز شانس با من یار نبود چون بعد از این که بازدید از اونها تموم شد گفتن که هرروز این موقع در رو می بندند طرفای عصر بود یکی از بیمارها من با گریه صداکرد وداشت می گفت که دندونش درد می کنه منم که دلم براش سوخته بود داشتم دندوناشو نگاه می کردم که متوجه شدم بقیه کارآموزها رفتن ،یهو دویدم طرف در ،کار از کار گذشته بود ،بله درو بسته بودن من بخت برگشته هم موندم پشت در ! محکم در زدم ولی اونها به هوای اینکه یکی از بیمارهاست توجه نکردند دیگه واقعاً داشتم ارست می کردم که دست یکی رو روی پشتم احساس کردم با وحشت برگشتم طرفش ،یکی ازمریض هابود گفت خانم دکتر امشب اینجا بمون ،دیگه مردم عرق کردم وبلند یکی از بچه ها رو صدا زدم شانس اوردم اون صدامو وشنید وبا خنده به مسئول بخش گفت که من اونجام همه داشتن می خندیدند اون هم با صدای بلند ومن از دست همشون عصبانی بودم وقتی لباسهامو عوض کردم همون خانم بیمار ازپشت شیشه با خنده داشت نگاه می کرد ودستاشو به علامت خداحافظی تکون می داد منم تا می تونستم هر چه سریعتر از اونجا دور شدم وفقط به این فکر می کردم که بقیه دوره رو چه جوری بگذرونم ! بقول شاعر امروز که گذشت فردا را چه باید کرد.





تب های خونریزی دهنده

13 07 2007

تب های خونریزی دهنده:

سندرم HF ویروسی مجموعه ای از یافته های ناشی از ناپایداری عروقی و کاهش یک پارچگی دیواره ی عروق می باشد. صدمه ی مستقیم یا غیر مستقیم به میکرو اسکولار منجر به افزایش نفوذ پذیری( به خصوص در مواردی که عملکرد پلاکتی مختل است) و خونریزی منطقه ای می شود. فشار خون پائین است و درموارد شدید شوک رخ می دهد.

سندرم های HF ویروسی همگی با تب و درد عضلانی شروع شده و معمولاً بروز ناگهانی دارند. در عرض چند روز بیمار به دلیل افزایش ضعف و بدحالی نیاز به مراقبت های طبی پیدا می کند.

یکی از کلید های عمده ی تشخیص مسافرت به یک منطقه ی اندمیک در دوره ی کمون یک سندرم است. به جز ویروس مسئول دانگ و تب زرد که ناقل شهری دارند مسافرت به روستا می تواند به تشخیص کمک کند. تشخیص سریع به دلیل نیاز به درمان اختصاصی و حمایتی اهمیت دارد. درمان عبارتند از : بستری سریع ، مایع درمانی شدید در بیمارانی که دچار افزایش نفوذپذیری عروق ، استفاده از داروهای کاردیوتونیک

استفاده از داروهای افزایش فشار برای حفظ فشار درسطح عملکرد کلیوی ، درمان عفونت های باکتریال ثانویه ، جایگزینی فاکتورهای انعقادی و پلاکت در صورت لزوم و احتیاطات لازم برای بیماران دچار احتمال به خونریزی.

تب های خونریزی دهنده عموماً توسط چهار خانواده ویروسی ایجاد می شوند:

1Arenaviridae 2-Bunyaviridae

3- Flaviridae 4- Filoviridae

تب لاسا(Lassa fever ):

خانواده : Arenaviridae .

ویروس: Lassa virus .

بروز سالیانه: 10,000 .

منطقه اندمیک : آفریقای غربی.

اکولوژی : جنگل های گرمسیری و ساوانا .

مخزن طبیعی: Mastomya natalensis .

در مورد این تب خونریزی دهنده کنترل جوندگان مخزن و تله گذاری و استفاده ازداروی Ribavirin به عنوان روش های پیشگیری و درمان استفاده می شوند. اهمیت ای بیماری دراین است که از عفونت های بیمارستانی شایع در مناطق اندمیک می باشد.

Argentine HF :

خانواده : Arenaviridae .

ویروس: Junin virus .

بروز سالیانه: 200-20 .

منطقه اندمیک : آرژانتین.

اکولوژی : علفزارهای معتدل آمریکای جنوبی .

مخزن طبیعی:Calomys musculinus .

Bolivian HF :

خانواده : Arenaviridae .

ویروس: Machupo virus .

بروز سالیانه: <10 .

منطقه اندمیک : شمال شرقی بولیوی.

اکولوژی : ساواناهای معتدل .

مخزن طبیعی: Calomys callosus.

علائم تب آرژانتینی و بولیوی شبیه به تب لاساست با این تفاوت که علائم نورولوژیک آنها بارزتر است و ترومبوسیتوپنی درآن ها یک قانون همیشگی است.

تب کونگو – کریمه(CCHF):

خانواده : Bunyavirida از جنس Nairovirus .

ویروس: virus CCHF .

بروز سالیانه: 10-100 .

منطقه اندمیک : آفریقا، شرق میانه.

اکولوژی : ساوانا های گرمسیری و معتدل.

مخزن طبیعی: حیوانات اهلی، گاو و اسب ، کنه های هیالوما .

طول دوره ی کمون این بیماری وابسته به طریقه ی اکتساب ویروس است.

از عوارض همراه این بیماری می توان به ناتوانی گسترده هپاتورنال و خون دماغ و خونریزی از لثه ها اشاره کرد.

تب دره ریفت(RVF ) :

خانواده : Bunyavirida .

ویروس: Rift valley virus

بروز سالیانه:200-1,000,000 .

منطقه اندمیک : آفریقا.

اکولوژی : جنگل های گرمسیری و ساوانا .

مخزن طبیعی: چارپایان و گونه های مختلف پشه.

اپیدمی در طی باران های شدید به خاطر زندگی پشه ی ناقل در آب های راکد رخ می دهد.

درصد کوچکی از افراد دچار درگیری شدید کبد 10%

واسکولیت شبکیه و درصد کمی از افراد انسفالیت ویروسی تیپیک پیدا می کنند.

درمانی برای هیچ یک از سندرم ها وجود ندارد. شبیه انسفالیت اسبی ونزوئلائی فقط با واکسن زنده ی ضعیف شده پیشگیری می شود.

از دیگر تب های منسوب به خانواده بونیا ویریده می توان به سندرم کلیوی هانتا ویروس ها و سندرم کاردیو پولموناری هانتا ویروس ها اشاره کرد که مخازن آنها جوندگان بوده و سندرم کلیوی در مناطق آسیائی و اروپا و سندرم کاردیو پولموناری در آمریکای جنوبی

شایع است .

تب زرد(YF ) :

خانواده : Flaviviridae .

ویروس: Yellow fever virus .

بروز سالیانه: 100-20,000 .

منطقه اندمیک : آفریقای جنوبی.

اکولوژی : جنگل های گرمسیری بارانی و ساوانا .

مخزن طبیعی: پریمات ها و گونه های پشه.

نکروز کبد و زردی از علائم شدید است.بیماری بای فازیک حاد است. فاز اولیه بیماری حدود سه روز طول می کشد و درد عضلانی وتهوع و خستگی و زبان توت فرنگی از نشانه های آن است. بعد از بهبودی مختصر فاز دو شروع می شود که شامل تب واستفراغ و درد شکمی و دهیدراتاسیون و استفراغ سیاه است . مرگ و میربعد از فاز دوم 20-25% است.واکسن YF خیلی مؤثر است و حداقل 10 سال ایجاد ایمنی می کند.

واکسیناسیون زیر 6 ماه با انسفالیت همراه بوده بنابراین باید بعد از دوازده ماهگی صورت بگیرد.

Dengue HF :

دانگ توسط پشه منتقل می شود و در نواحی گرمسیری و نیمه گرمسیری مشاهده شده که عوارض کشنده ای دارد. اغلب کشورهای آسیائی را تحت تأثیر قرار می دهد و جزء خانواده ی Flaviviridae بوده و در در کودکان زیر دوازده سال شایع است. با درمان محافظتی مرگ ومیر از20% به کمتر از 1% کاهش می یابد.

بیماری شبیه آنفولانزاست و علائم بالینی وابسته به سن بیمار است. تنها راه درمان استفاده از روش های محافظتی و حمایتی است.

Kyasanur forest disease(KFD)

جزء خانواده فلاوی ویریده است.موارد بروز سالیانه حدود 100-400 مورد است .موارد بیماری در ایالتی به همین نام در هند گزارش شده است. گرفتاری مردان بیشتر از زنان است. از طریق کنه منتقل می شود ونیز پرندگان و میمون ها. ویروس از طریق کنه مادر به فرزندان منتقل می شود.

Omsk HF (OHF) :

جزء فلاوی ویریده ها بوده، بیشتر در سیبریای غربی و در استپ های این منطقه روی می دهد و بیشتر مردان بزرگسال را گرفتار می کند . مخزن طبیعی بیماری کنه های ixodid می باشند. و ویروس ازکنه مادر به فرزندان منتقل می شود.

African HF(AFHF) :

ویروس های ماربورگ و ابولا جزء خانواده فیلوویریده بوده ودر آفریقا اندمیک است. مخازن طبیعی نامشخص است و ازهمه ی تب های خونریزی دهنده مرگ و میر بیشتری دارند.





شاهدخت سرزمين ابديت

9 07 2007


فكر كردم براي نقد كتاب از اثرهاي ماندگار جهان شروع كنم مثل كيمياگر پائولو كوئلو، اما خوب ديدم چرا از آثار مترجم رسمي كتاب هاي اين نويسنده در ايران يعني آرش حجازي شروع نكنم؟

شاهدخت سرزمين ابديت!

گذشته از اسم رمزآلود اين اثر محتواي متفاوت كتاب واقعاً نظر هر خواننده اي را جلب مي كند.من كه از همان لحظه كه كتاب را در دست گرفتم تا آخرين صفحه جرئت كنار گذاشتن كتاب را نداشتم(البته در مورد تمام كتابها اين طوري هستم ).

متن جذاب، نثر گويا و علاوه بر اين شيوه غيرمتعارف نويسنده در بيان ، از نقاط قوت داستان هستند.البته من از نكات ضعف كه مطمئناً هر كتابي دارد صحبت نخواهم كرد!

داستان شاهدخت سرزمين ابديت داستان پوريا ي جواني است كه قصد دارد پس از مرگ مادرش به راز وجودي خود كه در واقع راز تمامي ماست پي ببرد! داستان با ملاقات پوريا و پيرمردي مرموز در كنار قبرمادر پوريا اوج مي گيرد و پس از آن با نقل داستان هايي كه ريشه در دوران ايران باستان دارد، ادامه مي يابد.

خواننده طي خواندن چند فصل اول داستان به زودي به اين نكته پي مي برد كه اين داستان با داستان هاي معاصر فارسي متفاوت ا ست، همه جاي كتاب پر از كنايه است.در واقع نويسنده با نوشتن اين داستان قصد دارد كه از دل داستان هاي كهن ايراني و با ساده ترين شكل خواننده را به سوي هدف خود سوق دهد.

در واقع نویسنده با نقل داستان از زبان شخصیت های داستان خود، ارکان اصلی و مهم داستان را به تصویر می کشد. پیرمرد و زنی که پوریای جوان در کافه ملاقات می کند، راوی داستانی هستند که برای پوریا حیاتی است،برخورد اولیه ی پوریا و پیرمرد و مکالمات آنها چیزی است که خوانده را گیج می کند. پوریا از پیرمرد می خواهد که از مادرش بگویید واین که چگونه می تواند کلید صندوقچه ای را که از مادرش به جا مانده پیدا کند ،پیرمرد در پاسخ به او شروع به داستان گفتن می کند: یکی بود یکی نبود…. از طرفی راوی دیگر داستان(زنی که پوریا در کافه او را ملاقات می کند) نیز در پاسخ به اعتراض پوریا نسبت به داستان هایی از زندگی یک ویراستار جوان هم نام خود، می گوید: مگر به جز قصه چیز دیگری هم در این دنیا هست؟ من قصه ام، تو قصه ای….همه قصه ایم… و این گونه پوریا ( و خواننده) باید تا انتهای داستان صبر کنند تا بتوانند حقیقت را دریابند.

در واقع نکته ی جالب هم همین است، کتاب شاهدخت سرزمین ابدیت از داستان پوریا نامیست که اگر آرزویی داشته باشد و به آن نرسد خواهد مرد! شاید کنایه از این موضوع که آرزوهای دور و دراز انسان او را به ورطه ی نابودی می کشند.نکته ی جالب دیگر این است که در کل کتاب داستان زندگی سه پوریا را می خوانیم: پوریایی که دنبال جوابی برای سوالات خود در مورد سرگذشت مادرش می گردد، پوریایی که در یک دفتر انتشاراتی به عنوان یک ویراستار کار می کند و پوریایی که برای رسیدن به آرزوی خود و نجات از مرگ در راهی نامعلوم قدم می گذارد، سه داستان در یک داستان و سرگذشت سه فرد که در هم گره خورده است! پوریایی که به سوی سرزمین ابدیت راه می پیماید مشکلات زیادی را پشت سر می گذارد تا به آن جا برسد غافل از این که در تمام طول راه با کسی همراه بوده که تمام آرزویش دیدن آن بوده است!(این قسمت داستان شباهت عجیبی به قهرمان داستان پائولوکوئلو دارد، زمانی که خواب می بیند در اهرام ثلاثه مصر گنجی پنهان است و به سوی آن جا سفر می کند و در پایان داستان متوجه می شود که گنج واقعی در همان خرابه ای پنهان بوده که آن شب در آن خوابیده بود) .

یکی از بهترین قسمت های کتاب (البته به نظر من) جایی است که پیرمرد به انتهای داستان رسیده و خطاب به پوریای جوان می گوید:تو هم مسافر سرزمین ابدیتی…ما مسافران خوبی نبودیم.تو مسافر خوبی باش،سزاوار این سفر.

از دیگر مواردی که دوست دارم درباره اش بنویسم ماجرای عشق شاهدخت سرزمین ابدیت به پوریاست و این که به خاطر این عشق حتی پس از این که پوریا تصمیم به ترک سرزمین ابدیت می گیرد، او نیز آن جا را به امید دیدار دوباره معشوق ترک می گوید.« بر خاک افتاد و گفت: پروردگارا، تا کنون رنج های بسیار کشیده ام و دم بر نیاورده ام.آرزوهایم یکی یکی در هم شکسته اند…تا به حال به درگاهت استغاثه نکرده ام…این تنها آرزویم را برآور، بگذار در سرزمین او به دنیا بیایم.شاید روزی بتوانیم یکدیگر را بیابیم…سوگندت می دهم،تنها آرزویم را برآور؛هر چه می خواهی از من بگیر…حتا چشم هایم را… اما نگذار دل شکسته بمانم….» و این چنین شاهدخت سرزمین ابدی خویش را برای دیدار مجدد معشوق خود ترک می کند و به زندگی ابدی، پادشاهی و حتی چشم هایش پشت می کند و این جاست که عشق پیروز می شود!

دوست داشتم بيشتر در مورد محتواي كتاب صحبت كنم اما بهتر است كه خودشما اين كتاب را تهيه كرده و بخوانيد.مطمئن باشيد كه لذت خواهيد برد.

راستي ، بعد از خواندن كتاب حتماً مقايسه اي بين داستان شاهدخت سرزمين ابديت و كيمياگر داشته باشيد! شما هم مثل من از اين مقايسه شگفت زده خواهيد شد.





سندرم ترشح ناکافی هورمون آنتی دیورتیک(SIADH )

9 07 2007


زنی 62 ساله با سطح سرمی سدیم: 112میلی مول در لیتر، اسمولالیته سرمی:250 میلی اسمول در لیتر،اسمولالیته ادراری 635 میلی اسمول در لیتر،سدیم ادراری: 85 و پتاسیم ادراری 40 میلی مول در لیتر به بخش فوریت های پزشکی مراجعه می کند. سرطان سلول کوچک ریه در فرد تشخیص داده می شود. هیپوناترمی این بیمار را چگونه می توان اصلاح کرد؟

پاسخ:

SIADH از شایع ترین علت هیپوناترمی است.این سندرم اولین بار دریک زن مبتلا به کارسینوم برونکوژنیک شرح داده شد.

انواع SIADH :

تیپ A : مستقل از هورمون آنتی دیورتیک(ADH ) یا آرژنین وازوپرسین(AVP )

تیپ B : ترشح پایه ای هورمون AVP افزایش یافته است.

تیپ C : ترشح AVP به طور کامل دچار اختلال شده است.

تیپ D : سطوح پلاسمایی AVP پایین یا غیر قابل شناسایی است،حتی در حضور هیپوناترمی

Risk Factors :

خطر ابتلا به SIADH با افزایش سن بالا می رود. SIADH معمولاً همراه با  سرطان سلول کوچک ریه، آسم،CF (کیستیک فیبروزیس)،اختلالات دستگاه عصبی مرکزی از قبیل:مننژیت،آبسه های مغزی،ترومای سر و مالتیپل اسکلروزیس دیده می شود.

داروهای مختلفی باعث بروز این سندرم می شوند،از قبیل:کلرپروپامید،آنتی دپروسرهای تری سیکلیک،دسموپرسین،اکسی توسین

درمان:تنها درمان تعریف شده برای SIAD حذف علل زمینه ای و اصلاح هیپوناترمی است.

فاکتورهای مهم در درمان و کنترل SIAD شدت هیپوناترمی(خفیف کمتراز 135 میلی مول در لیتر،متوسط کمتر از 130 میلی مول در لیتر و شدید کمتر از 125 میلی مول در لیتر)،مدت آن و وحود یا فقدان علایم است. در صورتی که بیمار دچار هایپوناترمی شدید وعلامتدارباشد،بهتر است درمان بلافاصله آغاز شود.هدف از درمان افزایش سطح سرمی سدیم حدود 2-1 میلی مول در لیتر در هر ساعت است که با تزریق سالین 3% برای مدت کوتاهی انجام می شود. برخی پزشکان همزمان با تجویز سالین 3% از فورسماید نیز استفاده می کنند. بسیاری از پزشکان معتقدند که اصلاح سدیم طی 24 ساعت اول نباید بیش از 10-8 میلی مول در لیتر باشد .

خطرات اصلاح سریع سدیم سرم:

اختلالات مغزی در ناحیه مرکزی پل و نواحی خارج پلی،خواب آلودگی،دیس آرتریا .

این عوارض ممکن است باعث تخریب پایدار CNS شوند.

 





روز مادر را به تمامي مادران عزيز تبريك مي گويم

4 07 2007

مادرروزت گرامي باد