تصمیم گرفتن!

10 09 2009

تصمیم گرفتم دیگه تو وبلاگ ننویسم،یه تصمیم جدی بود ولی بعد دیدم تصمیم مزخرفیه، من که هر وقت حوصله ندارم اینجا نمی یام چه کاریه،اصن نمی‏دونم چرا باید واسه هر کاری یه تصمیم گرفت، خدا پدر و مادر اونی رو بیامرزه که از همون دبستان با اون درس مزخرف تصمیم کبری به ما یاد داد که تصمیم بگیریم البته بعد از وقوع مصیبت!

الانم تصمیم گرفتم که دیگه تصمیم نگیرم که بعد مجبور بشم دوباره تصمیم بگیرم که تصمیمی که گرفتم رو با یه تصمیم دیگه عوض کنم!

پ.ن: توجه کردید که کلا کلمه تصمیم کلمه مزخرفیه، هم تو نوشتن هم تو خوندن؟!





درمان زگیل با نخاع گوسپند!

6 08 2009

متأسفانه یه سری خرافات بین عامه مردم در مورد زگیل و نحوه درمان اون وجود داره که هیچ پایه و اساس علمی ندارن اما خیلی از افراد  به اونا معتقدن و از این جور روشهای سنتی برای درمان زگیل استفاده می‏کنند. من روشهای سنتی زیادی در مورد درمان زگیل شنیدم اما استفاده از نخاع گوسفند رو نشنیده بودم ❗ که به یمن وجود این وبلاگ و شخصی که با این عنوان سرچ کرده بود،شنیدم!!





Brain constipation

3 08 2009

یه مدته احساس میکنم دچار brain constipation  شدم!





چه بگویم…

29 07 2009

چه بگویم سخنی نیست

در همه خلوت این شهر آوا

جز ز موشی که دراند کفنی نیست

واندر این ظلمت جا

جز سیانوحه‏ی شومرده زنی نیست

ور نسیمی جنبد

به رهش نجوا را نارونی نیست

چه بگویم سخنی نیست …





راه‏رفتن به سبک منفرد!

25 07 2009

تو بخش روان یه بیمار داشتیم،از صبح تا شب کارش این بود که تو راهروی بیمارستان راه می‏رفت،سرش رو مینداخت پایین و وقتی به دیوار می‏رسید برمی‏گشت و مسیرش رو دور می‏زد. هر روز این کارو بارها و بارها انجام می‏داد، بدون هیچ‏گونه حرفی،خیلی سعی کردیم باش ارتباط برقرار کنیم اما نشد.برام جالب بود،یه بار تو خونه سعی کردم این حرکتشو تقلید کنم،حس جالبی بود،انگار برای چند دقیقه از این دنیا فاصله گرفتم.

اینجا مسیر سرد سکوت است

من مفهوم سکوت را جستم

من به ایمان شک کرده بودم و عشق

و به نگاه‏های معصومانه‏ اش به سوءظن

می‏ نگریستم

لب‏هایش خاموش با بال‏هایی سوخته

نه اشکی، نه لبخندی

و نه حتی یادی از لب‏ها و چشم‏ها

و تا چشم کار می‏کرد

افق بی‏ منتهای دیوارها

و دیوارها

و سایه‏ها

سایه‏های بی‏لک وسکوت

و از آن پس خلوت نیستی

گویا که هرگز کسی نبوده است

و سیاه سایه‏ ی دودها در اوج وجودشان

گویی نبودند

و دیواری که مثل شب است

شبی که هیچ ستاره‏ای در آن نمی‏درخشد

و سکوت …

مفهومش را به راستی و درستی جستم

پای در پای مسیری

که بی‏ مصرف پیمانه می‏کنم

من مفهوم سکوت را جستم

من آن مفهوم سکوت را می‏جویم


حالا بعضی وقتها واسه آروم کردن خودم از این روش استفاده می‏کنم،راه ‏رفتن بی ‏‏هدف،مهم نیست دیگران چی فکر می کنن، مهم فقط آرامشیه که از این راه رفتن نصیبم می‏شه!

پ.ن: ممکنه بعد از خوندن این مطلب به سلامت روان من شک کنید،حق دارید ولی پیشنهاد می‏کنم حداقل یک بار این روش رو امتحان کنین،اگه از راه رفتن خوشتون نمی‏ یاد می‏تونید بنویسید یا نقاشی بکشید،نتیجه ‏ی این کار ممکنه یه اثر هنری فوق ‏العاده باشه ❗





تاریخ انقضاء

22 07 2009

اصلا دوست نداشتم واسه دوستام تاریخ انقضاء بذارم ولی بعضی وقتها مجبوری اینکارو انجام بدی…





cross pain

19 07 2009

– کجات درد می‏کنه؟
– پای راست و دست چپم!!
– از کی شروع شده؟
– یه هفته‏‏ای می‏شه یعنی از وقتی با رئیسم تو اداره مشکل پیدا کردم،خانم دکتر،این پام همه‏‏‏ش مورمور می‏شه،دستمم انگار فلج شده باشه،به نظرتون MS نیست؟!
-حالا می‏تونم حدس بزنم چرا با رئیست تو اداره مشکل پیدا کردی!!!