نذری عجیب!

30 09 2008

تو ماه شعبان و رمضان همیشه بساط نذری به پاست ولی من امسال وقتی دیدم که نذری ،نمک پخش می‏کنن خیلی تعجب کردم،یکی از بسته ها رو گرفتم تا نگاه کنم،یه پاکت کوچولو که یه کاغذ همراش بود و در مورد فواید این نوع نذری و نحوه انجام آن -برای اطلاع عموم ! -توضیح می‏داد :باید 114 تا بسته اینجوری تهیه کنی و هر سه شنبه به مدت  40 هفته بین خلق الله پخش کنی!

این دیگه خنده دارترین چیزی بود که تا حالا شنیده بودم!!





تغییر و تحول!

29 09 2008

باز هم مجبور شدم قالب رو عوض کنم،ظاهراً اکسپلورر با اون قالب مشکل داره،باید از گجمو تشکر کنم که این موضوع رو یادآوری کرد.بالاخره بعد از یک سال  و اندی یه کم تحول لازم بود!





عطسه پیامی از سوی خدا!

28 09 2008

بازم فصل پاییز اومد و عطسه‏های من شروع شد،همیشه تو این فصل عطسه‏هام مشکل ساز می‏شه!

استاد داروشناسیمون هر وقت منو می بینه می‏گه: دلم برای عطسه‏های سرکلاست تنگ شده!! یادش به خیر چه ماجراهایی داشتیم:من و عطسه و درس فارماکولوژی!

امروز هم دوباره عطسه‏هام شروع شد،تصمیم گرفتم در این مورد بنویسم،فقط امیدوارم الان دوباره عطسه‏ام نگیره چون ممکنه تموم وردپرس رو عفونی کنم!

عطسه پیامی از سوی خدا!

همانطور که می دانید تحریک مخاط بینی منجر به رهایش هیستامین و اثر روی پایانه‏ی سلول‏های عصبی واقع در بینی می‏شود.این پایانه‏ها پیام را به مغز منتقل کرده و بدین ترتیب دستور شروع عطسه از سوی مغز صادر می‏شود.این فرمان باعث فعالیت ماهیچه‏های مری و نای و در نهایت بازتر شدن مجرای بینی برای عبور هوا  و عطسه می‏شود.

عطسه می تواند به علل مختلفی ایجاد شود،بعضی از افراد  در مواجهه با نور آفتاب نیز دچار عطسه می شوند (photic sneeze reflux ) که حدوداً در37% این افراد این ویژگی ارثی است.در برخی دیگر علت عطسه زدن،پربودن معده است که به صورت اتوزومال غالب به فرد به ارث می‏رسد.

نکته قابل توجه درمورد عطسه توانایی انتقال بیماری‏های عفونی است به طوری که گفته می‏شود در هر بار عطسه حدود40.000 ذره عفونی در محیط پراکنده می‏شود.سرعت انتشار این ذرات حدود 150 کیلومتر در ساعت (42 متر در ثانیه) است؛یعنی 85% سریعتر از سرعت صوت!

اما جدای از دلایل علمی بروز عطسه،باورهای بسیار جالبی در مورد عطسه در فرهنگ و ملل مختلف وجود دارد.یونانیان عطسه را پیامی از سوی خدا می دانستند،در قرون وسطا اروپائیان معتقد بودند که با هر عطسه تکه ای از روح انسان از بدنش جدا می شود،چرا که حیات را وابسته به نفس کشیدن می دانستند،از این رو تصور عامه بر این بود که عطسه کردن می تواند کشنده باشد!

در فرهنگ ژاپن آمده که عطسه کردن فرد نشانه این است که در آن لحظه عده‏ای در مورد آن فرد صحبت می‏کنند،چینیان نیز معتقدند که اگر فرد دوبار پشت سر هم عطسه کند،دیگران به بدگویی او مشغولند!

پ.ن: متأسفانه من هم عطسه آلرژیک دارم،هم  photic sneeze reflux !





شب های قدر

23 09 2008

یادش به خیر،بچه که بودم یه همسایه‏ی پیری داشتیم،سیّده بود،شب‏های قدر می‏اومد خونه‏ی ما، از مامانم اجازه منو می‏گرفت تا با هم بریم مسجد،نمی‏دونم از من خوشش می‏اومد یا این که کسی رو نداشت باش بره،در هر صورت زن خوبی بود؛ با ایمان،خوش‏برخورد،من که اصلا نمی‏دونستم دین چیه ولی از بودن تو اون فضا خوشحال بودم،از وقتی که از اون محله اسباب‏کشی کردیم دیگه مسجد نرفتم – یعنی یه بار رفتم ولی تو ذوقم خورد- آخه فضاش دیگه برام معنوی نبود،شایدم چون دیگه اون پیشم نبود ،نمی دونم،ولی هر وقت شب قدر می‏شه یاد اون می‏افتم،دلم براش تنگ شده!! 





و اما توضیح…!

23 09 2008

من واقعا نمی دونم چی بگم؟ دیروز وقتی به وبلاگ کمال سر زدم این عکسو دیدم:

ظاهراً یه پایان غم انگیز بود،من چه می دونستم این از اون شوخی های بی مزه است!!!

من واقعا به خاطر تشویش اذهان عمومی عذرخواهی می کنم!





انالله و انا الیه راجعون!

22 09 2008

من امروز خیلی ناراحتم،یکی از بهترین دوستایی که داشتم فوت کرده،یکی از وبلاگ نویس های خوب تو وردپرس!

وردپرسمون بی کمال شد!

پ.ن: الان فقط دارم گریه می کنم!





خط خوش سیری چند؟!

19 09 2008

من خیلی خوش‏خط بودم،اگه می‏گم خوش‏خط بودم واسه این نیست که الان خوش‏خط نیستم نه،به هیچ وجه!!

فقط در حال حاضر حوصله خوب نوشتن رو ندارم به عبارتی من هنوزم خوش‏خطم!!

اگه در مورد خوش‏خطی دارم می‏نویسم فکر نکنید که دوست داشتم این کار و بکنم ،در واقع این کار برای من خیلی سخته، سخت تر از هر چیزی که فکرش رو بکنید ولی خوب شما به من حق میدین اگه بفهمید که چرا الان در مورد خوش‏خطی می‏نویسم !

بچه که بودم،بهترین خطاط کلاس بودم،همه پشت نیمکت من به صف می‏شدن تا براشون سرمشق بذارم، یا طرحی بکشم خلاصه یه پا استاد بودم،بزرگتر که شدم  یه دبیر ادبیات داشتیم که هر شب به ما کلی مشق می‏داد،ما هر چی آه و ناله می‏کردیم که دیگه این روش قدیمی شده و در واقع یک نوع کودک آزاریه گوش نمی‏داد و هر روز مشقامونو بیشتر می‏کرد،خلاصه اون دبیر با این که تو یادگیری املای صحیح کلمات خیلی کمکم کرد ولی به دلیل حجم زیاد مشقاش مجبورم کرد که  بدخط بشم!وقتی قرار بود 500 تا لغت رو واسه فردا هر کدوم 20مرتبه بنویسم در حالی که هنوز به نصفه نرسیده خوابم می‏برد و فرداش مجبور بودم تصاعدی دوباره از روشون بنویسم،خوش‏خطی به چه دردم می‏خورد!

خلاصه من ترجیح دادم سریع بنویسم،پس خوش‏خطی رو فدا کردم.حالا به جایی رسیدم که همه پل‏های پشت سرم خراب شدن و به قول گاندی –که اونم از این معضل خوش خط نبودن رنج های زیادی کشیده– آدم باید از اولین روزی که به مدرسه میره خوش‏خط بنویسه تا براش عادت شه وگرنه بعد از اون آب در هاون کوبیدنه!!

منم این حرف رو قبول دارم بعد از اون سال‏های سختی که پشت سر گذاشتم،تازه وقتی متوجه شدم که دیگه خوش‏خط نیستم که وارد دانشگاه شدم.البته این ماجرا  بی‏تأثیر در انتخاب رشته دانشگاهی من نبوده!!

حالا بعد از عمری آبروداری و انجام کارهای نیک و فرزند صالح بودن و الخ طی نامه‏ای توسط یک دوست — اگه فرد ناشناسی بود گله‏ای نداشتم– تهدید شدم که چنانچه مبلغی رو که اون دوست می‏خواد در اختیارش نذارم،برگه‏ای رو –که خود گردن شکسته‏ام به اون فرد دادم و قابل توجه شما در اون برگه مسئله‏ای درسی رو برای اون دوست توضیح دادم– که محتوای دست‏خط این جانب است در معرض نمایش عموم خواهد گذاشت!

حالا نمی‏دونم چیکار کنم؟! حاضر نیستم باج بدم،واسه همین اینو اینجا نوشتم تا اگه بعداً این تهدید عملی شد،حداقل شما با من همدردی کنین!

پ.ن: از نظر من این ناجوانمردانه‏ترین توطئه تروریستی سال 2008 بود که من قربانیش شدم!