مصائب مسیح!

26 05 2008

تا یه مدت آپ نمی کنم ،خلاصه ببخشید دیگه!





تاول!

23 05 2008

تو را نمی‏بخشند

مرا نبخشیدند

تو را نمی‏بخشم

تو را که تردیدی

تو را که تشویشی

تو را که پچ پچ زیرلبی و رخنه‏ی ذهن

تو را نمی‏بخشند

به تهمت دیدن

به جرم زمزمه کردن

و عشق ورزیدن

به اتهام شنودن

و بازگو کردن

مرا نبخشیدند

تو را نمی‏بخشند

که بی‏گناهی و بخشش سزای پاکان نیست!

بر آستان دنائت بسای پیشانی

به من نگاه کن

وگرنه

این تو و آغاز بی‏سرانجامی

حریق باد مرا سوخت

سوخت

آبم کرد

حریق هیچی و پوچی

حریق بی‏هدفی تشنه‏ی سرابم کرد

هنوز می‏سوزم،

هنوز….

چهار تاول چرکین

بدوز برقلب‏ات

چهار جیب بزرگ

بدوز بر کفن‏ات

ز لاشه‏ام بگذر

که من

ز دودمان منقرض اشک و خون و یخ‏ام

چو سنگواره‏ی ماهوت

اگر چه می‏دانم

که نیست تجربه هرگز تمامی معیار

اگر چه می‏دانی

که از تعهد شمشیر و قلب بیزارم

اگرچه می‏دانند

هنوز بیدارم

هنوز….

نصرت رحمانی





تاریخچه کلمات- صرع

21 05 2008

صرع یا epilepsy از اصطلاح یونانی epilepsia ( از دو کلمه epi و lepsis به معنای تسخیر شده) مشتق شده است. عقاید ملت های مختلف نسبت به منشأ این بیماری متفاوت بوده، برخی آن را موهبتی از جانب خداوند می دانستند و برخی دیگر معتقد بودند که تسخیر روح توسط ارواح خبیث است!

در ایام باستانی epilepsy تحت عنوان بیماری مقدس و روحانی شناخته می شد، زیرا مردم معتقد بودند که دوره های تشنجی طی حملات صرع از سوی demon ( خدایی قدرتمند در یونان باستان ) است از این رو تجربیات بینایی که طی حملات صرع روی می داد را پیامی از سوی خدا تلقی می کردند.

در میان قبایلی که به ارواح معتقد بودند، حملات صرع را حمله ای از سوی ارواح خبیث و شیطانی می دانستند که اعتقاد داشتند این ارواح ،فرد مصروع را تبدیل به یک جادوگر می کند.از طرفی در برخی فرهنگ ها، صرعیان را لکه ننگ جامعه می دانستند و از آن ها دوری کرده و حتی آن ها را زندانی می کردند!

در رم باستان نیز epilepsy به عنوان بیماری Morbus Comitialis (بیماری تالار مجلس سنا) شناخته می شد که معتقد بودند نفرینی از سوی خدایان است!

منبع





طب سوزنی

19 05 2008

طب سوزني يك روش طبابت قديمي در طب چيني مي باشد كه بيشتر از 5000 سال از عمر آن مي گذرد. در حال حاضر يك چهارم مردم دنيا از اين روش طبابت براي درمان بيماري ها استفاده مي كنند.اين تكنيك بر پايه اين يافته بنا شده است كه دستكاري سطح بدن مي تواند بيماري ها و دردهاي فرد را برطرف كرده و يا تسكين دهد. نقاط مجزاي متعددي يافت شده اند كه داراي چنين اثر درماني هستند و اين گروه از نقاط مناسب در بدن را جهت انجام طب سوزني، كانال ( Meridians ) مي خوانند.

كانال هاي طب سوزني

در بدن انسان، در ارتباط با طب سوزني، دوازده كانال اصلي و هشت كانال فرعي وجود دارند كه انرژي حياتي ( Qi ) در طول آن ها جريان دارد. هر كدام از دوازده كانال اصلي به يك عضو داخلي مرتبط است ،شش تعداد از آن ها توپر مي باشند كه به آن ها اعضاء و يا كانال هاي Zang ( در اصطلاح چيني يعني اعضاء ذخيره كننده ) اطلاق مي شود. شش تعداد ديگر توخالي بوده و آن ها را اعضاء و يا كانال هاي Fu ( در اصطلاح چيني يعني اعضاء دريافت كننده ) مي نامند. اعضاء Zang شامل ريه ( Lu )، طحال ( Sp )، قلب ( H )، كليه ( K )، پريكارديوم ( P ) و كبد ( Liv ) مي باشد. اعضاء Fu نيز شامل روده بزرگ ( LI )، معده ( St )، روده كوچك ( SI )، مثانه ( UB )، سانجيائو ( SJ، كه منظور سه حفره گرمازا و انرژي زاي بدن است ) و كيسه صفرا ( GB ) مي گردد. كانال ها بعد از مشخص شدن عضوي كه به آن ارتباط دارند، نام گذاري شده اند.

تركيب مجموعه عضو – كانال را Yin در مورد اعضاء Zang، و Yang در مورد اعضاء Fu مي خوانند،به همين علت، كانال هاي Yin و Yang به صورت دوازده جفت كانال در نظر گرفته مي شوند كه همچنين به آن ها اعضاء و يا كانال هاي احشايي نيز اطلاق مي گردد. اگر چه اعضاء Zang و Fu عملكردهاي متفاوتي را عهده دار هستند، اما ارتباط بين آن ها است كه پيوستگي تشكيلاتي در بدن را پايدار نموده و تعادل فعاليت هاي حياتي را حفظ مي كند.

از ميان هشت كانال فرعي، دو كانال Ren ( در اصطلاح چيني يعني جلو ) مستقر در ناحيه قدامي تنه، و Du ( در اصطلاح چيني يعني فرمانده ) مستقر در طول پشت تنه، و در خط مياني دو كانال قرار دارند. نقطه شماره 20 ( Bilhui ) روي كانال Du، تمام نقاط و كانال هاي ديگر را كنترل مي كند و به آن ها فرمان مي دهد. لذا كانال Du را غالبا» به عنوان كانال فرمانده در نظر مي گيرند. شش كانال فرعي ديگر، مكان مشخصي ندارند و به عنوان كانال هاي انشعابي و ارتباطي مابين نقاط 12 جفت كانال اصلي و دو كانال فرعي واقع در خط مياني در نظر گرفته مي شوند. در نتيجه دوازده جفت كانال هاي اصلي و دو كانال فرعي مذكور داراي نقاط مختص به خود مي باشند، و به اصطلاح » چهارده كانال » ناميده مي شوند.

ميزان طبيعي انرژي حياتي ( Qi ) در يك فرد سالم، به توسط تعادل فاكتورهاي Yin و Yang ابقا مي شود. چيني هاي باستان همچنين ادعا مي كردند كه Qi در دوازده جفت كانال مذكور با يك توالي منظم ( Jing-Qi ) در گردش هستند.(شکل) آن ها عقيده داشتند كه Jing-Qi در ناحيه ديستال بازو از ميان سر كانال Yin واقع در دست به اسامي Lu، H و P كه در سطح قدامي آن قرار دارند وارد شده، و از سه كانال Yang واقع در دست به اسامي LI، SI و SJ كه در سطح خلفي آن قرار دارند، بر مي گردند. اين سه مدار به توسط Jing-Qi كه از سه كانال Yang واقع در پا به اسامي St، UB و GB مستقر در سطوح خلفي، قدامي و خارجي انتهاي تحتاني ساق قرار دارند وارد شده، و از سه كانال Yin واقع در پا به اسامي Sp، K و Liv واقع در سطح داخلي آن بر مي گردند، كامل مي شوند.

بيماري ها، فاكتورهاي اگزوژن ( نظير گرما، سرما، باد، آتش ) و فاكتورهاي اندوژن ( نظير شادي، عصبانيت، افسردگي، شوك ) باعث عدم تعادل Qi در بدن مي شوند. اولين هدف طب سوزني، اصلاح اين عدم تعادل ها به توسط كاربرد و انجام ماهرانه آن در سطح بدن است.

نظريه توصيف اعضاء داخلي بدن انسان در طب چين، كاملا» با تعاريف آناتوميك آن ها كه در كتاب هاي مرجع آورده شده است متفاوت مي باشد. اين توصيف واصطلاحات چيني عموما» جهت بيان بافت خاصي نيست. لذا با توجه به يك گروه از عملكردهاي مرتبط به هم بافت ها و اعضاء، هدف اصلي کاربرد طب چيني عبارت از تشخيص عوارض و اختالات موجود در بدن انسان، و درمان اختصاصي آن ها مي باشد.

شناسايي نقاط مناسب بدن جهت انجام طب سوزني

شناسايي نقاط مربوط به طب سوزني به توسط لمس نشانه هاي آناتوميك صورت مي گيرد، اما براي نقاطي كه با فاصله از اين نشانه ها ( Landmark ) واقع شده اند، فواصل را با واحد مخصوص Cun اندازه مي گيرند كه مرتبط با شكل، قد و قامت فرد مي باشد. Cun عبارت از اندازه بيشترين پهناي انگشت شست دست، و يا فاصله بين چين هاي روي مفاصل اينترفالانژيال پروگزيمال و ديستال انگشت مياني است. در اين رابطه بعضي از اندازه ها ذكر مي شوند. عرض انگشت اشاره ومياني يك و نيم Cun ، عرض چهار انگشت سه Cun مي باشد. ساير طول ها بستگي به نشانه هاي آناتوميك دارند. به عنوان مثال در خط وسط فاصله بين رويش موهاي سر در جلو و عقب دوازده Cun و فاصله رويش موها در قدام تا ابرو سه Cun است. فاصله بين دو نوك پستان هشت Cun و فاصله بين چين آرنج تا چين مچ دوازده Cun مي باشد. با استفاده از اندازه گيري هاي قراردادي مختلف، از جريان الكتريسيته براي تعيين نقاط طب سوزني استفاده شده است. وقتي كه يك سوزن به درستي در پوست وارد شود، شخص يك احساس خاص ( Deqi ) را تجربه خواهد كرد. اين احساس مي تواند به صورت بي حسي، سنگيني، سوزن سوزن شدن و يا اتساع باشد كه حالت هاي خاص اين احساسات وابسته به محل قراردادن سوزن متفاوت است.





مصرف مواد سبوس دار و کاهش خطر کانسرbreast

18 05 2008

سرطان breast یکی از شایع ترین سرطان هایی است که در زنان تشخیص داده می شود اما بروز این کانسر در امریکا 4 تا 7 برابر بیشتر از ژاپن یا چین است، هر چند هنوز علت این تفاوت به خوبی مشخص نشده اما طبق مطالعاتی که بر روی جمعیت های مهاجر صورت گرفته،نشان داده شده که کانسر breast تحت تأثیر عوامل محیطی ،الگوی زندگی و تاریخچه خانوادگی است از طرفی به نظر می رسد که مصرف مواد غنی از Flavonoids که در کشورهای آسیایی بیشتر است می تواند اثر ضدکانسری داشته باشد و ممکن است باعث کاهش بروز کانسر و بهبود بقای بعد از تشخیص کانسر در این افراد شود.

Flavonoids – که از این دسته بیشتر isoflavones مورد مطالعه قرار گرفته اند- باعث کاهش سطوح هورمون آندروژن در زنان پیش و پس از سن یائسگی و  هم چنین باعث مهار فاکتورهای رونویسی دخیل در متاستاز( دست اندازی) کانسر از قبیل فاکتور رشد اندوتلیال عروقی – که با آنژیوژنز تومور همراهی دارد- می شود.
این یافته ها از این نکته حمایت می کنند که همراهی منطقی و بیولوژِیک بین مصرف خوراکی Flavonoids -به ویژه isoflavones- در کانسر breast و پروگنوز  آن وجود دارد.
بر طبق تحقیقات مصرف روزانه 20 میلی گرم یا بیشتر isoflavones نسبت به مصرف 5 میلی گرم یا کمتر ،باعث کاهش 29 درصدی در ریسک بروز کانسر breast می شود در حالی که مصرف isoflavones کمتر از1 میلی گرم در روز چنین اثر محافظتی ندارد.
نکته مهم این است که هنوز شواهد کافی برای اثبات اثرات ضد کانسریFlavonoids که موثر بر سرطان breast  باشد در دست نیست !

تحقیقات اخیری که در یونان، ایتالیا و آمریکا انجام شده نشان داده که استفاده از این ترکیبات باعث کاهش ریسک کانسر breast شده و مصرف غذاهای سبوس دار که غنی از isoflavones هستند باعث بهبود بقای بیماران با کانسر پستان می شود،اما همین تحقیق در شانگهای نتوانسته نتیجه منطقی بین مصرف مواد سبوس دار و کانسر breast را مشخص کند،دانشمندان امیدوارند که در تحقیقات بعدی اثر  مصرف isoflavones در طول زندگی را بر روی کاهش ریسک کانسر breast مورد بررسی قرار دهند.

منبع





تصور کنید:دنیایی بدون رنگ قرمز!

10 05 2008

چشمان انسان از طریق تحریک رتینا ( داخلی ترین لایه ای که از پشت،کره چشم را می پوشاند) توسط نور قادر به دیدن دنیای اطراف است.رتینا ( یا همان شبکیه) از سلول های مخروطی و استوانه ای تشکیل شده است. سلول های استوانه ای در محیط رتینا قرار گرفته و مسئول دید شبانه انسان بوده اما قادر به درک تفاوت بین رنگ ها نیستند.سلول های مخروطی در مزکز رتینا ( به نام ماکولا) قرار گرفته و مسئول دید رنگی انسان می باشند.

سلول های مخروطی از پیگمان های حساس به نوری ساخته شده اند که هر یک از آن ها نسبت به یک طول موج ویژه حساسند. رنگ های قابل دید در طول موج های 400 تا 700 نانومتر قرار می گیرند.رنگ هایی که ما می بینیم به محدوده حساسیت این پیگمان ها بستگی دارد. جهش در ژن مسئول کد کردن این پیگمان ها منجر به ساخت پیگمان های ناقصی می شود که نسبت به طول موج متفاوتی از نور حساس خواهند بود، داشتن این ژن ناقص باعث نقص در دید رنگی یا همان کوررنگی می شود.

بسیاری از مردم تصور می کنند افراد کوررنگ فقط قادر به دیدن رنگ های سفید و سیاه ( شبیه تلویزیون های سیاه و سفید) هستند. در واقع این تصوری کاملاً غلط است و به ندرت اتفاق می افتد که فردی دچار monochromasy یا همان دید سیاه و سفید باشد!

انواع مختلفی از کوررنگی یا نقص دید رنگی وجود دارد.سه نوع سلول مخروطی (قرمز، آبی، سبز) وجود دارد که نقص در هر کدام از این مخروط ها منجر به ایجاد نوع مخصوصی از کورنگی می شود.

8-5% مردان و 1-0.5 % زنان کورنگ به دنیا می آیند.حدود99% این افراد در مخروط های قرمز و سبز اختلال دارند.

Protanomaly

در این اختلال فرد در دیدن رنگ قرمز دچار اشکال است، در این افراد رنگ های قرمز، پرتقالی، زرد و زرد – سبز نمایی شبیه به رنگ سبز پیدا می کند و همه ی این رنگ ها نسبت به فرد نرمال کم رنگ تر دیده می شوند.به عنوان مثال این افراد جزء قرمز در رنگ بنفش را به صورت خیلی کم رنگ و جزء آبی آن را قوی تر می بیند. از هر 100 مرد یک نفر به این اختلال مبتلاست.

دید نرمال

color-deficient

Deuteranomaly

در این اختلال فرد در دیدن رنگ سبز دچار اشکال است،این افراد همانند protanomalous در افتراق محدوده بین رنگ های قرمز،پرتقالی،سبز و زرد مشکل دارند. از هر 100 مرد، پنج نفر به این اختلال مبتلا هستند.

Dichromasy ( که به دو ساب تایپ protanopia و deuteranopia تقسیم می شود) این افراد قادر به افتراق بین رنگ زرد، قرمز، سبز و پرتقالی نیستند و همه ی این رنگ ها را به صورت یک رنگ یا یک نما می بینند.شیوع این اختلال 2 نفر از هر100 نفر می باشد.نقص شدید در دید رنگی باعث می شود که این افراد در تشخیص رنگ ها با مشکل روبه رو شوند.

با نگاهی به این تصاویر می توانید دنیا را از دید یک فرد کوررنگ ببیند!

پ.ن: برای شناسایی افراد کوررنگ ازتست Ishihara استفاده می شود ،برای بررسی دید رنگی خودتون اینجا و اینجا کلیک کنید.






پای پر آبله، دل پر اندوه

6 05 2008

رانده اندم همه از درگه خویش

پای پرآبله،لب پرافسوس

می کشم پای برهنه بر این جاده ی پرت

می زنم گام بر این را ه عبوس

پای پرآبله،دل پر اندوه

از رهی می گذرم سر در خویش

می خزد هیکل من از دنبال

می دود سایه ی من پیشاپیش

(احمد شاملو)

یه مدته که تو بعضی از وبلاگ ها مطالب توهین آمیزی درباره حضرت محمد (ص) می بینم که البته پایه و اساس درست و حسابی هم ندارند که بشه به اون تکیه کرد!

چند وقت پیش تو یه جمع خیلی صمیمی هم صحبت از داستانی ساختگی در مورد پیامبر شد که اصلاً به مذاقم خوش نیومد، نه این که نسبت به این موضوع خیلی تعصبی برخورد کنم اما وقتی از طرف صحبتم یه منبع موثق خواستم تا حرفش رو ثابت کنه، جواب درستی نگرفتم!

خیلی برام عجیب بود که در طی یک هفته، با چنین حجم عظیمی از خرافه در مورد زندگی حضرت محمد (ص) برخورد کنم، داستان ها و احادیث جعلی، نسبت دادن رفتارهای شنیع و زشت،از همه بدتر واقعاً نمی دونم با این جور افراد چطور باید برخورد کرد!

فقط امیدوارم که خداوند همه را به راه منبع درست دادن هدایت فرماید!

پ.ن 1: خیلی دوست داشتم یه پست بلندبالا در این مورد بنویسم اما بعد به احترام یک نفر عزیز و به خاطر اعتراضش نسبت به پست قبلی، منصرف شدم!

پ.ن 2 : پیشاپیش از MAS عزیز عذرخواهی می کنم ، امیدوارم منظورم رو در مورد اهمیت ذکر منبع در این مورد خاص درک کرده باشه!

پس نوشت : دیدم که MAS یه مطلب در مورد تناقض گویی قرآن نوشته ، واسه همین منم چون نتونستم جواب ایشون رو در قسمت نظرات بدم، فکر کردم بد نباشه که این جا بیارمش، به هر حال قبل از خوندن این جوابیه، پیشنهاد می کنم این پست رو بخونید.

با تشکر از بابت توضیحاتی که در مورد تناقض دادید، این بار چون موضوعتون با منبع موثق ارائه شده لازم دیدم که در این مورد مختصر بحثی داشته باشیم!!

اول از همه باید بگم که با این گفته تنها کتابی که مسلمانان نخوانده اند قرآن است به شدت موافقم !

اما در مورد یک سری تناقضاتی که در قرآن آمده و به آن ها اشاره کردید باید بگم که من باز هم در این مورد تناقضی نمی بینم،قرآن کتابی نیست که بشه با تکیه بر یک آیه نظر قطعی صادر کرد، قرآن داستان وار مطالبی رو بیان می کنه که هر کدام شأن نزول و ماجرای خاص خودشون رو دارند!

اما برسیم به سر اصل مطلب و جواب شکیات ( من اسم اونو شک می ذارم نه تناقض!) شما :

در مورد سوال اول : بالاخره خدا می بخشد کسی را که مؤمنی را عمدا بکشد یا نه؟

در آیه 94-93 سوره نساء آمده (ترجمه قمشه ای):» هیچ مومنی را نرسد که مومنی را به قتل برساند مگر آن که با اشتباه و خطا مرتکب آن شود و در صورتی که به خطا هم مومنی را مقتول ساخت باید به کفاره این خطا بنده ای را آزاد کند و یا خون بهای ان را پرداخت کند و…..»

در تفسیر نمونه جلد4 صفحه 66 در مورد شان نزول این آیه آمده که مقیس بن صبابه کنانی جسد برادر خود را در محله ای از مدینه پیدا می کند و نزد پیامبر می رود، پیامبر از بزرگان آن محله می خواهد که یا قاتل را معرفی نمایند یا اگر قاتل را نمی شناسند خون بهای قتل را به برادر او پرداخت کنند، آن ها نیز خون بها را پرداخت می کنند، پس از آن مقیس به مکه سفر می کند اما در راه غرور و تعصبات جاهلیت بر او غلبه کرده ( در میان اعراب جاهلی گرفتن خون بها نشانه ذلت و خواری بود!) به همین دلیل یکی از افراد آن محله را به خون خواهی از برادر می کشد و از اسلام برمی گردد و به مکه فرار می کند، این جاست که پیامبر خون او را مباح اعلام می کند، از این رو در این آیه صراحتاً به این موضوع اشاره شده که مجازات کسی که فردی را به عمد بکشد، آتش جهنم است!

اما در مورد آیات 70-67 سوره فرقان: این آیه در توصیف عبادالله آمده، به دلیل سوال های زیادی که اصحاب در مورد خصوصیات این افراد از پیامبر می کردند، در این آیات و آیات قبل و بعد از آن اشاره شده که این افراد از غرور و تکبر، قتل و زنا به دور بوده و اگر هم سهواً مرتکب گناهی شوند به سوی خدا توبه می کنند، در واقع این آیه که به آیه رحمت نزد مفسران اسلامی مشهور است، آیه ای است که خداوند در آن بشارت داده که در صورت توبه فرد، گناهان او را بخشیده و مبدل به حسنه می کند ، از این رو قیاس بین این دو آیه و ارتباطی که مابین این دو آیه در متن آورده شده، به کل غلط است، چرا که مورد اول یکی از مباحث قضایی در اسلام را بیان می کند اما در مورد دوم از الطاف خداوند در مورد بندگانش سخن می راند!

اما در مورد سوال دوم : آیا خدا همه گناهان را می بخشد یا نه؟

در مورد آیه 53 سوره زمر «إن الله یغفر الذنوب جمیعا إنه هو الغفور الرحیم» با توجه به آیات قبل و بعد از این آیه در می یابیم که خداوند در این مورد من باب مجازات مشرکان سخن می گوید، و در این آیه صریحاً اعلام شده که حتی برای مشرکان نیز راه بازگشتی هست و در صورتی که دست از لجاجت خود بردارند و موحد شوند، خداوند تمامی گناهان آن ها را می بخشد! (تفسیر نمونه،جلد19، صفحه 498 )

اما در مورد آیه 48 سوره نساء :» إن الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء» در این جا آمده که شرک در صورتی بخشیده می شود که مشرک توبه کند و به راه راست هدایت شود، به عبارت دیگر هیچ گناهی به تنهایی ایمان را از بین نمی برد همان طور که هیچ عمل صالحی با شرک ، انسان را نجات نمی بخشد. با توجه به تفسیر این دو آیه باز هم من هیچ تناقضی نمی بینم! ( تفسیر نمونه صفحه 409، جلد 3)

اما در مورد این موضوع که چرا خداوند شریک قائل شدن برای خود را نمی پسندد، باید عرض کنم که با توجه به مضمون آیات بعدی این سوره ، شرک در وحدانیت خدا سرآغاز تمامی گناهان است از این رو بهتر است که سنگ بنای اولیه را از بین برد ( به قول WHO و پیشینیانمان پیشگیری بهتر از درمان است ) !!

اما در مورد سوال سوم : مشرکین دروغ می گویند یا قرآن؟

ولو شاء الله ما أشرکوا و ما جعلناک علیهم حفیظا و ماأنت علیهم بوکیل (الانعام 107) این آیه با مراجعه به تفسیر نمونه جلد 5 صفحه 388 می بینیم که این آیه خطاب به پیامبر بیان شده زمانی که به خاطر ایمان نیاوردن مشرکین مکه ناراحت بودند، خداوند صریحاً اعلام می کند که اگر می خواست ،می توانست به اجبار آن ها را مسلمان کند و هیچ یک مشرک نشوند ( ترجمه قرآن کریم، قمشه ای).

این آیه نشان دهنده این است که خداوند به بندگان خود اختیار داده که بندگی او را انتخاب کنند و همان طور که در آیات بعدی این سوره ( ایات 116 و117) آمده، خداوند مشرکان را به خاطر پرستیدن اناث و شیطان مرید مورد نکوهش قرار می دهد و می گوید کافران به قدری کوته فکرند که موجودات ضعیفی را که با دست خود ساخته اند، پرستش می کنند و از شیطانی که دیگر قدرتی ندارد، پیروی می کنند!!

اما در مورد آیه «سیقول الذین أشرکوا لو شاء الله ما أشرکنا ولا آباءنا ولا حرمنا من شیء کذلک کذب الذین من قبلهم»

(الانعام 148) خداوند در این آیه و آیات قبل از این اشاره می کند که مشرکان در روز رستاخیز برای فرار از مسئولیت و گناهان خویش این گونه عنوان می کنند که خداوند خواسته ما مشرک باشیم و از مقوله ی جبر تمسک می جویند تا خویش را توجیه کنند ( تفسیر نمونه، جلد6، صفحه 22 )، این گونه تعابیر که از زبان مشرکان بیان شده در قرآن زیاد هستند، به عنوان مثال در آیه 35 سوره نحل و آیه 20 سوره زخرف نیز تأکید مشرکان بر مقوله ی جبر آمده، حال آن که خداوند در آیه 107 سوره اانعام صریحاً اعلام می کند که به بندگان خود در انتخاب دین اختیار لازم را داده و گرنه می توانست همه را به زور و جبر مسلمان کند، از این رو باز هم در این آیات و آیه 107 که برای دلداری پیامبر آورده شده ، تناقضی به چشم نمی خورد!

در مورد سوال بعدی : نامه کردارهای کافر روز قیامت از سمت چپش می آید یا پشت سرش؟

«فأما من أوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا و ینقلب الی أهله مسرورا و أما من أوتی کتابه وراء ظهره فسوف یدعوا ثبورا و یصلی سعیرا?(الانشقاق 7-12)« و آیات » فأما من أوتی کتابه بیمینه… فی جنه عالیه… و أما من أوتی کتابه بشماله.. خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه.. ?(الحاقه 19-31) با توجه به تفسیر نمونه جلد26،صفحه 307، باز هم تناقضی وجود ندارد ، چرا که مفسران معتقدند که در روز رستاخیز دست گناهکاران از پشت بسته شده از این رو دادن کارنامه اعمال به دست چپ و یا از پشت سر هر دو در واقع به یک موضوع اشاره دارد،همان طور که در آیه 47 سوره نساء نیز آمده » پیش از آن که صورت هایی را محو کنیم و به پشت سر بازگردانیم، این گروه مجرمان صورتهایشان به عقب برگشته و باید نامه عملشان را شخصاً بخوانند لذا آن نامه را به دست چپ و از پشت سر آن ها می دهند! »

پس باز هم در این آیات تناقض گویی وجود ندارد!

اما در مورد این جمله : جای تعجب است که یهودیان به مسیح ایمان ندارند ولی اورا پیامبر خدا می نامند!

تفسیر نمونه جلد26،صفحه 307 در مورد آیه 157 سوره نساء می گوید: قرآن در این آیه از لحن تمسخر آمیز یهودیان سخن می راند که در مورد مسیح و حضرت مریم به کار برده اند، بدیهی است در این جا تعبیر رسول الله نشانه استهزاء و سخریه است و نه دلیلی بر قبول پیامبری حضرت مسیح!

اما در مورد این سوال : چگونه محمد از اولین مسلمانان است درحالیکه قرآن ابراهیم و موسی و نوح و عیسی و حواریونی که صدها و هزاران سال پیش از او بوده اند را مسلمان می داند؟

آیه 14 سوره الانعام : » بگو ای رسول، من مامورم که اول شخص که تسلیم حکم خداست باشم و نیز مرا گفته اند که از گروهی که به خدا شرک آورند نباشم» این آیه برای پاسخ گفتن به پیشنهاد کسانی است که از پیامبر دعوت می کردند به آیین شرک بپیوندد، بوده و هم چنین در این آیه خداوند از پیامبر می خواهد که خود او اولین کسی باشد که از احکام اسلامی تبعیت می کند.

اما چگونه پیامبر اولین مسلمان بود؟ دقیقاً سوالی است که در تفسیر نمونه جلد6، صفحه 62 به آن پاسخ داده شده،که به دلیل طولانی شدن مطلب فقط این نکته را ذکر می کنم که منظور از مسلم در تعابیر اسلامی بسیار وسیع بوده ، به عنوان مثال در سوره یونس آیه 72 در مورد نوح، در بقره 128 در مورد ابراهیم،در یوسف 101 در مورد یوسف این تعبیر به کار رفته، اما در این جا منظور از مسلم کسی است که در برابر خدا و فرمان او تسلیم است، ولی در آیه مورد بحث ( 14 سوره الانعام) منظور اولین کسی است که از این امت به آیین قرآن و اسلام ایمان آورده، برخی مفسرین معتقدند که منظور اولین کسی بوده که در عالم ارواح به دعوت پروردگار و سوال او در زمینه الوهیت پاسخ داده است!

اما در مورد این آیات : » فانتبذت به مکانا قصیا فـأجاءها المخاض إلی جذع النخلۀ قالت یا لیتني مت قبل هذا و کنت نسیا منسیا فناداها من تحتها ألا تحزنی قد جعل ربک تحتک سریا و هزی …فإما ترین من البشر أحدا فقولی إني نذرت للرحمان صوما فلن أکلم الیوم إنسیا. (مریم 26-22)»

در این جا منظور از صوم به معنی روزه سکوت بوده نه نخوردن و آشامیدن!

در تفسیر نمونه جلد13،صفحه 45 ذکر شده که مریم به فرمان خدا از سخن گفتن در این زمان خاص خودداری کرده تا نوزادش لب به سخن بگشاید و از او دفاع کند، این گونه که از این آیه برمی آید در آن زمان روزه سکوت کار شناخته شده ای بوده، به همین دلیل کسی بر مریم از این بابت ایرادی نگرفت و اگر مریم می گوید روزه هستم، دروغ نگفته، در روایتی که از امام صادق(ع) هست، ذکر می کند که روزه سکوت قبلاً مباح بوده اما در اسلام حرام شده است .

اما در مورد داستان حضرت یونس : داستان آن در سوه صافات آیات 134-148 و هم چنین جلد 19 صفحه 157 تفسیر نمونه به تفصیل بیان شده، که در آن جا به تمام این موارد به اصطلاح شما ضد و نقیض به گونه ای کاملاً علمی جواب داده شده است.

همان طور که اول گفتم، من با این جمله تنها کتابی که مسلمانان نخوانده اند قرآن است، موافقم، اگر بخشی از آیات برای ما گنگ است یا تناقض دارد، صرفاً به دلیل علم اندک ما در تفسیر این کتاب است و نه هیچ چیز دیگر!!!

در پایان از بابت این نظر بلندبالا عذرخواهی می کنم، با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما.