ژنیکوماستی

16 09 2009

ژنیکوماستی چیست؟

اصطلاح ژنیکوماستی از کلمات یونانی gyne به معنی زن و mastos به معنی پستان منشأ گرفته و در اصلاح طب پزشکی به بزرگی غیرطبیعی پستان در مردان اطلاق می‏شود. این شرایط به طور طبیعی در نوزادن،نوجوانان و افراد مسن به وجود می‏آید اما در  نوجوانان  بسیار شایع بوده(69-4%) و حدود 90% موارد علایم طی چند ماه یا پس از اتمام دوره نوجوانی از بین می‏رود. در 10% موارد علایم برطرف نشده و نیازمند مداخله درمانی یا جراحی است.

pseudogynecomastia یا lipomastia شرایطی است در مردان چاق که تجمع چربی در ناحیه ساب آرئولار بدون تکثیر بافت غددی باعث بزرگی پستانها می‏شود.در برخی موارد کاهش وزن باعث برطرف شدن این وضعیت می‏شود

ورزشهایی از قبیل شناکردن و وزنه برداری نیز باعث بزرگی پستان می‏شوند که اینگونه موارد باید از ژنیکوماستی افتراق داده شوند.

چه عواملی باعث ژنیکوماستی می‏شوند؟

– بلوغ (متوسط سن سیزده سالگی در پسران) – 25% موارد

– مصرف استروئید

– مصرف ماری جوانا و هروئین

– مصرف مزمن الکل

– تومورها(آدرنال و هیپوفیز)

– اختلالات ژنتیکی

– بیماریهای مزمن کبدی (8%)

– اثرات جانبی برخی داروها  ترکیبات حاوی استروژن، کلومیفن، پروژسترون، گونادوتروپینها، کتوکونازول، سایمتیدین، مترونیدازول،ایزونیازید،متیل دوپا،کاپتوپریل،داروهای ضدافسردگی سه حلقه ای،دیازپام (25-10%)

– سندرم کلاین فلتر

– سندرم ژیلبرت

– افزایش سن

-هرمافرودیسم

– ژنیکوماستی ایدیوپاتیک(بدون علت مشخص) که مسئول 85% موارد مداخله جراحی است.

بیماران معمولا با بزرگی بافت پستان که در یک سوم موارد غیرقرینه است مراجعه می‏کنند.بزرگی معمولاً مرکزی و قرینه است . در یک سوم موارد نیز حساسیت در لمس پستان وجود دارد.

بر اساس طبقه بندی که در سال 1973 توسط سیمون انجام شده بیماران بر اساس اندازه ژنیکوماستی به سه گروه طبقه بندی می‏شوند.گروه 1 بزرگی خفیف اما قابل دید پستانها بدون افزایش پوست سینه را دارند.گروه 2A بزرگی متوسط سینه بدون افزایش پوست و گروه 2B بزرگی متوسط سینه همراه با افزایش خفیف پوست سینه و گروه 3 بزرگی شدید همراه با برآمدگی پوستی سینه را دارند. بیماران گروه سوم نیازمند به برش و برداشت پوست اضافه هستند.

درمان ژنیکوماستی

هرچند ژنیکوماستی یک فرایند خوش خیم است اما افزایش ناگهانی در اندازه پستان  خصوصا زمانی که یکطرفه است نیازمند بررسی و رد بدخیمی هاست. جراحی معمولا برای بیمارانی که نیازمند بررسی تشخیصی هستند یا بیمارانی که خواهان تغییر شکل فیزیکی انجام می‏شود.در مواردی که ژنیکوماستی به علت مصرف دارو یا وجود تومور یا بیماری زمینه ای است درمان علت زمینه ای و مداخلات جراحی بعدی در صورت نیاز کمک کننده خواهد بود.

منابع (1و2و3)

مطالب مرتبط:

ژنیکوماستی و علل آن





هومیوپاتی

28 04 2009

هومیوپاتی (مشتق از دو کلمه یونانی hómoios (مشابه ) و páthos (رنج بردن) ) دانشی است که برای درمان بیماری‏ها به جای تمرکز بر یک بخش از بدن به بهبود کلی بیمار و بازگرداندن سلامت کامل به فرد می‏پردازد. از این رو درمان‏ها در این دانش شفابخش هستند و در راستای بهبود تمامی نشانه‏های جسمی و روحی بیمار انتخاب می‏شوند. پزشک هومیوپات علاوه بر گوش کردن به نشانه‏هایی از بیماری که خود بیمار بیان می‏کند برای یافتن نشانه‏هایی دیگر که به نظر فرد کم اهمیت می‏رسند نیز معایناتی انجام می‏دهد. علت این امر این است که بیماری نشانه‏ای از بروز اختلال و یا ناهماهنگی در بدن است. در هومیوپاتی عقیده بر این است که تصویر کلی وضعیت بیمار چگونگی ابتلای او را به بیماری توضیح می‏دهد. درمان‏های هومیوپاتی باید مناسب با نوع بیماری، شخصیت و طبیعت بیمار انتخاب شوند. از این رو ممکن است برای دو بیمار با یک بیماری مشابه،با توجه به طبع آن‏ها دو نوع درمان جداگانه تجویز شود. هم‏چنین هر یک از درمان‏های هومیوپاتی را می‏توان برای بهبود چندین بیماری در افراد مختلف به کار برد. دانش هومیوپاتی بر پایه عبارت» مشابه،مشابه را درمان می‏کند» بنا شده است. این فلسفه به سده پنجم پیش از میلاد مسیح باز می‏گردد و به وسیله بقراط بیان شده است. در سده نوزدهم این نظریه توجه پزشکی آلمانی به نام دکتر ساموئل هلنمان را به خود جلب کرد. وی بر این عقیده بود که علم پزشکی در آن زمان بسیار خشن است و به جای درمان بیماری‏ها،بهبود بیمار را به تأخیر می‏اندازد. هانمان مشاهده کرد که داروی تهیه شده از عصاره گنه گنه همان‏طور که مالاریا را درمان می‏کند در صورت مصرف مقداری اندک از ان سبب بروز نشانه‏های همان بیماری در یک فرد سالم می‏شود. در تحقیقات بعدی وی متوجه شد که بروز این نشانه‏ها ناشی از مقاومت بدن در برابر بیماری بوده است. از این رو تجویز حجمی اندک از ماده‏ای که در فرد سالم سبب بروز نشانه‏های یک بیماری می‏شود،می‏تواند بدن بیمار را برای مقابله با همان نشانه‏ها تحریک کند. هانمان تحقیقاتی بسیار به نام «اثبات‏ها» انجام داد. در این تحقیقات او حجمی اندک از یک ماده را به افراد سالم می‏داد و نشانه‏های بروز کننده ناشی از این عمل را یادداشت می‏کرد. سرانجام این مواد به صورت بسیار رقیق شده و با توجه به نشانه‏های مشابه به بیماران تجویز شدند و نتایجی امیدوار کننده به دست آمدند.

هومیوپاتی نوین بر پایه فعالیت‏های هانمان بنا شده است و درمان‏ها از گیاهان، مواد معدنی و جانوران به صورت بسیار رقیق شده تهیه می‏شوند.

محصولات هوموپاتیک طبق تعریف عبارتند از هر محصول پزشکی که از مواد یا ترکیباتی که مایه ی هوموپاتیک نامیده می شوند آماده شود:

1- گیاهان: همه ی گیاه یا بخشی از آن، گیاه مورد استفاده باید عاری از هر گونه آفت، پوسیدگی،پژمردگی باشد.

2-ترکیبات شیمیایی: مواد معدنی، عناصر، نمکها،اسید و هر ماده شیمیایی صناعی محلول در آب یا الکل یا پودرشده همراه با لاکتوز.

3- ترکیبات حیوانی: تمام بخش های بدن حیواناتی از قبیل مورچه، یا بخشی از بدن حیوانات یا ترشحات آن ها(گاو،گوسفند،خوک و…)(سارکود) استفاده می شود.

4- نوزود: نوزود از مواد ارگانیک مشتق از محصولات غیرفعال بیماری یا کشت میکروارگانیسم ها (ویروس،باکتری و قارچ) تهیه می شود.

این درمان‏ها توان بهبود بدن را به وسیله تحریک و تنظیم سیستم ایمنی فعال می کند.

در واقع عقیده بر این است که خواص درمانی این مواد در هر مرحله از رقیق سازی به دلیل حذف ناخالصی‏ها و کاهش عوارض جانبی بیشتر می‏شوند.

با استفاده از روش رقیق کردن احتمال مسمومیت به حداقل می رسد از طرفی ماده مورد استفاده در حلال بسیار ناچیز خواهد بود( در حد نانو)،امروزه دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که خواص مواد در مقادیر بسیار ناچیز و در حد نانو تغییر می کند.این مواد محلول بسیار کوچک به راحتی قادر به عبور از سلول بوده و می توانند باعث تغییرات بیوشیمیایی شود .

مکانیسم عمل هومیوپاتی به طور کامل مشخص نیست و از طرفی نباید برای همه بیماری ها به تنهایی به کار برده شود.

موادی که در هومیوپاتی برای تهیه درمان به کار میروند ابتدا برای به دست آوردن ترکیبات اصلی آن‏ها در الکل خیسانده می‏شوند. این محلول ابتدایی را «تنتور مادر» می‏نامند که در مضرب‏های 10(مقیاس دهگان نامیده شده،با علامت X نشان می‏دهند) و مضرب‏های 100(مقیاس صدگان نامیده شده، با علامت C نشان داده می‏شوند) رقیق می‏شود. در هر مرحله از رقیق سازی برای افزایش انرژی به درمان به دست آمده و کاهش بیشتر ناخالصی‏ها محلول را به شدت تکان می‏دهند. به این تکان‏ها انرژی دهی و یا «توان بخشی» دارو می‏گویند.درمان‏ها ممکن است به شکل قرص تبدیل شده و یا به صورت محلول،مرهم،پماد،پودر و … مصرف شوند. درمان‏های با توان بالا(رقیق‏تر) برای درمان بیماری‏های شدید و درمان‏های با توان کمتر(کمتر رقیق شده) برای درمان بیماری‏های ساده‏تر به کار می‏روند.

دیدگاه هومیوپاتی در درمان بیماری‏ها این گونه است که در طول مدت درمان نشانه‏های بیماری از یک بخش مهم به بخشی کم اهمیت‏تر منتقل می‏شوند. هم‏چنین بهبود بیمار از درون به بیرون حاصل می‏شود و نشانه‏هایی که زودتر بروز می‏کنند زودتر نیز برطرف می‏شوند. این مطلب را «قانون مسیر درمان» می‏نامند. در برخی موارد نشانه‏های بیماری با مصرف درمان تشدید می‏شوند ولی این امر زودگذر بوده،به «بحران بهبود» معروف است. در این حالت درمان تا زمان تغییر حالت و بهبود بیمار ادامه می‏یابد. معمولاً با استفاده از درمان‏های هومیوپاتی بهبود بیمار به سرعت حاصل می‏شود و این امر ناشی از ماهیت بیماری،قدرت درمان و هم‏چنین سن و میزان سلامت بیمار است.

هومیوپاتی از 4 اصل برای تجویز داروها استفاده می کند: شباهت،رقیق سازی،پویایی و شخص گرایی مشاوره ابتدایی هومیوپاتی حدود یک ساعت زمان می‏برد و در این مدت متخصص تصویری کامل از بیمار، چگونگی و شخصیت او و هم‏چنین سوابق بیماری و درمانی فرد را به دست می‏آورد. بر پایه‏ی این اطلاعات هومیوپات‏ها درمان مناسب(که معمولاً با غلظت 6C است) را انتخاب می‏کند.

. مشاوره‏های بعدی کوتاه‏تر هستند و پزشک چگونگی نگهداری و مصرف درمان را به بیمار آموزش می‏دهد. همگان بر این عقیده هستند که درمان‏های هومیوپاتی بدون خطر بوده، اعتیادآور نیست اما با این وجود باید تحت نظارت دولت و اداره بهداشت و از منابع مشخص تهیه شوند.

با توجه به این که کارآزمایی های بالینی انجام شده قادر به اثبات کارایی این روش در درمان نبوده اند، بنابراین هنوز استفاده از این روش برای درمان به تنهایی توصیه نمی شود.

727px-beydeman_gomeopatiya_vzir

تاریخچه هومیوپاتی

بقراط (پدر علم پزشکی) بر این عقیده بود که بیماری‏ها ناشی از عوامل طبیعی موجود در دنیا و محل زندگی ما هستند. این عقیده برخلاف نظری بود که سالیان سال در ذهن مردم رسوخ کرده بود و بیماری‏ها را تنبیهی از سوی خدایان می‏دانست. بقزاط معتقد بود که باید مراحل بیماری را به دقت مورد مشاهده قرار داد و داروها باید نیروی درونی بدن را برای مقابله با نشانه‏های بیماری تحریک کنند. وی نظریه» مشابه،مشابه را درمان می‏کند» را ترویج داد و درمان‏هایی بسیار بر این اساس تهیه کرد. از این رو بقراط در مدت زندگی علمی خود اساس هومیوپاتی را بنا نهاد که البته برای سده‏های متوالی مورد بی‏توجهی قرار گرفت.اگرچه هنوز مردم بر این عقیده بودند که بیماری‏ها ناشی از عوامل ماورائالطبیعه هستند ولی در دوران تمدن روم شناختی بیشتر نسبت به بدن انسان به دست امد و بسیاری از گیاهان برای درمان بیماری‏ها مورد استفاده قرار گرفتند و دانش پزشکی نسل به نسل افزایش یافت. در ابتدای سده شانزدهم پزشکی سوئیسی به نام پاراسلسوس(1493-1541) بیان کرد که نشانه‏های بیماری به سبب عوامل محیطی بروز می‏کنند. هم‏چنین او گیاهان و مواد طبیعی را کلید بهبودی بیماری‏ها می‏دانست و به نظریه» مشابه،مشابه را درمان می‏کند» اعتقاد داشت. او نظریه‏ای به نام » نظریه نشانه‏های ظاهری» دارد. این نظریه بیان می‏کند که ظاهر گیاه و مواد موجود در آن به پزشک نشان می‏دهد که این گیاه توانایی درمان چه نوعی از بیماری را دارد.

در طول سده‏های بعدی دانش شناخت عملکرد بدن و خواص گیاهان افزایش یافت. برخلاف این پیشرفت درمان‏ها در علم پزشکی بسیار خشن بودند و چه بسیاری از بیمارن که ناخواسته و به دلیل استفاده از داروها بیماریشان تشدید شد و یا مردند. این موضوع با تلاش‏های هانمان،پدر هومیوپاتی نوین،مغایرت بسیار داشت. وی که کار خود را در اواخر سده هجدم شروع کرد، در یاداشتهای ابتدایی خود آزمایش‏های سخت و طاقت فرسا بر روی بیماران را نکوهش کرده، برای داشتن زندگی سالم استفاده از رژیم غذایی مناسب،پاک نگاه داشتن محیط زندگی و رعایت کامل بهداشت را توصیه می‏کند. در سال 1790 توجه وی به عصاره گنه گنه که درمانی موثر در بهبود بیماری مالاریا بود جلب شد. هانمان در ابتدا این ماده را روی خود و سپس روی دوستان و افراد خانواده مورد آزمایش قرار داد و نتایج را ثبت کرد. او این تجربیات ساده را «اثبات‏ها» نامید. این نتایج هانمان را به اثبات درمان‏های بیشتری رساند و سبب شد تا او دوباره نظریه «مشابه،مشابه را درمان می‏کند» را بهتر درک کرده،ترویج دهد.

در سال 1812 بسیاری از آزمایش‏ها و اثبات‏های هانمان به نتیجه رسید و پزشکانهی دیگر نیز هومیوپاتی را برای درمان بیماران خود انتخاب کردند. هانمان در دانشگاه لایپزیگ تدریس هومیوپاتی را شروع کرد و مقالات ارزشمندی حاصل از سال‏ها تحقیق را به رشته تحریر درآورد. وی تا آخرین روزهای عمر خود به تحقیق،تدریس و آزمایش برای به دست آوردن درمان‏های رقیق‏تر و پرتوان‏تر ادامه داذ.

اگرچه فعالیت‏های او از گزند بدگویان در امان نبود اما توانست در دهه 1830 پیروان زیادی را به خود جلب کند. دز سال 1831 در مرکز اروپا وبا فراگیر شد و هانمان کافور را توصیه کرد. با استفاده از این درمام بسیاری از مردم و از ان جمله دکتر فردریک کوئین که در آن زمان یک کارآموز بود بهبود یافتند.او اولین بیمارستان هومیوپاتی در لندن را در سال 1849 تأسیس کرد. شیوع بعدی وبا در انگلستان تأثیر کافور در درمان بیماری را به اثبات رساند،چرا که تعداد بیماران بهبود یافته در بیمارستان هومیوپاتی بسیار بیشتر از سایر بیماران بود.

در ابتدای سده نوزدهم دکتر هرینگ در آمریکا «قانون بهبود» را وضع کرد. این قانون چگونگی ابتلا به بیماری و انتقال نشانه‏ها از یک بخش بدن به بخش دیگر در مدت درمان را بیان کرد. دکتر جیمز تایلر کنت نظریه انواع مزاج را در سال‏های بعدی بیان کرد که امروزه پایه هومیوپاتی کلاسیک و تهیه درمان‏های نیرومند است.

نکات مهم در مصرف دارهای هومیوپاتی

homeopathy-stockexhng

به عنوان یک قانون کلی داروهای هامیوپاتی فقط باید هنگامی مصرف شوند که مورد نیاز هستند و به محض اینکه بهبودی حاصل شد باید مصرف دارو را قطع کرد.

اگر نشانه‏های بیماری تشدید شود به قول هومیوپات‏ها تشدید شود،ممکن است به این معنی باشد که دارو موثر بوده و نیروی حیاتی را تحریک و وارد میدان عمل نموده است. اگر چند ساعت پس از مصرف دارو نشانه‏های بیماری تغییری نکند باید مصرف دارو قطع شده و به سیستم ایمنی اجازه داده شود تا با بیماری مبارزه کند.

خنثی کننده های داروهای هومیوپاتی

سیر(اعم از خام یا پخته)،سبزیجات معطر (نعنا،ترخان،ریحان،شنبلیله،مرزه و…) ادویه‏های تند و معطر(ادویه کاری،دارچین،فلفل تندو…) عطر،ادکلن،قهوه،نسکافه و مشروبات الکلی.

نکته خیلی مهم: بهتر است زنان باردار از داروهای هومیوپاتی استفاده نکنند چرا که هیچ کارآزمایی بالینی کنترل شده‏ای در مورد این روش انجام نشده است.

منبع





لطفاً اصرار نکنید!

16 10 2008

پارسال که جوان بودم و خام،پستی در مورد خودکشی آسان نوشتم،هدف من از این پست معرفی روشهای خودکشی نبود،بلکه هدفم مزمت اتانازی و افراد پیرو این مکتب بود ( واژه اتانازي از اصطلاح يوناني “eu” به معناي «خوب و كام‌بخش» و واژه “thanasia” به معناي «مرگ» مشتق شده است. واژه Thanasia از “Thanatos”كه الهه مرگ در يونان بوده،گرفته شده است.بحث اتانازي، عمدتا به بحث در اين باره مربوط مي‌شود كه چه چيزي اخلاقي است؟ مثلا آيا حقي براي ارتكاب خودكشي وجود دارد؟ آيا كمك به ديگري براي خودكشي اخلاقي است؟ آيا حقي وجود دارد كه بر اساس خواسته كسي يا اعضاي خانواده‌اش، وقوع مرگ را در او تسهيل كنيم؟)

من معتقدم که هیچ‏کس چه از لحاظ اخلاقی و چه از لحاظ قانونی اجازه نداره که حق حیات رو از کسی سلب کنه حتی اگه اون فرد خودش مشتاق و راغب به این کار باشه!

بنابراین تصمیم گرفتم که این توضیحات رو به اون پست اضافه کنم ، امیدوارم دیگه ایمیلی در این مورد و توضیح روش خودکشی آسان نداشته باشم.

پ.ن: بدین وسیله به سوی خداوند توبه می‏کنم و برائت می‏جویم و به سوی او پناه می‏برم از شر شیطان رجیم! باشد که رستگار شوم!

جدای از شوخی،خیلی جالبه که کسی به فکر خودکشی اونم از آسونترین راه ممکن باشه، یعنی این فرد  اونقدر واسه خودش اهمیت قائله که می‏خواد درد کمتری بکشه ولی از دست دادن جونش براش هیچ اهمیتی نداره؟! یعنی کسی که اینقدر به خودش و دردش اهمیت می‏ده می‏تونه خودکشی کنه؟!





تاریخچه کلمات- صرع

21 05 2008

صرع یا epilepsy از اصطلاح یونانی epilepsia ( از دو کلمه epi و lepsis به معنای تسخیر شده) مشتق شده است. عقاید ملت های مختلف نسبت به منشأ این بیماری متفاوت بوده، برخی آن را موهبتی از جانب خداوند می دانستند و برخی دیگر معتقد بودند که تسخیر روح توسط ارواح خبیث است!

در ایام باستانی epilepsy تحت عنوان بیماری مقدس و روحانی شناخته می شد، زیرا مردم معتقد بودند که دوره های تشنجی طی حملات صرع از سوی demon ( خدایی قدرتمند در یونان باستان ) است از این رو تجربیات بینایی که طی حملات صرع روی می داد را پیامی از سوی خدا تلقی می کردند.

در میان قبایلی که به ارواح معتقد بودند، حملات صرع را حمله ای از سوی ارواح خبیث و شیطانی می دانستند که اعتقاد داشتند این ارواح ،فرد مصروع را تبدیل به یک جادوگر می کند.از طرفی در برخی فرهنگ ها، صرعیان را لکه ننگ جامعه می دانستند و از آن ها دوری کرده و حتی آن ها را زندانی می کردند!

در رم باستان نیز epilepsy به عنوان بیماری Morbus Comitialis (بیماری تالار مجلس سنا) شناخته می شد که معتقد بودند نفرینی از سوی خدایان است!

منبع





تاریخچه کلمات – eudaimonic

26 04 2008

eudaimonic مشتق از 2 کلمه یونانی euo به معنای خوب و daimon به معنای خدا یا روح است،یونانیان معتقد بودند که هر بچه ای در زمان تولد با یک diamon متبرک می شود، این diamon ضمانتی برای تجلی صفاتی ویژه در هر فرد است و هم چون پیکر طلایی است که توسط ظرف سفالین کم ارزشی پوشانده شده،بنابراین برای رسیدن به diamon یا همان خود طلایی باید این ظرف سفالین یا پوسته بیرونی را شکست!

از این رو از دیدگاه ارسطو و پیروانش eudaimonic به معنای تلاش برای رسیدن به کمال و استعدادهای ذاتی بود که  از بدو تولد در نهاد شخص به ودیعه گذاشته شده است.

هم چنین ارسطوییان معتقد بودند که eudaimonic می تواند از طریق احساسات مثبت بخش هایی را از مغز انسان تحریک کند که در سلامتی نقش مهمی بازی می کنند و هدف اصیل هر فرد در زندگی برای ضمانت سلامتی و آسایش دنیوی رسیدن به eudaimonic یا همان خودطلایی است!

پ.ن: اگه فیلم قطب نمای طلایی رو دیده باشید،خیلی راحت می تونید diamon رو تصور کنید!

منبع





تاریخچه کلمات- خودشیفته

29 03 2008

در اساطیر یونان،داستان های زیادی در موردجوان زیبارویی به نام Narcissus یا Narkissos ( به یونانی Νάρκισσος) وجود دارد که هر کس به او نگاه می کرد در عرض کمتر از چند ثانیه عاشقش می شد، از این رو تمام دختران در نگاه اول دل باخته او می شدند اما Narcissus به این همه عاشق و دلباخته بی توجه بود، امروزه از نام این قهرمان یونانی برای توصیف افراد یا جوامعی استفاده می شود که به جز خود به کسی دیگر عشق نمی ورزند!!!

اما افسانه این گونه شروع می شود: زنی زیبا ( یکی از حوری های جنگل) به نام Echo در دره ای زیبا زندگی می کرد، این زن عاشق چهچهه زدن ( مثل بلبل) بود و تنها می توانست حرف ها را تکرار کند،تنها چند کلمه آخر از یک عبارت!

در پشت کوه های آن طرف این دره زیبا، جوانی زیبا رو به اسم Narcissus زندگی می کرد که تمام دوشیزگان در نگاه اول دل باخته او می شدند اما Narcissus به جز خودش کس دیگری را دوست نداشت!

روزی از روزها،Narcissus همراه با جمعی از دوستان به گردش می رود و هنگامی که برای چیدن یک گل توقف می کند، ردپای دوستانش را گم می کند،وقتی که به جستجوی دوستانش می رود، از کنار درختی عبور می کند کهEcho درآن جا در حال استراحت کردن است.Echo در نگاه اول دلباخته او می شود و از آن جایی که تحمل گم کردن Narcissus را ندارد،مخفیانه او را تعقیب می کند.Echo دوست دارد با او صحبت کند اما به دلیل ضعفی که در ادای کلمات داشت قادر به سخن گفتن نبود.تا این که Narcissus دوستانش را صدا می زند و Echo جملات او را تکرار می کند.Echo پس از چندبار تکرار آخرین جملات نارسیس در مقابل او ظاهر شده و سعی می کند که Narcissus را در آغوش بگیرد اما Narcissus او را پس زده و فرار می کند!!!

قلب Echo از این رفتار غیرانسانی( طفلکی! )نارسیس می شکند و از آن روز به هیچ غذایی لب نمی زند، یکی از دختران پس از مشاهده وضع Echo شروع به دعا به پیشگاه خدایگان می کند و این جاست که Nemesis ( خدای مجازات و تنبیه) به او پاسخ می دهد.خدایی که به هیچ کس و هیچ چیز جز خود عشق نمی ورزد!

یک روز که Narcissus تشنه می شود و برای خوردن آب به کنار برکه می رود،قبل از این که آب بخورد،متوجه صورت زیبای جوانی در آب می شود که به او زل زده،او فقط انعکاس تصویر خود را در آب می دید اما نمی توانست این را تشخیص دهد،او همانند Echo پس از دیدن تصویر خود چنان بی تاب شد که دست از غذاخوردن کشید، پس از مرگ Narcissus ،بدن او به یک گل استحاله یافت که به یاد او آن را Narcissus نام نهادند.

اما به جز این داستان سوزناک و غمناک روایات دیگری هم هستند مثلاً در یکی دیگر از روایات این طور آمده که Narcissus یک خواهر دوقلو داشته که بسیار شبیه او بوده به طوری که کسی قادر به تشخیص آن دو از هم نبود و Narcissus هم عاشق او بود به طوری که پس از مرگ خواهرش به هیچ کس توجه نمی کرد،یک روز که از کنار برکه آبی می گذرد و چهره خود را در آب می بیند، فکر می کند که خواهرش را دیده و از آن روز به بعد همیشه به کنار آن چشمه می رفت و غرق تماشای خود می شد تا این که یک روز در آب می افتد و غرق می شود!

در نسخه دیگر این افسانه چنین ذکر شده که مرد جوانی به نام Ameinias عاشق Narcissus شد و چون عشقش از طرف او به استهزاء گرفته شد، در جلوی خانه Narcissus با شمشیر خودکشی کرد، او به پیشگاه Nemesis دعا کرد که روزی Narcissus دچار درد این چنین عشقی شود(!) و این چنین شد که Nemesis دعای او را پذیرفت و یک روز که Narcissus از کنار برکه آبی می گذشت صورت خود را در آب دید و سعی در اغوای آن پسر جوان کرد!!! نارسیس تنها پس از تلاش برای بوسیدن آن جوان متوجه اشتباه خود شد، اما او نتوانست این عشق را تاب بیاورد و خودکشی کرد، پس از مرگ ،بدن Narcissus تبدیل به گلی شد که بعدها به یاد وی نامش را گل Narcissus گذاشتند! ( استغفرالله و اتوب الیه، پس حرف های شیخ الشیوخ بی خود نبود….!)

پ.ن : با عذرخواهی از طولانی شدن این پست دلم نیومد که ادامه ی زیبایی که اسکار وایلد بر این افسانه نوشته رو نقل نکنم.

اسکار وایلد داستان را چنین به پایان می برد: پس از مرگ Narcissus ،اوریادها ( الهه های جنگل) به کنار دریاچه آمدند که از یک دریاچه آب شیرین به برکه ای سرشار از اشک شور استحاله یافته بود. اوریادها پرسیدند: چرا می گریی؟ دریاچه گفت: برای Narcissus .اوریادها شگفت زده پرسیدند: هر چه بود،تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبایی او را تماشا کنی.دریاپچه پرسید: مگر او زیبا بود؟ اوریادها شگفت زده پرسیدند:چه کسی می تواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟ دریاچه لختی ساکت ماند. سرانجام گفت: من برای او می گریم، اما هرگز زیبایی او را درنیافته بودم. برای نرگس می گریم، چون هر بار که از فراز کناره ام به رویم خم می شد، می توانستم در اعماق دیدگانش، بازتاب زیبایی خود را ببینم! (قابل توجه اون کسی که خودش می دونه کیه!)

یادآوری: دیگه لازم نیست تاریخچه اکوی صدا رو هم بگم چون Echo خانم کار ما رو راحت کردن، به این می گن با یه تیر دو نشون زدن، درضمن آقایان مواظب باشن اگه رفتن کوهی جایی، خدای نکرده کاری نکنن که نمسیس حسابشونو برسه، از ما گفتن بود!!!






تاریخچه کلمات – سادیسم

17 01 2008

sade  لغتی فرانسوی به معنای «دیوانه» و نام یکی از رمان نویسان مشهور قرن هجدهم فرانسه( Alphonse Francois de sade ) معروف به مارکیس دو ساد متولد 2 ژوئن 1740 بود.مارکیس عقیده داشت که تنها راه بهتر زیستن برتری دادن رذیلت بر فضیلت و نادرستی بر درستی است و انسان تنها از راه های نادرست می تواند به آرزوهایش برسد. او هم چنین در کتابهای خود  به رواج دادن این عقاید نادرست خود می پرداخت!

او سال ها در زندان مشغول نوشتن رمان های غیراخلاقی بود و در زندان نیز ( دسامبر 1814) درگذشت.

 

تو زندگی روزمره با افراد سادیستی زیادی برخورد می کنیم که زیاد مهم نیستند اما وای به آن روز که این افراد دست به قلم بشن، سمی که از قلم این جور افراد جاری می شه تمام جامعه رو مسموم می کنه!

پ.ن: اگه تا حالا با این جور افراد برخورد نکردین شانس آوردین، من بدبخت که این ترم با یکیشون کلاس داشتم،از اون روانی های درجه یک، خداروشکر که دیگه ریختشو نمی بینم!!