دفتر شعر

قاصدک

قاصدک !هان چه خبر آورده ای؟

ازکجا ،وز که خبرآوردی؟

خوش خبر باشی اما ،اما

گِرد بام ودر من بی ثمر می گردی .

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دریا و دیاری – باری

برو آنجا که بود چشمی وگوشی با کس

برو آنجا که تورا منتظرند .

قاصدک !

در دل من همه کورند و کرند.

دست بردار از ین در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید :

که دروغی تو،دروغ؛

که فریبی تو فریب.

قاصدک !هان،ولی ….آخر… ای وای!

با توام!آی !کجا رفتی؟ آی…!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی، جایی ؟

در اجاقی _ طمع شعله نمی بندم _ خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب وروز

در دلم می گریند.

مهدی اخوان ثالث

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

آخر شاهنامه

این شکسته چنگ بی قانون

رام چنگ چنگی شوریده رنگ پیر

گاه گوئی خواب می بیند

خویش را در بارگاه پر فروغ مهر

طرفه چشم انداز شاد وشاهد زرتشت

یا پریزادی چمان سر مست

در چمنزاران پاک وروشن مهتاب می بیند .

روشنی های دروغینی

-کاروان شعله های مرده در مرداب –

بر جبین قدسی محراب می بیند

یاد ایام شکوه وفخر وعصمت را

می سراید شاد

قصه ی غمگین غربت را :

«هان !کجاست

پایتخت این کج آیین قرن دیوانه؟

با شبان روشنش چو ن روز

روزهای تنگ وتارش ،چون شب اندر قعر افسانه

با قلاع سهمگین سخت وستوارش

با لئیمانه تبسم کردن دروازه هایش سرد وبیگانه

هان ،کجاست ؟

پایتخت این دژ آیین قرن ِ پر آشوب

قرن شکلک چهر

برگذشته از مدار ماه

لیک بس دور از قرار مهر

قرن خون آشام

قرن وحشتناک تر پیغام

کاندران با فضله ی موهوم مرغ دور پروازی

چار رکن هفت اقلیم خدا را در زمانی بر می آشوبند

هر چه هستی ،هر چه پستی ] هر چه بالایی

سخت می ک.بند.

پاک می روبند

هان ،کجاست؟

پایتخت این بی آزرم و بی آیین قرن

کاندران بی گونه ئی مهلت

هر شکوفه ی تازه رو بازیچه ی باد ست .

همچنان که حرمت پیران ِمیوه ی خویش بخشیده

عرصه ی انکار ووهم وغدر وبیداد ست

پایتخت اینچنین قرنی

کو؟

برکدامین بی نشان قله ست؛

در کدامین سو؟

دیدبانان را بگو تا خواب نفریبد

بر چکاد پاسگاه خویش ،دل بیدار وسر هوشیار

هیچشان جادوئی اختر

هیچشان افسوس شهر نقره ی مهتاب نفریبد

بر بکشتیهای خشم بادبان از خون

ما برای فتح سوی پایتخت قرن می آییم

تا که هیچستان نُه توی ِفراخ ِاین غبار آلود بیغم را

با چکاچک مهیب تیغهامان ،تیز

غرش زهره داران کوسهامان ،سهم

پرش خارا شکاف تیرهامان،تند

نیک بگشائیم

شیشه های طلسم دیوان را

از طلسم قلعه ی پنهان ،ز چنگ پاسداران فسونگرشان

جلد بربائیم

بر زمین کوبیم

ور زمین -گهواره ی فرسوده ی آفاق –

دست نرم سبزه هایش را به پیش آرد

تا که سنگ از ما نهان دارد

چهره اش را ژرف بشخائیم

ما

فاتحان قلعه های فخر تاریخیم

شاهدان شهر های شوکت هر قرن

ما

یادگار عصمت غمگین اعصاریم

ما راویان قصه های شاد وشیرینیم

قصه های آسمان پاک

نور جاری آب

سرد تاری ِخاک

قصه های خوشترین پیغام

از زلال جویبار روشن ایام

قصه های بیشه ی انبوه ،پشتش کوه،پایش نهر

قصه های دست گرم دوست در شبهای سرد شهر

ما

کاروان ساغر وچنگیم

لولیان چنگمان افسانه گوی زندگیمان ،زندگیمان شعر وافسانه

ساقیان مست ِمستانه

هان کجاست ،

پایتخت قرن؟

ما برای فتح می آییم ؟

تا که هیچستانش بگشائیم …»»

این شکسته چنگ دلتنگ محال اندیش

نغمه پرداز حریم خلوت پندار

جاودان پوشیده از اسرار

چه حکایت ها دارد روز وشب با خویش !

ای پریشان گوی مسکین ! پرده دیگر کن!

پور دستان جان زچاه نا برادر در نخواهد برد .

مُرد ،مُرد او مُرد

داستان پور فرخزاد را سر کن

آنکه گوئی ناله اش از قعر چاهی ژرف می آید .

نالد وموید

موید وگوید :

«« آه ،دیگر ما

فاتحان گوژپشت وپیر را مانیم .

بر بکشتی های موج بادبان از کف

دل به یاد برّه های فرّهی ،در دشت ایام تهی ،بسته

تیغهامان زنگخورد وکهنه وخسته

کوسهامان جاودان خاموش

تیرهامان بال بشکسته

ما

فاتحان شهرهای رفته بر بادیم

با صدائی ناتوانتر زانکه بیرون آید از سینه

روایان قصه های رفته از یادیم

کس به چیزی ،یا پشیزی بر نگیرد سکه هامان را

گوئی از شاهی ست بیگانه .

یا زمیری دودمانش منقرض گشته

گاهگه بیدار می خواهم شد زین خواب جادوئی

همچو خواب همگنان غار

چشم می مالم ومی گوئیم : آنک طرف قصر ِزرنگار صبح ِشیرینکار

لیک بی مرگ است دقیانوس

وای ،وای ،افسوس »»

کتاب آخر شاهنامه –   مهدی اخوان ثالث _مهر 1336

8 responses

28 10 2007
کمال

اخوان ثالث واقعا اشعار حماسی زیبایی گفته، خیلی با لحن شعر هاش حال می کنم و همچنین مضامین به کار رفته در آنها
می دونی من بیشتر از لحن حماسیش خوشم می یاد منو یاد غرور ایرانی بودنش میندازه،تازه از این که به سنت های دیرین ایران علاقه داشته و به پیامبر یکتاپرستمون زرتشت بهش احترام می ذارم! هر وقت می رم مشهد دوست دارم برم سر قبرش،چون قبرشم مثل خودش در متن حماسه ایرانی قرار گرفته.

23 11 2007
Keshvary

وای قاصدک من عاشق قاصدکم …

6 12 2008
Endless Love

قاصدک زیبا بود مرسی.
یکی از قشنگ ترین شعرهای اخوانه، قابل شما رو نداره، دست مریزاد به طبع زیبای اخوان.

14 02 2009
ehsan

(م.امید)ناامید که زندگی را همه شعر دید.شور و حال همچنین غم و گریه همیشه در شعرهاش مشهوده.من لحظه دیدارو خیلی دوست دارم .دکلمه ای از گلچین شعرهاشو با صدای خود شاعر دارم خیلی باحاله اگه خواستی یه mailبرام بفرست تا تقدیم کنم

26 03 2009
وحید(مهندس)!

خیال میکنم دچار ان رگ پنهان رنگها هستی،دچار یعنی……عاشق و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد….چه فکر نازک غمناکی..(سهراب)

5 05 2009
ye doost

kash jaye in sms ghasedak mizashtan/toro khoda bad migam …

20 05 2009
وحید(مهندس)!

کی میتونه اینو معنی کنه ؟؟لطفا بگین اگه میشه: «زلف تو از روی تو افتادا دادها »
فک کنم یعنی پریشانی زلف یار باعث گرفتاری دلداده ها میشه! (مثه تارهای مویی که از روی صورت می افته و پایین میاد)
حالا شعر کیه؟!

21 05 2009
وحید(مهندس)!

آفرین به تو! خیلی خیلی نزدیک شدی .در واقع موی پیشانی ازشدت زیبایی و جمال صاحب مو به دادخواهی و شکوه پایین افتاده! فک کنم عطار (خیلی عرفانیه نه؟)
بله، خیلی عرفانیه!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: